▪ انتخابات افغانستان، درس های آموختنی و سیاست خارجی عجیب دولت
داستانی شد این انتخابات افغانستان برای ما. تا چند سال قبل حتی باور کردنی نبود که روزی برسه تا انتخابات در این کشور انجام بشه ولی در طول یک فرآیند نسبتاً کوتاه، مردم میان و در رای گیری شرکت می کنن و یک تجربه شیرین دموکراتیک رو برای خودشون رقم می زنن. خارج از نحوه شکل گیری انتخابات، کاندیداها و نحوه کاندیداتوریشون، شکل تبلیغات و همه مقدماتی که برای خیلی ها باید سرمشق باشه، یکی از اون چیزهایی که باید ازش درس گرفت، نحوه اعلام نتیجه رای گیری از سوی نهادهای برگزار کننده انتخابات بود که حقیقتاً نشان از عقل سیاسی اونها داشت که با این کار جلوی حساسیت های مردم، کاندیداها و احزاب سیاسی رو گرفت؛ با این وجود اصلی ترین نکته در وجود شخصی به نام آقای حامد کرزی نهفته است که پس از طی شدن این زمان از اعلام نتیجه پیروزیش و در حالیکه خودش هم در راس قدرته، میاد و نتیجه اعلام شده قبلی رو بواسطه تن دادن به قانون، رد می کنه و با رقیبش برای رقابت در مرحله دوم آماده می شه.
حقیقتاً این یک درس دموکراسی است که خیلی از ماها باید اون رو یاد بگیریم. از طرف دیگه این موضوع و پرورش دادن یک چهره سیاسی مثل آقای حامد کرزای رو باید به مردم افغانستان تبریک گفت چراکه تجربه نشون داده در موارد مشابه و در کشورهائی که دم از دموکراسی می زنن، امکان پذیرش این موضوع که شخص حاکم در قبال چنین تصمیمی، اینگونه که در افغانستان شاهد اون بودیم عمل کنه، وجود نداشته کمااینکه مدل اون رو چند وقت قبل همگی ماها تجربه کردیم.
اون مطلبی که قابل تامل و بی پاسخه، فرستادن پیام تبریکی عجولانه، برای آقای حامد کرزای از سوی رئیس دولت دهمه که واقعاً در ادبیات سیاسی نمی شه براش جوابی رو پیدا کرد و با یک سئوال ساده می شه اون رو مشخص کرد که اگر در کمتر از سه هفته آینده و در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، آقای عبدالله برنده انتخابات شد، موضع جمهوری اسلامی ایران با این سیاست خارجی که خیلی ها از اون به عنوان نقطه قوت دولت نهم یاد می کردن!، برای تبریک گفتن به ایشون چه خواهد بود؟
▪ حملات به پدر،توضیح چند نکته کوچک و ذکر یک خاطره شیرین
صبح امروز متوجه شدم بعد از دیدار اعضای دفتر تحکیم و صحبت های ابوی، حملات گسترده ای از سوی برخی روزنامه ها و سایت ها (بخوانید زنجیره ای)، به پدر بزرگوارم شروع شده و عجیب اینه که اگر به مطالب اونها هم دقت کنیم، متوجه می شیم که ظاهراً یک تیم و یه شخص خاصی وظیفه خط دهی و انجام تحلیل برای روزنامه و سایت های مورد نظر رو داره، چراکه فقط تیترهای اخبار تغییر داده شده ولی متن نوشته شده در یک روزنامه محترم، بصورت مشترک در همگی اونها مورد استفاده قرار گرفته.
نکته قابل توجه اینه که اتفاقاً مطالب طرح شده از سوی ابوی بزرگوار در جلسه فوق، مطالبی کاملاً تحلیلی-تاریخی با تاکید بر آراء و اندیشه های حضرت امام(ره) و در آخر توصیه به مطالعه تفکرات و راه اون بزرگوار بوده ولی ظاهراً برای آقایون حتی مطالعه موارد قید شده هم قابل قبول نبوده و به همین دلیل فرمودن که".......در ديدار با طيف افراطيون نفوذي در دفتر تحكيم وحدت، از آنها خواست خط و آرمان هاي امام(ره) را مطالعه كنند". یا بحث زیستن در دوران فتنه و استفاده از بیان امیرالمومنین(ع) در تشریح فتنه که "نه حق، حق است و نه باطل، باطل" که بخش دیگری از موضع گیری اون برادران رو در بر داشته. ظاهراً فردای همون روز، آقای دکتر لاریجانی ریاست مجلس هم در سخنانی، مشابه فرمایش پدر رو گفتن منتهی یا ظاهراً از دید حضرات پنهون مونده و یا اینکه گفتن این سخنان از نگاه این دوستان توسط برخی معروف و حسن و توسط برخی دیگر، منکره.
نکته ای که البته ناراحتم کرد و احساس کردم که باید بهش اشاره کنم، مطلبی در نوشته مورد
نظر با این عنوان بود که "....تحكيم نه تنها خط امام را
كنار گذاشته اند بلكه سال هاست اصرار دارند كه اساساً پسوند «اسلامي» را از عنوان «انجمن
اسلامي دانشجويان» حذف كنند و پسوندهاي ماركسيستي و دموكراتيك و سكولار به آن
اضافه كنند".
و حتی روزنامه مورد نظر، در تیترش از تحکیم به عنوان انجمن بریده از اسلام
یاد می کنه . بگذریم و اون نکته مورد اشاره و ناراحتی من اینجاست که:
بعد از تماس با من به جهت هماهنگی دیدار، بنده عرض کردم که ابوی هم صبح ها
و هم
بعد از نماز مغرب و عشاء در دفتر هستن و نیازی به هماهنگی نیست. دوستی که
با من
تلفنی صحبت می کرد، گفت: پس بهتره که ما بعد از نماز مغرب و عشاء بیایم.
عرض کردم:
چطور؟ و ایشون ادامه داد: نمی خواهیم روزه مون باطل شه، به همین جهت بعد
از ظهر میایم
و شب هم بر می گردیم. سئوال اول اینجاست که اعضای این انجمن به قول شما بریده از اسلام، که طالبند پسوند اسلامی رو با پسوندهای مارکسیستی و امثالهم، عوض کنند اصلاً چه دلیلی برای روزه
گرفتن و ادای تکالیف شرعی دارند؟
یا اصل دیدار با مراجع اونهم در قم. سئوال بعدی اینجاست که افراد و یا تشکل هائی که باز هم به قول بعضی اعتقادی به مبانی اسلامی ندارن و اصولاً به دنبال تبدیل تشکلشون به اون چیزی هستن که آقایون می فرمایند، اصلاً چه دلیلی برای به قم آمدن و دیدن مراجع دارن! آیا برای تبدیل تشکل انجمن اسلامی به مثلاً انجمن مارکسیستی و غیره، دنبال اجازه شرعی هستن؟
خوب یا بد اون اتفاقی رو که آقایون در حال دامن زدن بهش هستند اینه که تعدادی از روحانیون و بزرگان مورد اقبال عامه مردم مثل آیت الله منتظری و آیت الله صانعی و یا ابوی رو مورد هجمه قرار می دن غافل از اینکه این کارشون غیر از اینکه چهره و عملکرد اون بزرگواران رو تخریب نمی کنه، بلکه دوستان یا می دونن و یا نمی دونن به جایگاهی رسیدن که هرکسی رو که تخریب کنن، اون فرد در نگاه عموم تبدیل به انسان مدافع حق می شه و این موضوع هم خواسته و یا ناخواسته بواسطه عملکرد ناصحیح همین دوستان به ظاهر خبری ما اتفاق افتاده.
خاطرم هست در دوره ای در پژوهشکده مامور بودم که در کتابخونه اونجا، همه سکوت رو رعایت کنن(شغل واقعاً مهمی داشتم) دوستانی برای خوندن روزنامه می اومدن. مدتی بود روزنامه اعتمادملی نمی اومد و یکی از مراجعین که فقط روزنامه اعتماد ملی می خوند، از فردای اون روز فقط کیهان رو بر می داشت و تورق می کرد. روزی ازش سئوال کردم که چطور شد از اعتماد ملی به کیهان رسیدی؟ با لبخند به من گفت: من اخبار درست رو از اعتماد ملی می گرفتم حالا که نیست، کیهان می خونم و می فهمم برعکسش دقیقاً اخبار درسته.
▪ مناظره امشب، ناگفته های شیخ و جالبی ما ایرانیها
خیلی جالبیم ما ایرانیها.
زمانیکه مهندس موسوی با سعه صدر به تقابل با بی احترامی های رئیس دولت بر می خیزد او را بازنده معرفی می کنیم و زیباتر اینکه کروبی نیز وقتی به مقابله به مثل در برابر این شخص می پردازد، باز هم می گوئیم او بازنده است.
اگر کمی با تامل به مناظره امشب نگاه کنیم، خواهیم دید که شیخ، غیر از مطرح کردن تمام سئوالاتی که چهار سال است ذهن همه را مشغول کرده و البته عدم جوابگوئی آن بزرگوار دیگر، یک سئوال مهم را در ذهن بیننده بوجود آورد که این شخصی که اینقدر ادعای تقدس می کند و در جایگاه قاضی همه را متهم، خودش گرفتار برخی مفاسد اقتصادی است و جالب اینکه زمانیکه شیخ از او سئوال می کند که جواب این شبهه را چه می دهید، وی با طرح سئوالی پیرامون شهرام جزایری، نه اینکه جواب آن سئوال را نمی دهد بلکه شیخ را درگیر جواب دادن به سئوال خود می کند.
باز هم جالب است زمانیکه با کلی گوئی، حضرت مستطاب احمدی نژاد می گوید: اگر موردی هست، قوه قضائیه پیگیری کند و خود به حرف خویش پایبند نیست که مواردی که در مناظره قبلی و در مورد دو نفر از شناخته شدگان کشور مطرح کرده را همین قوه قضائیه مورد نظرش، تایید نکرده است.
