▪ روز عمل جراحی
حدود ساعت 8 صبح بود که پرستاران به ما اطلاع دادند که عمل جراحی برای امروز قطعی است. همه چیز از قبل آماده شده بود و فقط آقای دکتر محمد رضا خاتمی باید نظرشون رو راجع به وضعیت کلیه ها می دادن که ایشون هم همون حدودها اعلام نظر کردن و خلاصه پدر برای عمل آماده شدن. آقای دکتر سوداگر قبل از عمل سری به پدر زدن تا مقدمات رو چک کنن و نتیجتاً 10 دقیقه ای رو پیش ما بودن و کمی هم با ایشون راجع به مسائل مختلف هم صحبت شدن. کمی بعد یکی از پرستاران در حالیکه لباس سفیدی به دست داشت، وارد شد و از پدر خواست تا این لباس رو برای عمل به تن کنن. من و اون پرستار بیرون رفتیم و وقتی پدر من رو صدا زد و به داخل رفتم، از من خواست تا بندهای لباس مخصوص عمل رو براشون ببندم. این کار رو کردم و بعد یک پرستار دیگه اومد و یک آمپول آرامبخش به پدر تزریق کرد و از ایشون خواست تا روی تخت دراز بکشن. پدر قبل از دراز کشیدن، به سمت راهرو رفتن و از پرستارهای بخش سی سی یو که دو روزی رو مهمون اونها بودیم، خداحافظی کردن و همینطور از تعدادی از مریض ها که بیدار بودن و قبل از اینکه روی تخت دراز بکشن، یکی از پرستارها که دیروز هم یک نسخه از رساله پدر رو از من گرفته بود، اومد و قرآنی رو بالای سر ایشون گرفت و پدر هم قرآن رو بوسیدن و بعد روی تخت دراز کشیدن.
به سمت اطاق عمل براه افتادیم و از طبقه سوم به طبقه اول اومدیم تا به خط قرمز رسیدیم و دیگه من نمی تونستم ایشون رو همراهی کنم. با پدر خداحافظی کردم و ایشون رو به خدا سپردم. یکی از پرستاران خانومی هم که ما رو همراهی می کرد، موقع برگشتن به بخش و خداحافظی به من گفت تا از پدر بخوام تا برای ایشون دعای ویژه کنن و من هم به اون بنده خدا قول دادم که اولین پیغام بعد از عمل به ایشون، این موضوع خواهد بود.
باید امروز به قم برمی گشتم چراکه خانومم سخت سرما خورده و طبیعتاً به ایشون هم باید می رسیدم و با خستگی تمام پشت فرمون نشستم و به سمت قم راه افتادم چراکه پدر بعد از عمل در بخشی بستری هستن که ورود به اونجا ممنوعه و از طرفی آقا مهدی هم در بیمارستان بود و اگر نیاز می شد، ایشون کارها رو انجام می داد. توی مسیر قم، از خبرگزاری ایلنا هم تماس گرفتن و با اون بندگان خدا هم صحبتی داشتم و گزارش حال پدر رو دادم.
با پزشک ایشون صحبتی داشتم و اون بزرگوار شرایط بعد از عمل رو کملا طبیعی توصیف کرد و گفت: منتظر به هوش اومدن ایشون هستیم و عمل موفق بوده خدا رو شکر.
یک دوستی هم برای پدر خواب جالب دیده که در یک پست اون رو خواهم نوشت چون هم شنیدنی است و هم زیبا.
