▪ نماز بر پیکر مادر دکتر محسن رهامی و عجیب بودن دنیا
دیروز عصر،آقای دکتر محسن رهامی با دفتر ابوی تماسی داشتن و خبر فوت مادر بزرگوارشون رو به پدر دادن و از ایشون خواستن که صبح امروز و در حرم مطهر حضرت معصومه(س)، نماز میت رو بر پیکر اون مرحومه بخونن.
به همین منظور صبح امروز عازم حرم شدیم و چون زودتر از تشییع کنندگان به اونجا رسیدیم، داخل شدیم تا زیارتی رو انجام بدیم.
پدر همیشه در کنار ضریح مطهر با احترام خاصی به یکی از ستون ها تکیه می کنن و زیارت نامه رو قرائت و طبیعتاً درد دلی و اشکی و بعد برای قرائت فاتحه بر قبور علما، به اونجا می رن . البته این فاتحه خوانی بر روی قبور یکسان نیست چراکه در مقابل بعضی می ایستن و در برابر بعضی دیگه می نشینن و البته یکی از قبور رو همیشه می بوسن. فلسفه این داستان هم اینه که در برابر علمائی که حق استادی به گردن پدر دارند مثل آیت الله شیخ مرتضی حائری و یا شهید مطهری می نشینن و اون قبری رو هم که می بوسن مزار مرحوم آیت الله علامه طباطبائی است که پدر همیشه در برابر قبر ایشون، دو زانو می نشینن و بعد از قرائت فاتحه و درد دلی با استاد، سنگ روی مزار ایشون رو می بوسن.
ولی امروز زیارت کردن و حرم رفتن حاشیه هائی هم داشت که معمولاً در جریان حرم رفتن پدر وجود داره. ولی موضوع امروز کمی متفاوت بود.
در کنار ضریح وقتی پدر مشغول زیارت بود، یه جوون 16-17 ساله رو دیدم که به پدرش می گفت: اون آقا کیه؟(با اشاره به ابوی) و پدرش با یه نیم نگاهی به فرزند گفت: آقای بیات – بیات زنجانی و پسر گفت: بریم سلامی بکنیم و پدر با اخمی گفت: نه! دیگه نباید دور و بر اینجور آقایون رفت و پسر با تعجب گفت: چرا؟ و پدر دست پسر رو گرفت و گفت: کمی بزرگتر شی می فهمی!! ....و یا مکالمات کوتاهی که بین بعضی از طلاب با پدر اتفاق می افتاد و از ایشون سئوالاتی می شد و یا جالب تر اینکه برخی از روحانیون به محض دیدن پدر تلاش می کردن به در و دیوار نگاه کنن تا خدای نا کرده چشمشون در چشم پدر نیافته. دنیای عجیبی است و این عجیب بودن دنیا گهگاهی و بصورت های مختلف برای ماها نمایان می شه.
از حرم بیرون آمدیم در حالی که پیکر مادر آقای دکتر رو آورده بودن و پدر بر اون نماز خوندن و بعد راهی منزل شدیم تا ایشون، به سئوالاتی که برای دفتر ارسال شده، پاسخ بدن.