حتی به گفته های وی در محضر آیت الله جوادی آملی اشاره می شود که حضرت مدعی، آن را هم به سادگی رد می کند.
این مهم است که شیخ، ناگفته ها را گفت.
شیخ، در ازای سئوالات خود پیرامون مباحث مالی در اردبیل و شهرداری، هیچ پاسخی نشنید.
شیخ حتی از دکتر رهنورد، خیلی بهتر از همسرش دفاع کرد.
و اینکه بعد از چهار سال، شیخ به این فرد مدعی گفت که تو دروغ می گوئی و آمارهائی که می دهی به وهم می ماند همانجائی که گفت: " ننه جون من هم می فهمه تورم چیه و اون رو درک می کنه".
▪ رئیس دولت در مناظره خود بدنبال چه بود؟
بعد از مناظره آقایان میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد و عکس العمل های گوناگون مابعد آن، مطلبی که ذهن من را اشغال کرد و البته افراد و تحلیل گران سیاسی، به آن اشاره نداشتن موضوعی بود که اصلاً آقای رئیس جمهور هدفش از این به ظاهر افشاگری ها چه بوده؟
شاید در نگاه نخست، این موضوع به مذاق همه ایرانیانی که در طول دوران بعد از انقلاب، از هر گوشه و کناری حرفی و حدیثی از سوء استفاده های مالی خاندان هاشمی شنیده بودند، خوش آمد و به همین مناسبت خوشحال از اینکه بالاخره کسی پیدا شد و دست او و خاندانش را رو کرد بدون توجه به اینکه این موضوعات داستان گونه به اشکال مختلف مثل سکه پخش کردن شیخ مهدی کروبی در عروسی دختر نداشته اش و هزاران مورد بی دلیلی که ما ایرانیان بدمان نمی آید از آنها به عنوان نقل مجالسمان استفاده کنیم، بارها تکرار شده است.
به اعتقاد من آنچیزی که از دید عموم پنهان ماند، هدف دیگری بود که رئیس دولت آن را نشانه گرفته بود و البته در کمال زیرکی، سعی در پنهان کردن آن داشت.
اینکه در یک مناظره تلوزیونی مستقیم، دو نفر به عنوان منصوبین رهبری، مورد حمله و آن هم به عنوان مفسد اقتصادی قرار گیرند، جای بسی تامل دارد.
رئیس بازرسی دفتر رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام که از قضا عهده دار مسندی است که موظف به نظارت بر اعمال رهبری و مجموعه های زیر دست آن نیز هست، در این مناظره هدف قرار گرفته شدند.
بر اساس نص قانون اساسی، این نظارت بر عهده مجلس خبرگان رهبری است که از قضا همان شخصی عهده دار ریاست آن است که به عنوان منصوب رهبری در مجمع تشخیص نیز به انجام وظیفه مشغول است.
البته داستان شکل پیچیده تری نیز به خود می گیرد و آن اینکه این شخص، تایید صلاحیت شده برای مجلس خبرگان رهبری، توسط شورای نگهبان منصوب رهبری نیز هست.
این مقدمه به این معنی است که رهبری نظام، برای شخصی که به اعتقاد رئیس دولت، دارای گاف های متعدد اقتصادی است حکم ریاست مجمع تشخیص مصلحت را داده و از طرف دیگر اعضای مجلس خبرگان رهبری نیز با حداکثر آراء، ریاست مجلسشان را به وی سپرده اند؛ از طرف دیگر فرد دیگری نیز مورد اتهام قرار می گیرد که از سوی رهبری هم عضو مجمع تشخیص است و نیز رئیس بازرسی دفتر رهبری که یقیناً باید فردی باشد که مورد تایید و شناخت کامل رهبری نظام باشد کما اینکه ما معتقدیم هست.
اینها همگی در کنار گذشته ای قرار می گیرد که افراد یاد شده، سابقه دو دوره ریاست جمهوری اسلامی و ریاست مجلس را به عهده داشته اند و حتی امام در مورد یکی از آنان، جملات و سخنان بی سابقه ای دارد که با مراجعه به صحیفه نور، به راحتی می توان آنها را یافت.
حال سئوال اینجاست که آیا هدف رئیس دولت، صرفاً همین موضوع بود که نام دو نفر را بیاورد و از این موضوع بگذرد؟آیا این موضوع قابل تامل نیست که چرا این دو نفر باید مطرح شوند در حالی که هر دو منتصب به رهبری اند؟
آیا این موضوع و مطرح شدن آن، حمله غیر مستقیم به رهبری که ستون خیمه نظام است، نیست؟
البته من معتقدم ایرانیان پس از مناظره مورد نظر، خود تشخیص به حقانیت و عدم حقانیت طرفین داده اند و آگاهانه انتخاب خود را خواهند کرد و البته بیشترمعتقدم شیخ اصلاحات در مناظره خود، تکلیف اینگونه سخنان را روشن خواهد کرد.
الله اعلم...
▪ بحث طلبگی، اشکالات وارده، منبع یا محتوا و .....
دوست فرهیخته حضرت آقای رعدی که ظاهراً خیلی علاقمند هستند بحث فی مابین ایشان و بنده در وبلاگ و فضای اینترنتی امتداد پیدا کنه، باز هم جوابی به نوشته های بنده دادن که البته جای تامل داره ولی از این جهت که اصولاً از بحث های این شکلی البته به لحاظ محتوا خوشم می آید و طالبم حداقل بواسطه اونها مطالعات خودم رو تکمیل کنم، از ایشون تشکر می کنم ولی باید تاکید کنم که یقیناً بحث های طلبگی مانند این، جایگاه و مکان دیگری رو می طلبه که یقیناً خارج از این جائیست که بنده و ایشون در اون قرار داریم.
به هر جهت لازمه چند نکته رو پیرامون نوشته های ایشون تذکر بدم.
اولاً در وب سایتشون مرقوم فرموده اند که آیت الله بیات به نوشته های ایشون پاسخ دادن که من باید اون رو به این شکل اصلاح کنم که نوشته های درون وبلاگ بنده، صرفاً مربوط به من هست اگرچه ممکنه گاهی با حضرت ایشان هم مشورت هائی رو داشته باشم و در مسئله نوشته های دوستمون هم، بنده صرفاً اونها رو به اطلاع ابوی رسوندم.
دوماً در مطلب اولیه ایشون که سرآغاز این مباحث بود، قلمداد بنده این بود که آقای رعدی بحث عمده شون بر روی محتوای این نقل قول بوده و بنده هم با ایشون بحث محتوائی کردم کمااینکه خود ایشان هم بر این موضوع تاکید کرده بودند.
سوماً بر اساس نگاشته اخیر ایشون، این مطلب به ذهن خطور می کنه که بنای دوست عزیزمان رد و یا حداقل ایجاد شبهه در برخی منابع روائیست که مورد وثوق و استناد بسیاری از بزرگان است چراکه زمانیکه اسنادی به جهت موثق بودن ناقل مطلب طرح شده و حتی معرفی اون منبع که موثق بودن راوی رو تایید می کنه، انجام می گیره ، باز به آن خرده گرفته شده و عبارت"ترویج دروغ" در مورد اونها بکار می ره و ظاهر امر این رو بدست می ده که حضرت ایشان در صورت ذکر منابع و داستانهای دیگری از برخی دیگر از کتب روائی، ناقل و یا راوی او رو هم رد خواهند فرمود و با این وجود بنده با اینکه داستان منتسب به حضرت خضر(ع) هم از سوی ایشون رد شد، ناچاراً به داستانی از قرآن استناد می کنم که لااقل منبع آن غیر قابل خدشه است؛
یقیناً ایشان داستان حضرت یوسف(ع) به عنوان پیامبر معصوم و بردگی ایشان و به فروش رسیدن حضرتش به توسط برادرانش را که نص صریح قرآن است را خوانده و می دانند که وقتی دستور الهی پیش زمینه یک عمل انجام یافته از سوی معصوم باشد، چه بسا اهداف دیگری را دنبال می کند که در نگاه سطحی بنده و شما اصلاً صحیح به نظر نیاید و شاید حتی اگر معاصر آن حضرت بودیم، بر حضرتش خرده می گرفتیم و یقیناً این اعتقاد ساده انگارانه ایست که مثلاً عمل حضرت یوسف(ع) را به عنوان یک پیامبر معصوم مبنای مثلاً این قرار دهیم که می توانند ما را به عنوان برده بفروشند چراکه حضرت یوسف در مقابل فروخته شدنش سکوت کرده است و ما هم اگر به عنوان برده بفروش رسیدیم باید در مقابل آن سکوت کنیم!
چهارم اینکه در ادامه توضیحات بالا، ذکر این مطلب هم مهم است که با طرح این سئوال از ابوی مکرم مبنی بر اینکه آیا نقل قول منتسب به امام هادی(ع) می تواند مبنای فتوا به جهت دروغ گفتن در برابر مشکلات مالی باشد، حضرت ایشان چنین پاسخ گفتند که:" عمل امام(ع) در اینجا نه اینکه مبنای دروغ گفتن نیست، بلکه مبنای این عمل است که امام معصوم برای رفع مشکل یک مومن مسلمان، حاضر به انجام کاری اینچنینی است و این تکلیف را بر بنده به عنوان یک طلبه روشن می سازد."
در آخر هم علاقمندم دوست فرهیخته و بزرگوارم در صورت تمایل به ادامه این بحث طلبگی، آن را در بحثی بصورت حضوری در قم، ادامه دهند.
باز هم از دوست بزرگوار به واسطه آغاز چنین بحثی متشکرم.
▪ بی دقتی های آیت الله، یک نقطه نظر و ......
بعد از صحبت صبح امروز با ابوی مکرم و نقل کامل داستان"بی دقتی های ..." خدمت ایشان و البته مطالعه کامل متن مورد یادداشت دوست عزیزم آقای رعدی و توضیحات کافی و خواندن روایات مورد نظر توسط ابوی برای بنده، حس کردم بنا بر همون تکلیفی که حضرت آقای رعدی اون مطلب رو به واسطه اون به رشته نگارش در آورده بودند، بنده هم این مطالب رو یادداشت کنم.
