▪ آمدن مهندس موسوی، دکتر بهشتی و یک روز جالب
صبح، مصطفی زنگ زد که مهندس موسوی لطف کردن و بنا دارن بیان بیمارستان. وسایلم رو جمع کردم و اومدم تا هم مصطفی که دیشب رو بیمارستان بوده، بره و استراحتی بکنه و هم میزبان آقای مهندس باشم. وقتی که رسیدم، ایشون آمده بودن و قبل از ایشون هم آقای دکتر علیرضا بهشتی اینجا بودن که متاسفانه توفیق دیدار ایشون نصیب من نشد. یکی از بیماران بعد از رفتن مهندس، آمد کنار پدر و بغض کرد و کمی گریست و گفت: شما باعث شدید من امروز خوشحال باشم و حالم بهتر بشه و تازه فهمیدم شما کی هستید.
روز جالبی بوده امروز تا این لحظه. راستی عکسها و خبر دیدار ایشون رو می شه اینجا دید.

