▪ آ شیخ مهدی شما هم!
گاهی اوقات، در دیدارها و صحبت ها و مجالسی که در اونها حضور دارم، صحنه ها و اتفاقات با مزه و شیرینی می افته.
در جریان سفر هفته گذشته به زنجان و پیرامون یکی از دیدارهای ابوی با افراد و گروههائی که به منزل پدری ایشون مراجعه می کردن و در جریان یکی از دیدارها و وسط صحبت پدر، موبایل یکی از حضار که بر حسب اتفاق روحانی جوانی هم بود، زنگ خورد منتها چه زنگی..... " یار دبستانی من، با من و...."
همه زیر لب لبخندی زدن و وقتی شیخ موبایلش رو درآورد، همه به سمت او نگاه کردن و از همه بیشتر بند سبزی که به تلفن همراهش وصل بود، توجه ها رو به او جلب کرد. ابوی هم به شوخی به ایشون رو کردن و گفتن: آشیخ مهدی، شما هم!