الف: در اشکالات سه گانه ای که ایشون به ذکر اون خاطره وارد کردن و در مورد اول که می فرمایند: ".... نعوذبالله، امام ترویج دروغ کرده و به آن فرد گفته که مرا برده معرفی کن...." لازمه به داستان مشابهی اشاره کنم که چه بسا ذهن ایشون رو نسبت به موضوعات مشابه داستان نقل شده کمی بازتر کند.
مرحوم شیخ عباس قمی(ره) در منتهی الآمال داستانی رو از شیخ اربلی بدین شکل نقل می کند که عربی به قصد دیدار امام هادی(ع) به سر من رای(سامرا) رفت. بعد از مراجعه اصحاب امام به او گفتند که حضرت به یکی از قریه(روستا) های اطراف رفته و اون مرد عرب هم به قصد دیدار حضرت به آن قریه رفت و ایشان رو اونجا یافت. حضرت به ایشون می فرمایند که: چه حاجتی داری؟ و فرد به حضرت میگه که: من مردی از اعراب کوفه و از متمسکین بولایت جدت امیرالمومنین(ع) هستم و بدهی سنگینی دارم و هیچکسی بجز تو(حضرت امام هادی(ع))نمی تواند آن را برطرف کند. حضرت پس از شنیدن این سخنان رو به فرد عرب کردند و فرمودند: خوش باش و شاد باش و آن فرد را نزد خود نگه داشتند. صبح فردای آن روز حضرت رو به فرد عرب می کنند و می فرمایند: من حاجتی از تو دارم و تو را بخدا خلاف این حاجت من عمل نکن و فرد عرب در جواب گفت: مخالفت نمی کنم و حضرت بر روی صفحه ای و با خط خود اینچنین می نویسند(اعتراف می کنند) که مرد عرب مبلغی را از حضرت طلب دارد و آن مبلغی که بر روی صفحه توسط امام(ع) نگاشته می شود، از میزان بدهی فرد عرب بسیار بیشتر بوده و در ادامه به وی می فرماید: این کاغذ را بگیر و به سامرا بیا در حالیکه من در جماعت مردم ایستاده ام، طلبت را مطالبه کن و حتی بر من درشتی کن(این عبارت عیناْ در منتهی الآمال آمده). مرد عرب آن صفحه را گرفت و طبق فرموده امام(ع) عمل کرد و به سامرا رفت و آنگونه که امام(ع) فرموده بود، برخورد کرد. امام در جوابش با نرمی گفتند: من بدهی را پرداخت می کنم، مرا معذور بدار و الخ........(می توانید این روایت را در صفحه ۳۶۵ از سند نقل شده ببینید)
غرض از نقل این داستان این بود که حضرتعالی در جریان قرار بگیرید و اینکه در نوشته آمده که" امام ترویج دروغ کرده و ...." در این داستان هم مورد مشابهی وجود دارد و البته این نشان از ترویج دروغ نیست بلکه حضرت بهترین راه برای حل مشکل مومنی را در این راه یافته اند و به اعتقاد من، با توجه به اسناد تاریخی موجود، اینچنین اعمالی از ائمه دیگر هم مسبوق به سابقه بوده و حتی در مورد امام سجاد(ع) نقل است که لباس خدام را می پوشیده و در حرم به آنها خدمت می کرده و یقیناً دوست عزیزمان با دیدن این مطلب کما اینکه درمورد دوم اشکالات هم بدان اشاره کرده اند خواهند فرمود:امام وظیفه اصلی اشان ارشاد و رهبری است و این اعمال در شان ایشان نیست و جواب اینکه این نیز خود یک ارشاد عملی برای مومنان است. لازم است به این نکته اشاره کنم که اگر کمی مطالعه نسبت به اوضاع سیاسی موجود و حاکم بر دوران همه ائمه وجود داشته باشد، خواهیم دید که فضا بقدری برای آن بزرگان تنگ بوده که کارهائی همچون موارد یاد شده، تنها کارهائی است که می توانسته انجام یابد و این خود نشان دیگری از مظلومیت آنان است که همگی در تاریخ موجود است.
ب: در قسمت دوم از بند اول ایرادها، دوست عزیزمان اشاره به این دارد که چه بسا فتوای آیت الله این باشد که اگر در فقر بودیم و به پول نیاز داشتیم می توانیم دروغ بگوئیم و جواب اینکه اصولاً بحثهای تاریخی و ذکر مسائل اینچنینی، ارتباطی به فتوا و حکم شرعی ندارد و البته کمی مطالعه این را بدست خواهد داد که هر کدام از این دو داستان مربوط به دو مقوله مختلف علمی است.
ج: در بند دوم به آزادی عمل ائمه اشاره شده که اگر وجود خارجی نداشته باشد، امکان عمل به وظیفه در میان ائمه وجود نخواهد داشت؛ دوست عزیزمان این را یقیناً از من بهتر می داند که در طول تاریخ، تمام فریاد شیعه این بوده است که هیچکدام از ائمه آزادی عمل نداشته اند والا وضع بشریت اینچنین نبود وگرنه اگر آن بزرگان کمی می توانستند به رفع معضلات بپردازند که ما دیگر مشکلی نداشتیم. شاهد این موضوع این است که کمی دست حضرت باقر و حضرت صادق(علیهم السلام) باز بوده و به واسطه همین فرصت کمی که در اختیار آنان بوده، امروز شیعه زنده است و شما تصور کنید که اگر ائمه فرصت کافی را جهت انجام تکالیف الهی خود داشتند، چه اتفاقات نکوئی برای بشریت می افتاد.
د:فرمودند: آیا این با عزت و سربلندی امام سازگار است؟ سئوال می کنم که آیا کیسه نان و غذا بر پشت گذاشتن و شبها بر در منزل ایتام و ستمدیدگان گذاشتن، با عزت امام سازگار است؟ آیا در چاه گریستن و با نخل درد دل کردن با عزت سازگار است؟ و هزاران مورد مشابه دیگری که حقیقتاً جای این سئوال را باز می کند که اعمال ائمه را بجای نگاه سطحی، بهتر نیست با دقت نظر و عنایت کافی مورد مطالعه قرار دهیم؟
و: پس از آنکه شما روایت مشابهی را در مورد حضرت خضر(ع) مطرح کرده و سپس می فرمائید غیر موثق و بی اعتبار است، بنده هم کمی به تحقیق پیرامون مطلب مورد نظر شما پرداختم و دیدم که روایت مورد نظر شما نه اینکه بی اعتبار و غیر موثق نیست بلکه در کتب مختلف روائی از جمله منتهی الآمال شیخ عباس قمی(ره)، مستدرک الوسائل جلد۷ صفحه۲۷۱ و بحارالانوار جلد۱۳ صفحه۳۲۱ نیز نقل شده و در باب اینکه دیلمی فرد موثق یا غیر موثقی است هم با رجوع به کتاب الکنی و الالقاب مرحوم محدث قمی(ره) که عبارات ابوالفضائل و المحاسن و مشابه آن را در مورد وی ذکر می کند، پاسخهای خود را خواهید یافت.
در آخر لازم است از دوست عزیزمان برای آغاز این بحث علمی مفید تشکر کنم .
▪ علوم تزریقی
برخی عناوین در میان ما ایرانیها، از جایگاه خاصی برخوردارن و البته شاید بهتر باشه اینطور بگم که ما ایرانیها، خیلی دوست تر می داریم تا با برخی عناوین ازمون یاد بشه.
این القاب و عناوینی که مدنظر منه، دانشگاهیش میشه دکتر، مهندس و یا بالاتر پروفسور و غیره و حوزویش هم میشه آیت الله، آیت الله العظمی و مرجع تقلید و .... و عوامیشم در بین بعضی میشه:ارباب و چیزی توی این مایه ها.
یقیناً هر کدوم از ماها تو دوروبرمون، دیدیم افرادی رو که از اینطور خطاب شدن، خوششون میاد و مثلاً دوستی که فوق دیپلم معماری اونهم انتخاب هفتم دانشگاه قبول شده، لذتی میبره وقتی بهش بگن مهندس و یا وقتیکه برای زدن آمپول به تزریقاتی مراجعه می کنی و به حضرت تزریقاتچی می گی:آقای دکتر حس میکنه که دیگه چیزی توی دنیا نمونده که آرزوش رو داشته باشه.
این یک طرف قضیه است که یک آدم، جایگاهی رو طلب می کنه و آروزش رو داره که نه براش زحمتی کشیده و نه در اون جایگاه قرار داره ولی خودبخود بدش نمی آد که توی ذهن مردم، توی اونجا قرار بگیره و البته من معتقدم که این یک مشکل فرهنگی توی ما ایرانیهاست چراکه بازهم تجربه این مورد در اغلب ماها وجود داره که مثلاً حین یک بحث و بعد از به زبان آوردن چند واژه قلمبه سلمبه بلافاصله مخاطب قرار می گیرید که: ببخشید؟ شما مدرکتون چیه و اگر در جواب بشنوه که دیپلم یا کمی بالاتر یقیناً سعی می کنه که تحویلت نگیره و اگر به جواب فوق لیسانس و یا کمی بالاتر مواجه بشه، سعی می کنه که اگر قراری هم داره، اون رو به واسطه هم صحبتی با شما کنسل کنه.
این یک مدل فقر فرهنگیه که ما تا حدودی گرفتارش هستیم.
