▪ تماس با آسید محمد علی ابطحی، تماس های گرفته شده در زمان بستری بودن پدر
صبح وقتی خبر آزادی آسید محمد علی ابطحی رو به پدر منتقل کردم، ایشون خواستن تا من با سید تماس بگیرم و از طرف پدر حال ایشون رو بپرسم. همین کار رو کردم و از اینکه با صدای همیشگی سید در پشت تلفن مواجه می شدم، خوشحال شدم. حالشون رو پرسیدم و سلام پدر رو هم منتقل کردم و سید هم گفت که در زندان در جریان بیماری پدر قرار گرفتن و گفتن که اگر امکان تماس تلفنی داشتن، حتماً حالی می پرسیدن و ادامه دادن که اگر سرشون کمی خلوت تر بشه، یه سری برای احوالپرسی به پدر خواهند زد.
ظهر سری به بانک صادرات زدم و یک قسط دیگه از اقساط ازدواجمون رو پرداخت کردم و حین بازگشت با خواهرم هم تماسی گرفتم که اگر ساعت کاریش تموم شده، ایشون رو هم بردارم و برسونم و همینطور هم شد و تا خونه رسوندمش. اقساط رو به اتمامه و انشاء الله بزودی از شرشون خلاص می شیم.
در جریان بستری بودن پدر در بیمارستان، دو نفر از خانومهای عزیز و بزرگوار بیش از دیگران لطف داشتن که یکی از اونها همسر شهید بزرگوار رجائی بودن که دائماً حال پدر رو جویا بودن و نفر دوم همسر بزرگوار آقای نبوی. جالب اینکه همسر آقا بهزاد از دم در محل بستری بودن آقا بهزاد در بیمارستان با من تماس گرفتن و از طرف ایشون حال پدر رو پرسیدن و جالبتر اینکه ایشون هم گفتن در بیمارستان امکان تماس تلفنی برای آقا بهزاد نبوده و به همین خاطر از همسرشون خواسته بودن تا تماسی گرفته و حال پدر رو بپرسن. امروز بعد از تماس با آسید محمد علی یاد فرمایش همسر آقا بهزاد راجع به عدم امکان تماس افتادم و حس کردم باید اینجا و امشب یادی از اون بزرگوار کنم و آرزوی اینکه بزودی در کنار خانواده و مردم قرار بگیره.