می خوام به این قضیه یک نگاه دیگه بندازم و از یک زاویه دیگه و دقیقاً بالعکس به اون نگاه کنم که گاهی در جامعه ما، مشاهده میشه که فردی با بار علمی مناسب و یا شاید یک پیشینه اجرائی کافی و یا نمی دونم یک جایگاه نسبتاً خوب اجتماعی، به جهت تحقیر و یا .... از عناوینی نامناسب برای مخاطب قرار دادنش استفاده میشه. برای این موضوع یه مثالی اشاره می کنم:فرض کنید یک فوق تخصص در یکی از زیر شاخه های پزشکی، مهمان یک کنگره است و مجری از اون به عنوان آقای ایکس یاد می کنه و سعی می کنه از لقب دکتر برای اون استفاده نکنه و این رو هم البته به آقای دکتر ما منتقل کنه که: آقا قصد من توهینه! حالا عکس العمل آقای دکتر اینجا قابل تامله که می تونه درویش باشه و از کنار این کار بگذره کمااینکه خیلی از بزرگان اینجوری هستن و البته می تونه بلافاصله از خودش عکس العمل نشون بده که یقیناً در ذهن برخی ذهنیت هائی رو ایجاد می کنه.
غرض اینکه حالا فرض رو بگذارید بر اینکه همچین موردی در عالم حوزه بوجود بیاد و البته شکل و بوی سیاسی هم به خودش بگیره و دو حالت کاملاً عکس اتفاق بیافته؛ اول اینکه یک مرجع تقلید صاحب رساله مثلاً با القابی کوچک مخاطب قرار بگیره که البته در بین بزرگان حوزه، این مرسومه که اگر کسی در برابرشون از اونها با عناوین مثلاً آیت الله العظمی و امثال اون یاد کنه مورد اعتراض اون مرجع قرار خواهد گرفت کمااینکه موارد بسیار زیادی از اون اتفاق افتاده و یا حالت دومی که تمام این مقدمه رو بخاطر اون نوشتم که یک فرد بدون سابقه علمی کافی و در واقع یک طلبه ساده، به علت استفاده های سیاسی و یا شاید مقاصد دیگه، با عناوینی که بزرگان حوزه با اونها مخاطب قرار می گیرن، مورد خطاب واقع بشه. به شاهدی برای این قضیه اشاره می کنم:
مدتی قبل بعد از اینکه در یکی از خبرگزاریها، مصاحبه ای رو از یکی از بزرگان دیدم که ایشون در اون مصاحبه حجت الاسلام خطاب شده بود، تماسی با مدیر وب سایت گرفتم و به ایشون گله کردم که ایشون لا اقل در سابقه اش دادستانی کل کشور رو داره و این یعنی، امام اجتهاد ایشون رو تایید کرده لطفاً این مورد رو اصلاح کنید! ایشون گفتن که: به ما گفتن اینجوری بنویسیم و من که از این حرف ناراحت شدم در جواب گفتم: آخه توی همین صفحه، گفتگوئی از آقائی کار شده که نه بار علمیایشون رو داره و نه.....، ولی... ؟ و جوابی هم که ایشون دادن، دقیقاً عین جوابی بود که در مورد اون عزیز به من داد.
خلاصه، داستانیست این داستان عناوین و القاب در جامعه ما ایرانیها.
پدر همیشه در باب علم برخی که از اون به علوم تزریقی یاد می کنن، داستانی رو می گن که: کریم خان زند، دوستی داشت که با هم قرار گذاشته بودن که اگر کریم خان حاکم شد، او رو هم قاضی القضات کنه... از قضا کریم خان حاکم شد و تصمیم گرفت به وعده اش عمل کنه. دوستی که قرار بود قاضی بشه، بهش رو کرد و گفت: قاضی القضات شدن رو شما دستورشو می دی ولی من که سوادشو ندارم! و کریم خان در جواب بهش گفت: می گیم بهت بدن.
▪ متن کامل سخنان پدر
توی پست قبلی قسمت هائی از صحبت های پدر رو آورده بودم و در این پست متن کاملش رو:
بسم الله الرحمن الرحیم
کار جمعی کردن همیشه هزینه و سرمایه می خواهد. وقتی به تاریخ مراجعه کنیم خواهیم دید پدر علم سیاست کلاسیک افلاطون است و او مخالف دموکراسی است؛ بعد از او شاگردش ارسطو هم بهترین سیستم حکومتی را حکومت شاه می داند. بنابراین اگر می بینیم امروز کسانی که در باطن اعتقادی به نظام های دموکراتیک ندارند اما از آن حرف می زنند و سعی می کنند خود را منطبق با آن جلوه دهند، به خاطر این است که طی قرون متمادی روی دموکراسی کار شده، خون ها ریخته شده وآزادی هایی تبدیل به زندان شده است ودر اثر محرومیت هایی که بشر دیده، کم کم به این نتیجه رسیده که به دیگران آزادی دهد. در واقع مقصود من این است که دموکراسی به عنوان یک کار جمعی، به سادگی بدست نیامده و برای آن خیلی تلاش شده است.
در دموکراسی مهم ترین مسئله این است که افراد یک جامعه به صورت آزادانه تصمیم بگیرند و آینده شان را بسازند واین امر، زحمت و مشکلات بسیار دارد به خصوص در کشوری که تفکر حاکمیت فردی در آن موجود و ریشه دار است. از دوران کهن فقط این نوع تفکر وجود داشته و یکی از شواهد این نوع فکر را در دوره مشروطه می بینیم که حتی وقتی بزرگان جریان می خواهند آزادی را مطرح کنند باز هم تحت تاثیر شرایط زمانه می گویند که آزادی سوغات غرب است و حتی تا زمان فعلی که وقتی دفاع از دموکراسی می شود، برخی از دموکراسی تعریف شده ی سلیقه ای حمایت می کنند نه آن دموکراسی و کلمه ای که بار سیاسی خودش را دارد .
ولی آنچیزی که باید ملاک عمل قرار گیرد و مورد توجه خاص حضرت امام(ره) نیز بوده این است که در جمهوری اسلامی باید مردم در اداره ، مشروعیت و قانونیت ، در تقنین واجرا و در مسائل کلان نظام دخیل باشند و اگر قرار شد که دخیل نباشند، دیگر دموکراسی و در واقع جمهوریت، معنا پیدا نمی کند یعنی به قول ما طلبه ها التزام به شی التزام به لوازم خود آن شی هم هست. وقتی جمهوری اسلامی می گوییم، در واقع این کلمه ترکیبی از جمهوریت و اسلامیت است و هر کلمه باید معنای وپیام خودش را داشته باشد.
بنا بر این ما اکنون در حال تجربه ی دموکراسی واقعی هستیم ممکن است گاهی ترسانده شویم، گاهی لگد بخوریم و گاهی تحت فشار قراربگیریم ولی اگر این مسئله به عنوان یک ایده کلان و یک استراتژی سیاسی مطرح باشد طبیعی است که باید همه و در هر لباسی تحمل کرده و برای آن در طولانی مدت، سرمایه گذاری کنیم.
ما چه بخواهیم چه نخواهیم با مفاهیمی سروکار داریم که تعریفش در جای دیگر و یا معرفش دیگران هستند؛ در واقع می توان گفت: یا تعریفی که شما از دموکراسی دارید را، آنها ندارند و یا درست متضادش را دارند. اگر آنها از دموکراسی می گویند، آن چیزی را می گویند که فقط به آن ها رای دهد . می گویند اگر من انتخاب شدم جمهوری است٬ اگر من انتخاب شدم اسلامی است. اگر من انتخاب شدم دقیقا جمهوری اسلامی است وانقلاب اسلامی قدرت یافته است.اما اگرکسی دیگر شد، حالا از من قوی تر و بهتر وکاردان تر٬نه ٬چون من نیستم دقیقا اسلام و جمهوری اسلامی ضعیف شده است.اگر ما دموکراسی را به عنوان یک کلمه ی سیاسی و با تعریف کارشناسان سیاسی بدانیم، بایدآن تعریف علمی را مبنا قرار بدهیم نه آن تعریف سلیقه ای را که مثلا بنده می گویم.
به نظر من بهترین فرمول برای رسیدن به دموکراسی همین حضور جدی در انتخابات و رای دادن است اگر چه در برخی از جاها ممکن است القایی باشد. برای مثال زمانیکه در قرآن کریم خداوند به پیامبر(ص)می فرماید: که اگر زنان نزد تو آمدند و خواستند که بیعت کنند بیعت آن ها را بپذیر منتها با شروطی، این امر یقینا در جامعه ی آن روز جا افتاده نبود که زنان بیایند و با فرستاده خدا، بیعت کنند ولی این امر تحقق یافت واین مساله در دوره فعلی، معنای همین حضور سیاسی در رای گیری ها و همه پرسی ها را دارد.
ما باید امروز کارها را به اهلش بسپاریم و تخصص گرایی در اداره امور داشته باشیم .ممکن است کسی فرد بسیار خوبی باشد ولی قانون گذار نباشد و حقوق واصطلاحات آن را نداند و نتیجتا اگر متصدی امر شود نه تنها فایده ای ندارد بلکه ضربه هم می زند. در تجارت، قضاوت و مملکت داری هم همین طور. کسی که حقوق نمی داند، احکام نمی داند، روش کار نمی داند، قدرت اجرا ندارد، شیوه ی برنامه ریزی ومدیریت را نمی داند صلاحیت بر تکیه زدن بر آن مناصب را هم ندارد.
در کشور شرایط جامعه شرایط قابل دفاع نیست . افرادی که با الفبای مدیریت و برنامه ریزی واقتصاد سر وکار دارند می گویند که در کشور نه مدیریت اجرا می شود ونه تعریف دارد.برنامه ریزی مفهومش را از دست داده است . الان شرایط جامعه طوری است که باید شب بخوابیم و صبح برای روزمان تصمیم بگیریم و دوباره فردا هم همین طور یک تصمیم دیگر .
من قبلا هم این حرف را زده ام که بنا نیست برای اداره ی کشور ایران از بیرون آدم بیاوریم. برای اداره ی کشور هم بنا نیست از عالم برزخ شهدا را برگردانیم. بنا هم نیست که از عالم ملکوت و جبروت حضرت جبراییل و یا حضرت اسرافیل در اداره ی مملکت به ما کمک کنند.ما باید با همین شما ها و همین مردم مملکت را اداره کنیم. پس این کشور مال خودتان هست و نمی توانید در اداره ی آن بی تفاوت باشید و خدا را شکر این نظام یک بستر انتخابات را برای این منظور که مردم بتوانند بر سرنوشت شان حاکم باشند فراهم کرده و ما هیچ چاره ای جز حضور نداریم و تنها عاملی که می تواند تغییر در جامعه ایجاد کند و مدیریت جامعه را اصلاح کند، تنها حضور مردم است .بنابر این همه باید تلاش کنیم که حضوری جدی پیدا کنیم.
نکته ی آخر آن است که الان سه نفر از دوستان مطرح هستند. هر سه برای من عزیز هستند با هر سه رفیق هستم هرسه رادوست دارم وباید با قاطعیت بگویم که هر کدام از این سه نفر که بیاید از آن ها دفاع می کنم و با اعتقاد هم دفاع می کنم. اما با یک شرط که یک نفر بیاید فقط یک نفر. البته خدا را شکر دربین نیروهای آزاد اندیش، انسان های متخصص وتئوریسین های بزرگ و توانمند کم ندارید. شما سیاست مدارانی دارید که تجسم اخلاق و ادب و فرهنگ وهنرهستند. شما کسانی را دارید که برای رضای خداوند مدت های مدید حاضر نیستند یک کلمه حرف بزنند تا مبادا مورد سو استفاده قرار بگیرد شما انسان هایی را دارید که یک عمر شجاعانه در مقابل این قضایا و مسائل ایستاده اند.
من معتقدم که صلاحیت اداره ی کشور در عهده ی کسانی است که تفکر اصلاحی دارند. آن ها که تفکر اصلاحی ندارند بستر جامعه را می خواهند آماده کنند تا خراب تر بشود به گمان باطل شان امام زمان زودتر بیاید و این تفکر، تفکر ضد امام و انقلاب است.
شما در این مسیر مشکلات بسیاری دارید و خواهید داشت ولی بدانید که اگر ما می خواهیم مردم به حق شان برسند ودموکراسی به معنای درست کلمه تحقق یابد و انقلاب اسلامی به آن هدفی که مد نظر امام بود، برسد و ما نیز بتوانیم به وظیفه ی انسانی، وجدانی و دینی مان عمل کنیم چاره ای جز تحمل این سختی ها نداریم. من از شما تشکر می کنم و هیچ نگرانی ندارم وامید من به موفقیت شما کم نیست، بلکه نسبت به گذشته، بیشتر هم هست.و امروز اقبال عمومی به شما ها و تفکر اصلاحی خیلی بیشتر از گذشته است.
▪ تحلیل بعد از یک ماه
عصر روز چهارشنبه، دوستی نسخه ای از هفته نامه پرتو سخن را در حالی به من داد که در صفحه نخست اون، مطلبی با عنوان فراتر از تخریب و با اشاره به سخنان پدر در گفتگو با فایننشال تایمز، کار شده بود.
اون چیزی که باعث تعجب من شده اینه که اولاً چرا الآن و بعد از گذشتن یک ماه، نشریه فوق دست به ارائه تحلیل نسبت به این خبر زده و جالبتر اینکه اصلاً تحلیل نسبت به خبری که از سوی دفتر تکذیب شده، چه معنائی داره؟
شاید بشه این مطلب رو به این شکل تحلیل کرد که نشریه پرتو سخن، به علت دوری از فضای مطبوعاتی-خبری کشور، نتونسته تکذیبه رو مشاهده کنه و نتیجتاً روی خبر تحلیل ارئه و سپس به چاپ رسونده ولی با مشاهده به برگ های این هفته نامه، این احتمال دور از ذهنه چراکه به نظر می رسه دست اندرکاران این نشریه، اتفاقاً اخبار رو خوب رصد می کنن و در قبال اونها هم مواضعی رو له و یا علیه اتخاذ می کنن، بنابراین باید دنبال علت دیگه ای گشت چراکه بعد از دیدن این خبر در نشریه فوق، جوابیه ای رو دفتر برای اونها ارسال کرده و اگر شما به شماره جدید این هفته نامه نیم نگاهی بیاندازید، می بینید که اثری از اون نیست.
خلاصه اینکه ظاهراً آقایون دنبال این هستند تا از هر بهانه ای جهت مظلوم نمائی استفاده و از اون هم به عنوان تاکتیکی، برای برد در انتخابات آتی استفاده کنن.
الله اعلم
▪ نگاهی ساده به برنامه های تلوزیونی
با نگاهی گذرا به سریال های تلوزیونی و وارد کردن چاشنی حساسیت به تماشا کردن برنامه های اون، موضوع جالبی به چشم می خوره که حس می کنم گفتن اون خالی از لطف نباشه.
به تصویر کشیدن جایگاه اجتماعی و نوع زیستن آدمها،در مجموعه های مورد حمایت سازمان صدا و سیما، همیشه برای من با سئوالاتی همراه بوده که می شه برای نمونه به نشون دادن و استفاده از وسایل آشپزی در برنامه های آموزشی و استفاده مربی تلوزیونی از اون وسایل که شاید بسیاری از بینندگان قادر به تهیه و استفاده از اونها نیستند و یا شکل منازل و نوع زندگی کردن افراد در رسانه ای که اسم ملی رو یدک می کشه و یقیناً بخش قابل توجهی از مردم، این امکانات رو صرفاً در تلوزیون می بینند، اشاره کرد و مسائلی از این دست، اینها مجموعه سئوالاتی است که در تحلیل بدبینانه، ذهن رو به سوی این فکر رهنمون می کنه که حضرات سیاستگذاران این بخش، در صدد ارضاء بخش خاصی از مردم هستند.
اما اون چیزی که اخیراً ذهن من رو بیشتر به خودش مشغول کرده، استفاده کردن از ماشین های کاملاً متوسط، توسط افرادی است که نقش انسان های متمول رو در فیلم های تلوزیونی بازی می کنند. شاید این موضوع در نگاه اول ساده به نظر برسه و البته می شه در جواب به این سئوال، توجیهاتی رو هم ارائه کرد ولی با توجه به رویه کلی که رسانه ملی، پیش گرفته می شه این امر رو در راستای سیاستی خاص تلقی کرد و اون سیاست عبارت از اینه که شاید حضرات، بدنبال معرفی کردن بخش عمده ای از مردم ایران که از این نوع وسیله ها برای تردد در دنیای واقعی استفاده می کنند، به عنوان افراد ثروتمند باشه تا هم توجیهی باشه بر این که قسمت قابل توجهی از مردم، که از مقابل چشمان ما در شبانه روز رد می شوند در وضعیت خوب زندگی به سر می برند و از طرف دیگه، ادعای فاصله شدید طبقاتی در ایران رو رد کنه چراکه یقیناً بنده بواسطه نوع القائاتی که رسانه محترم، در پی تزریق اونه از این به بعد فردی رو که از خودروی سمند،پژو پارس و ...یا حتی رونیز استفاده می کنه، بصورت یک انسان متمول نگاه می کنم و این موضوع رو از ذهن بدور که چه بسا این خودرو با استفاده از نعمت لیزینگ، تهیه شده و این در حالیست که در شبانه روز اتومبیل هائی از مقابل چشم بنده رد می شن که یقیناً قیمتشون، حداقل ده برابر قیمت ماشین هائیست که عرض کردم و هیچوقت بنده، در رسانه محترم، نمی بینم که یک شخص تاجر با سرمایه ای نجومی که برای بنده، به تصویر کشیده شده، چنین اتومبیلی سوار بشه و جالبیه این موضوع زمانی بیشتر می شه که بازیگر محترم در فیلم موردنظر، در منزلی زندگی می کنه که خیلی از ماها، در رویاهامون باید بدنبال اون باشیم.
حالا با توجه به اینکه بسیاری از مردم ما، نسبت به تلوزیون حالت شرطی دارند و حتی با کمال تاسف، در خیلی از مواقع منبع قبول و یا رد مبانی اعتقادیشون هم، رسانه محترمه، از این به بعد نگاه اقشار کم درآمد جامعه، به متوسطین جامعه به لحاظ درآمد، چگونه خواهد بود؟
▪ پاسخی به شبهات مطرح شده
همونطوریکه در دو پست قبل هم نوشته بودم، بعد از گفتگوی مهندس میثمی با ابوی و چاپ این گفتگو در نشریه چشم انداز ایران، شخصی بنام آقای عالمیان پاسخی به دفتر نشریه ارسال و نتیجتاْ اون پاسخ برای دفتر فرستاده شد. حاج اقای نجفی از شاگردان ابوی هم به ما گفت که من می خوام به این مطلب جواب بدم و در آخر جوابیه ایشون هم برای نشریه ارسال شد و هر دو اونها در این شماره چشم انداز به چاپ رسید. این هم جوابیه اقای نجفی که قبلاْ عرض کرده بودم:
باسمه تعالی
گاهی بر اثر تکرار یا پشتیبانی گفتمان مسلط یا دخالت های قدرت حاکم و یا دلایل دیگر، یک امر نادرست به صورت امری بدیهی و مستدل جلوه می کند طوری که به مرور زمان بعضی بدون مراجعه به سابقه بحث موضوعات جدیدی را بر روی آن بنا می نهند غافل از این که خانه از پایبست ویران است حال هر چه قدر بخواهند آن را تزیین کنند یا طبقه دیگری روی آن بسازند. بر این بحث اضافه کنید دفاع از چیزی را که انسان تا مدتی پیش سعی در رد آن داشته و یا انکار چیزی را که تا پیش از این سعی در اثبات آن داشته است. گویا همه این شذوذ در گفتمان حاکم محلی از اعراب ندارد و مهم هدف فعلی است که همان حفظ قدرت باشد.اما توضیحاتی در پاسخ مسائل مطروحه:
1_ این که آیا امام(ره) مطرح کننده بحث ولایت فقیه است یا مجدد آن مسئله پیچیده ای نیست. در واقع ولایت فقیه با تعریف حضرت امام(ره) چیزی است سوای آن چه تا قبل از ایشان به عنوان موضوع ولایت فقیهان شناخته می شد و فقط با آن اشتراک لفظی دارد. بله پیش از امام بحث ولایت فقیهان بوده است اما دانایان می دانند که معنای آن ولایت هیچ گاه به گستردگی معنای حکومت در دیدگاه امام نبوده است و فقط در یکی دو اختیار خلاصه می شده است و حتی کسانی مانند میرزای نایینی نیز که در اندیشه سیاسی شیعه نظریه پردازی کرده است هیچ گاه این معنا را مراد نکرده اند، بنابراین به یک معنا می شود امام را بانی این نگرش خاص به ولایت فقیه دانست.
2_ اما در باره بحث مطلقه که مورد اشاره قرار گرفته چند نکته وجود دارد. ابتدا این که هنگامی که بحث از ولایت ائمه اطهار علیهم السلام می شود و بلافاصله بحث به ولایت فقیه گره زده می شود ممکن است به نظر برسد این دو ولایت از یک جنس هستند. بله مطابق نظر حضرت امام این دو در امتداد یک دیگرند ولی ولایت فقیه با قید ولایت در امر حکومت و به عبارتی ولایت سیاسی. یعنی همین حکومت مصطلح در ادبیات سیاسی. زیرا بسیاری از عالمان حتی این نوع حکومت را در غیبت امام معصوم(ع) برای غیر معصوم جایز نمی دانستند و از قضا یکی از ایشان کسی است که منتقد محترم تمامی نظرات خویش را از او وام گرفته و در پاورقی بدان ارجاع داده است و از عجایب این که ادعای پیشین خود را انکار می کند!
کسی دیگر در این شک ندارد که حضرت امام از ابتدا بر این عقیده پای فشردند و تا به انتها هم پای برجا ماندند و با پیام های مکتوب و غیر مکتوب خود سعی در بسط و ترویج این ایده داشتند.
ناقد محترم باید اعلام بفرمایند منظورشان از محدود به حفظ ضوابط چیست؟ مطابق رفتاری که امام در اداره کشور در پیش گرفته بودند این ضوابط همان اصول قانون اساسی است و بارها بر این امر تاکید فرموده بودند. اما به نظر می رسد ناقد محترم عقیده دیگری داشته باشند زیرا در هیچ کجای قیودشان به این امر اشاره نکرده اند. اجرای احکام الهی یا رعایت مصالح جامعه بدون قانون ثمره ای جز هرج و مرج نخواهد داشت چنان چه لااقل مواردی وجود دارد که بعضی افراد به صرف این که حدود الهی به نظر ایشان اجرا نمی شده است با استناد به سخنان بعضی عالمان بی مسئولیت دست به خون بی گناهان آلوده اند.
قبل از پاسخ به این سوال که چه کسی ولایت فقیه را فوق قانون دانسته است می پرسیم که ادعای کشفی بودن ولایت فقیه اگر به معنای فوق قانون بودن ولایت فقیه نیست پس به چه معناست؟ آیا آن کسی که می گوید ولایت فقیه اعتبار خود را از سوی خداوند کسب می کند و به سبب صلاحیت های خودش و نیز نصب الهی به این مقام نصب شده است جز این که با رندی قانون را دور می زند کار دیگری انجام داده است؟ ناقد محترم ابتدا این سوال را مطرح می کند و بعد در ادامه غافل از سوال پیشین ادعای نصب و کشف می کند و سوال پیشین را بی اعتبار می سازد.
اگر مدعی هستید که فراقانونی نیست پس این با آسمانی بودن نمی سازد و در ضمن چنان چه مدعی هستید که آسمانی است لطف کرده توضیح بدهید که چرا گاهی آسمانی است و گاهی زمینی؟ چرا گاهی اعضای خبرگان کاشف اسرار و رموز خداوندی اند و گاهی به ادعای خودشان اشتباهات فاحش دارند؟ خود می دانید که بر این عقیده فسادهای فراوانی مترتب است!
اما برای رد این ادعا که ولایت مطلقه ادعایی ایشان با آن مقدمات و اختیارات به دیکتاتوری نمی انجامد نمی توانند تنها به یک جمله از حضرت امام استناد کنند که ولایت فقیه دیکتاتوری نیست! زیرا این سخن مقدمات خاص خودش را دارد و نیز بر مدعیات و استدلالاتی غیر از براهین ادعایی آقایان بنا شده است. پس کلام امام هم کمکی به ادعای ایشان نخواهد کرد.
اما این عبارت که امام ولایت را حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع می دانستند مصداق بارز کلمه حق یراد بها الباطل است. زیرا مانند متنی است که سر و ته آن را زده باشند و بر چشم تیزبین پنهان نیست که از همین عبارت قانون اساسی کان لم یکن خواهد شد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در بدو تاسیس این نظام مقدس با دستور امام(ره) و به وسیله جمع کثیری از فقیهان، حقوق دانان و دانشمندان تدوین گردید و پس از رای مردم رسمیت یافت و به عنوان تنها مرجع برای اداره کشور جمهوری اسلامی ایران اعلام گردید. آن فقیهان، که بسیاری شربت شهادت نوشیده و عده ای دیگر رخ در نقاب خاک پوشانیده اند نه از حیث تقوا و نه علوم عقلی و نقلی با مدعیان کنونی و ناقدان تازه به دوران رسیده و نظریه پردازان تازه کار قابل قیاس نیستند. عملا این عده جدید حرف و استدلال تازه ای بر مبنای اندیشه شیعی نیاورده اند و بلکه ادعاهای غریبی می کنند که اتفاقا به اهل سنت نزدیک تر است آن هم مطرودترین ایشان که همان خوارج باشند. کسی که فریاد ان الحکم الا لله سرمی دهد، مدعایش ماهیتاً تفاوتی ندارد با آن کس که تلاش می کند حاکم را به خدا وصل کند و حکم او را حکم خدا بداند. همان مغلطه در این جا نیز به کار رفته است منتها با رنگ و لعاب شیعی!
بله امام اجرای قوانین شرع و حکومت و اداره کشور را کلا در چارچوب قانون اساسی مجاز می دانستند. فهم آن هم سخت نیست چون این قانون از ابتدا بر مبنای احکام و دستورات شرع شکل گرفت. این که در همین نوشتار ناقد محترم در چند جا پای احکام شرع را در کنار قانون اساسی به میان می کشد دلیلی ندارد جز القاء این شبهه که قانون شرع چیز دیگری است و البته ایشان و مشروعیت بخشندگان به ایشان محافظان انحصاری شرع مذکور هستند!
اما ولایت مطلقه که در قانون اساسی آمده در برابر مقیده است و به همین دلیل موارد نظارتی دوازده گانه برای رهبری در قانون قید شده است وگرنه با مطلقه مورد ادعای آقایان نظارت معنایی ندارد و اتفاقا تایید این قانون از جانب امام(ره) خود موید این مطلب است که امام مانند ایشان نمی اندیشیده است.
در پایان نظر ناقد محترم و خوانندگان این سطور را به سخنان امام که در مورخه1/8/1358 و در میان اهالی مسجد ارباب تهران(صحیفه امام، جلد 10 صفحه51) ایراد فرموده اند جلب می کنم:
وقتی می گوئیم ولایتی را که رسول الله(ص) و ائمه(ع) داشتند بعد از غیبت فقیه عادل دارد، برای هیچ کس این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه(ع) و رسول اکرم(ص) است. زیرا اینجا صحبت از مقام نیست؛ بلکه صحبت از وظیفه است.((ولایت)) یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس، یک وظیفه سنگین و مهم است؛ نه اینکه برای کسی شأن و مقام غیر عادی بوجود بیاورد و او را از حد انسان بالاتر ببرد. به عبارت دیگر، ولایت مورد بحث، یعنی حکومت و اجرا و اداره، برخلاف تصوری که خیلی از افراد دارند، امتیاز نیست بلکه وظیفه ای خطیر است.
▪ یا خاتمی یا کروبی، نه هر دو با هم و نه هیچکدام
اعلام زود هنگام کاندیداتوری آقای کروبی توسط حزب اعتماد ملی، اگر چه یک عمل کاملاً حزبی و در راستای تحقق فرهنگ تحزب در جامعه انجام شده، ولی نگرانی هائی را در بدنه نیروهای سیاسی بوجود آورده که چه بسا این عمل کروبی در راستای تحمیل عدم کاندیداتوری خاتمی بر وی انجام شده باشد.
این تفکر البته بیشتر از ذهن افرادی ترشح می شود که یا اصولاً اصلاح طلب نیستند و یا نسبت به مهدی کروبی شناخت لازمه را ندارند، چراکه افرادی که جزء متفکرین و در واقع نخبگان جریان اصلاحات به شمار می روند، می دانند کاری که از سوی حزب اعتماد ملی انجام شده، مانند اصل تاسیس این حزب نه برای قدرت نمائی بلکه به جهت تحقق امر تحزب که کاملاً در ایران به امری ناشدنی تبدیل شده است، می باشد.
از سوی دیگر باید به این نکته نیز توجه داشت که این اعلام کاندیداتوری نه از سوی شخص کروبی که از سوی حزب به عنوان یک پیشنهاد به دبیر کل انجام شده، حال او بپذیرد و یا نپذیرد.
در این بین نمی توان از خاتمی نیز گذشت، در واقع باید این نکته را به عنوان یک اصل پذیرفت که اگر خاتمی سید اصلاحات تلقی می شود و اگر جریان اصلاحات به پیروزی هائی در دوران هشت ساله خود دستیافته، به مدد یاری و کمک های شخصیت هائی سیاسی، علمی، مذهبی و ملی بوده و یقیناً نمی توان این کارها را به تنهائی، به خاتمی یا شخص دیگری نسبت داد و پیروزی های انجام شده، متعلق به جریان است و نه فرد و اگر این موضوع به عنوان یک سئوال از خاتمی نیز مطرح شود، وی این نکته را تایید خواهد کرد؛ البته این نکته حائز اهمیت است که اگر خاتمی در راس قوه مجریه نبود، نمی شد برای زنده بودن این جریان در حال حاضر امیدی را متصور می شد، چراکه سعه صدر این سید و شخصیت خارق العاده او، بسیاری از مشکلات را حل می کرد و این امتیازی است که امروز حتی رقیب انتخاباتی او در سال هفتاد وشش را نیز به یکی از مدافعین حضور او در انتخابات تبدیل کرده است.
هدف از این گفتار، تخریب و یا تقویت شخص خاصی نیست بلکه پندار نگارنده بر این است که راه نجات کشور، در تحقق اصلاحات و رای به این جریان در انتخابات ریاست جمهوری است و یقیناً در میان افراد مطرح برای این سمت، دو تن بیش از بقیه و به خاطر خصوصیات درونی و فکری، صلاحیت تصدی این پست را دارا هستند و این دو نفر، سید و شیخ اصلاحاتند.
خاتمی و کروبی هر کدام دارای ویژگیهای خاصی هستند که می توان از آنها به چهره کاریزماتیک و شخصیت خاص سید محمد خاتمی که یقیناً در وجود او و نه غیر از او موجود است اشاره کرد و از طرف دیگر، صراحت و عدم تعارف مهدی کروبی که این نیز ویژگی خاص شیخ، نسبت به بقیه رجال سیاسی ایران است که در نوع خود در تاریخ پس از انقلاب بی نظیر است که برای این مورد می توان به چندین موضع گیری وی و گفتگوهای او، در موارد مختلف از جمله بحث هاشم آغاجری در مجلس و یا بازداشت لقمانیان، اشاره داشت. توجه به این نکته مهم است که وجود این دو عنصر برای جریان اصلاحات، غنیمتی است و می توان از آن به عنوان برگ برنده جریان اصلاحات در برابر جریان تمامیت خواه اشاره کرد .
جریان مقابل نیز این نکته را بخوبی درک کرده و در یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده، در صدد عملیاتی روانی برای ایجاد شکاف در نیروهای منتسب به این دو شخصیت است تا بتواند با این عمل و بواسطه فشارهای ناشی از این عملیات، یا هر دو کاندیدا را مجبور به انصراف کند و یا از سیاست دوم که حضور در آن واحد هر دو کاندیداست، استفاده و از این تشتت آراء بهره لازمه را به نفع خود ببرد؛ در همین راستا باز هم بوجود آمدن یک سیاست جدید با این مفهوم که باید کاندیدای سومی را برای انتخابات مطرح کرد، در بین نیروهای منتسب به جریان اصلاحات بوجود آمده و می توان این را در خوش بینانه ترین حالت، از نتایج عملیات روانی حریف قلمداد کرد.
در این میان باید به این نکته توجه کرد که بطور حتم، نه خاتمی حاضر به رقابت با کروبی است و نه کروبی حاضر به رقابت با خاتمی چراکه این دو نفر هر دو رهبران یک جریان فکری اند و عقل سیاسی نیز این مطلب را تایید می کند که اگر بدنبال نتیجه ای همچون انتخابات نهم نیستیم، باید به اجماع بر روی یک کاندیدای واحد در جریان اصلاح طلب برسیم و پس از اجماع، نفر دومی که مانده نیز به جمع مدافعین نفر اول پیوسته و با تمام وجود برای رای آوردن او و در حقیقت برای رای آوردن این فکر تلاش کند چراکه بواسطه نوع عملکرد دولت نهم، یقیناً مردم از کاندیدای مورد اجماع اصلاح طلبان استقبال خواهند کرد کما اینکه انتخابات گذشته و رای به مجموع اصلاح طلبان حاضر در انتخابات، دلیلی بر همین مدعاست.
در پایان لازم است عرض کنم که با توجه به شناخت کافی از شخصیت شیخ و سید اصلاحات و مواضع این دو بزرگوار، به نظر می رسد بزودی شاهد یک موضع گیری خاص و تاریخی از یکی از این دو نفر باشیم که آبی باشد بر آتشی که تمامیت خواهان و البته برخی از همفکران بدون غرض نسبت به او، روشن کرده اند و با این عمل، همانند ایام پس از انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل، بخشی از حضرات اصلاح طلب با کمال شرمساری،دفتر او را برای گرفتن حلالیت محمل خوبی بدانند.
▪ از ابتدا تا انتهای یک جنجال
بعد از گذشت سه روز از پوشش خبری وسیعی که از صحبت های منتسب به ابوی، در جامعه انجام شد و عکس العمل های متنوعی که این موضوع در جامعه خبری و مطبوعاتی داشت، با یک نگاه کلی به ابتدا و انتهای قضیه، می شه به نتایج خیلی جالبی رسید که برای نمونه به چند تا از اونها اشاره می کنم.
در ابتدا این داستان توسط خبرگزاری ایرنا، در مجموعه اخبار داخلی پوشش پیدا کرد و البته ایرنا هم به نقل از خبرگزاری رویترز و او هم به نقل از روزنامه فایننشال تایمز آلمان که این ظاهر امر بوده و در اصل این خبرگزاری، با توجه قرائن، خبر رو از رادیو فردا گرفته بوده، اینگونه نوشت که:
در گفت و شنود با يك رسانه بيگانه مطرح شد: اسدالله بيات:براي زمين زدن احمدي نژاد متحد شويم!!
بدنبال این خبر ایرنا، بلافاصله و با یک سرعت خارق العاده وب سایت های حامی دولت از جمله: رجانیوز، برنا نیوز ، البرز نیوز و حتی شیعه آنلاین همگی خبری عیناً مثل خبر ایرنا رو در سایت هاشون پوشش دادند؛ اینجا جای اولین سئوال و البته یادآوری یه خاطره در ذهن، کمی صحیح به نظر می رسه که در دوره اصلاحات و به محض اینکه هر اتفاقی می افتاد، روزنامه ها و در واقع تریبون های منتسب به این جریان رو با اسم زنجیره ای یاد می کردن و نتیجتاً این موضوع رو پیراهن عثمانی برای برخورد با جریان؛
موضوع قابل تامل این بود که اگر این رسانه های خبری، حامیان دولت هستند، آیا از خبری با این پوشش، سودی می بردند؟ و آیا این مطلب که یک استاد عالی حوزه علمیه که در لباس مرجعیت نیز قرار داره، بر علیه شخص رئیس جمهور صحبت کرده، به نفع رئیس جمهوره که اینگونه روی خبر اون کار کردند ؟و یا اینکه نه، اصلاً این موضوع به نفع آقای رئیس جمهور نبوده و این توضیح، این سئوال جدید رو در ذهن می پرورونه که در اینصورت، چرا به این شکل اون رو پوشش دادید؟ آیا منافعی پشت این ماجرا بوده و یا اینکه مطلب سومی رو می شه برای این موضوع محتمل دونست و اون هم اینکه امروز رسانه های منتسب به جریان محافظه کار در ایران، بدنبال استفاده از هر مطلبی برای تخریب آقای احمدی نژاد هستند تا مانند تجارب قبلی، از نتیجه عکس اون استفاده کنند؟
کار بجائی رسید که وب سایت البرز نیوز که ظاهراً منتسب به جریان محافظه کاره و یقیناً خودش رو اصولگرا!! می دونه، موضوع گفتگو رو در نهایت بی مهری و بی انصافی،
تعبیر می کنه تا این مطلب باز هم جای سئوالی دیگه باشه که واقعاً این موضوع چقدر ارزشمنده که ما یک انسان نه حالا یک فردی که سابقه انقلابی داره، یا بالاتر یک استاد حوزه و دانشگاه و بالاتر از همه یک فقیه صاحب رساله، رو با این عناوین خطاب کنیم و گفتگوئی رو که اساساً مخدوشه رو محملی برای هتاکی قرار بدیم بلکه بشه از آب گل آلود ماهی گرفت و این هتک حرمت هائی که امروز مانند آب خوردن از دهان این و اون بیرون می آد رو تکمیل کنیم.
اینجا نقل این موضوع رو لازم می دونم که به تقوای مطبوعاتی خبرنگار روزنامه همشهری اشاره کنم که بعد از پوشش خبری این داستان، ضمن تماس تلفنی از صحت و سقم این موضوع سئوال کرد و بنده هم ضمن تکذیب این داستان به شکل مطرح شده، جوابیه دفتر رو برای ایشون ارسال کردم.
از رسانه های داخلی که بگذریم، به رسانه های خارجی می رسیم که در یک عملکرد و حتی کلامی کاملاً مشابه، اونها هم سعی در پوشش این خبر، اون هم با این عنوان کردند که
آیت الله بیات: احمدی نژاد يک خطر عمده و جدی است
و جالبتر اینکه وب سایتی بنام ایران پرس نیوز که به پرچم شیر و خورشید در بالای صفحه هم مزین شده! در اقدامی جالب عین خبر ایرنا رو روی خروجی خودش گذاشت و حتی این عبارت که بچه های ایرنا مبدع اون بودند رو هم در خبر نوشت که
بيات در يك حمله ي تخريبي شخصي، مستقيم و نامعمول ادعا كرد: احمدي نژاد يك خطر عمده و جدي است .(!)
و سئوالی دیگر رو در ذهن روشن کرد که یک وب سایت سلطنت طلب که برای اثبات اعتقاد خودش حتی پرچم ایران رو با شیر و خورشید در سر در ورودیش گذاشته، چطور این گفتگوی آقای بیات رو تخریبی شخصی و نامعمول می دونه و اینکه آیا واقعاً این سایت هم می خواد در ظاهر اینطور نشون بده که از تخریب آقای احمدی نژاد ناراحته؟ چراکه از یک عنوان خبری کاملاً مشابه، نمی شه دو نتیجه عکس رو استنباط کرد و یا اینکه حالت دیگه ای که برای عدم سوء تفاهم، به اون اشاره نمی کنم.
و مطلب دیگه اینکه بینی و بین الله، حضرات، اگر نه یک تیتر مشابه بلکه یک مطلب کاملاً سطحی مشابه بین روزنامه ها و تریبون های اصلاح طلب و رسانه های خارجی می دیدند، آیا به سادگی از آن می گذشتند؟
در اینجا لازم می دونم به این موضوع اشاره کنم که بعد از انتشار خبر توسط ایرنا، طی تماسی که با دبیر سیاسی این خبرگزاری داشتم، وی از اصل انتشار خبر اظهار بی اطلاعی کرد و این هم دلیلی بر عجله مسوولان خبرگزاری فوق برای انتشار این خبر بود که حتی بدون هماهنگی با مسوول بخش مربوطه، این خبر رو روی خروجیشون قرار دادند.
روز پنجشنبه که در روزنامه فروشی های کشور به تیتر و یا عناوین روزنامه های رسالت، کیهان، جام جم و ایران که نگاه می کردید یقیناً این خبر رو با رنگ و لعاب خاصی می دیدید که به چاپ رسیده و باز هم یک سئوال جدید که امروز، پوشش دادن مباحث مربوط به تخریب آقای احمدی نژاد اون هم توسط روزنامه های حامی او و سوء استفاده از یک خبر جعلی و فاقد ارزش، چه چیزی رو نشونه گرفته.
مهمترین نکته این داستان، اینه که تمام این ماجرا دقیقاً بعد از دفاع رهبری از دولت نهم اتفاق می افته و برخی از خبرگزاریها مستقیم و برخی غیر مستقیم به این موضوع اشاره می کنند که
و یا عبارت قابل تاملی که شبکه خبری صدای امریکا در چند زمان اون رو پوشش می ده که:
و حتی این عبارت که:
آيت الله زنجانی يکی از مخالفان ديرين آيت الله خامنه ای است و ......
نتیجه ای که از این مجموعه بدست می آد اینه که یقیناً خبرگزاریهای داخلی پوشش دهنده این داستان و خبرگزاریهای خارجی، عمداً و یا سهواً بدنبال یک هدف و اون هم القاء اختلاف بین رهبری و روحانیت موجه هستند و یک دغدغه جدید که آقایان داخلی با این انگیزه، بدنبال چه هدفی هستند و اینکه از القاء این فکر نا صحیح، چه سودی می برند؟ چرا که مواضع خارجی ها که در این موضوع روشن است.
سه سئوال عمده اینجا باقی است :
اول اینکه بالاخره حضرات به ما بگویند که رسانه های خارجی با ما دوست هستند یا دشمن؟ آیا رادیو امریکا و یا همین رادیو فردا، که منبع اصلی پوشش این خبر بوده است به عنوان یک رسانه با مواضع خاص و مشخص، مبنای استدلال است یا خیر؟ اگر هست، چرا در برخی از مسائل هست و در برخی نیست؟ و اگر نیست، چرا در این موضوع خاص بوده است؟
دوم: چه کسانی دنبال ساختن سناریوی اختلاف بین رهبری و مرجعیت دینی هستند و از این موضوع نفع می برند؟
آیا این موضوع یک ابزار جدید در راستای اختلاف انداختن و حکومت کردن نیست؟
سوم: تخریب آقای احمدی نژاد و مظلوم جلوه دادن وی اون هم با استفاده از تمام ابزارها(چه اخلاقی و چه غیر اخلاقی)، آیا هدفی برای این نیست که با همان ابزار دوره قبل، این دوره نیز ایشان را پیروز انتخابات گرداند؟
در پایان توجه به این نکته رو لازم می دونم که در این موضوع اگر مطلبی خیلی قابل تامل باشد این است که امروز، حتی حضرات محافظه کار هم به این نتیجه رسیدن که از ابزارهای دیگه ای برای جلب توجه و البته رضایت عمومی استفاده کنند نه از داشته هائی که امروز به نداشته تبدیل شده.
▪ خانواده سالم یعنی جامعه سالم
يه مطلبي رودر وب سايت فرارو ديدم كه خارج از تاسف برانگيز بودنش، كاملاً قابل تامل بود و البته متن كاملش رو عيناً براي ابوي هم قرائت كردم تا ايشون هم در جريان اين آمار رسمي اگرچه بسيار تلخ، قرار بگيرن.خارج از هر نگاهي چه مثبت و چه منفي و هرگونه اظهارنظر، اين مطلب رو لينك مي كنم و طالبم از نظرات در اين مورد استفاده كنم و براي اين قضيه دنيال علت بگردم.(اینجا کلیک کنید)
از ديدگاه اسلام، يقيناً مهمترين نهاد اجتماعي، خانوادست و اين نهاد، بقدري حائز اهميته كه در احكام، بخش مفصلي رو به خودش اختصاص داده. با توجه به تمام اين موارد، بايد ديد شرع مقدس، پايه هاي شكل گيري يك خانواده سالم رو چي مي دونه و آيا براي تمام عناصر بوجود آورنده اين نظام كوچك، همه چيز رو ديده يا نه كه باز هم باتوجه و مطالعه صحيح، مي شه به اين موضوع پي برد كه اسلام بدون شك به اندازه اي كه به خانواده پرداخته، يا در بقيه موارد به اين اندازه اهميت نداده و يا بهتره بگيم اهميت موضوع خانواده در اين نگاه، از بقيه نظام ها و احكام هاي مربوط به اونها خاص تره. كما اينكه در تمام زيارتنامه هاي ائمه اطهار كه ما در هنگام زيارت اونها مي خونيم اومده كه يكي از ويژگيهاي اون بزرگواران، اين بوده كه در دامن هاي پاك بدنيا اومده و پرورش يافته اند(( فِي حٌجورٍ طابت و طهرٌت))
يقيناً يكي از مسائل شكل دهنده نظام خانواده و شايد بهتر باشه كه بگم مهمترين عنصر در بوجود آمدن يك خانواده سالم، مادر خانوادست و همينجاست كه اسلام، بحث رحم سالم و بقولي پاكدامني زن رو مطرح مي كنه، در واقع اين رحم زن سالمه كه انسان سالم رو بدنيا مي آره و در حقيقت مي سازه و با توجه باينكه انسان سالم منشا ساخت جامعه سالمه، نتيجتاً مي شه رحم سالم زن رو بوجود آورنده جامعه سالم دونست. بنابراين زن، جايگاه بسيار مهمي داره و دقيقاً مي شه اين رو گفت كه زن سالم، جامعه سالم رو مي سازه.
حال با توجه به اين موضوع مورد بحث و لينكي كه از يه آمار رسمي داه شده، واقعاً ما نبايد نسبت به آينده جامعه نگران باشيم.
▪ داستان گریستن ما
بر طبق روایات شیعه، دو نقل در مورد ایام شهادت حضرت زهرا(س) مطرحه که یکیش اواسط جمادی الاوله(سیزدهم) و دومی هم امروزه ، البته، این دومی معتبرتره و علمای شیعی هم، به این یکی بیشتر اهمیت داده اند. برای مثال،در بین علمای معاصر آیت الله وحید، هر سال مصادف با دهه دوم فاطمیه و روز شهادت که امروز باشه، از دفترشون تا حرم حضرت معصومه(س) رو، پا برهنه می رن و به تبع ایشون، خیلی از علاقمندان و ارادتمندان هم، پشت سر ایشون حرکت می کنند و خلاصه، یک دسته عزاداری مفصلی به راه می اندازند.
در دفتر ابوی هم، سه روز روضه برقرار بود ،امروز هم که روز سوم این ایام بود، مراسم به شکل خوبی برگزار شد، منبری ما، حاج آقای حاجیانه که روحانی ساده دل و سلامتیه و اون چیزی که باعث می شه آدم به منبرش علاقمند بشه و پدر بزرگوار هم تعمد دارن که ایشون توی دفتر منبر برن، اینه که اولاً صحبت هاش مستند به آیات و روایاته و با ذکر منبع، مطالبش رو نقل می کنه و دوماً اینکه برای گریوندن مخاطبش، فیلم ترسناک تعریف نمی کنه، اینکه این عبارت(تند) رو بکار بردم بواسطه اینه که با کمال تاسف، اخیراً باب شده که بعضی از منبری ها و بالاخص مداحان محترم، رسماً وعظ و خطابه هاشونو به خون و خونریزی تبدیل می کنن و برای اینکه جمع رو متاثر کنن به تمام آلات قتاله متوسل می شن و این به نظر من، امر بسیار ناپسند و بی خودیه که متاسفانه خیلی هم مورد توجه واقع می شه.
داستان عزاداری و ذکر مصیبت، همونطوریکه حضرت امام(ره) هم نقل فرمودند، اونچیزیست که باعث شده اسلام زنده بمونه ولی آیا واقعاً عزاداری مدنظر حضرت امام و همه علمای بزرگ شیعه و از همه مهمتر عزاداری مقبول پروردگار ، این چیزی است که الآن و بواسطه تفکر خرافه گستر بعضی ها، داره در جامعه گسترش پیدا می کنه، بینی و بین الله، ارزش گریستن برای امام حسین و همه اهل بیت، به اینه که ما مثلاً به نحوه بریده شدن سر ایشون توسط شمر گریه کنیم یا اینکه کمی تامل و فکر کنیم که حضرت، چرا از مکه خارج شد و حجش رو ناتموم گذاشت یا این داستان بیشتر جای تامل و تفکر داره که چرا امام حسین(ع) ظهر عاشورا و در بهبوهه درگیری، به نماز می ایسته یا اینکه .... روزی خاطرم هست که این داستان رو برای پدر نقل کردم و از ایشون پرسیم که فلسفه به نماز ایستادن حضرت در ظهر عاشورا چیه و پدر در جواب فرمودند: محسن، بنی امیه فضای فرهنگی جامعه اسلامی رو به سمت و سوئی برده بودند که کسی باور نمی کرد حسین(ع) مسلمانه ونماز می خونه و خیلی هائی که به جنگ با او آمده بودند اهل نماز شب بودند و به این تصور که به جنگ با یک کافر اومدن، وارد این کارزار شده بودن......، یا اینکه در داستان شهادت حضرت زهرا(س)، اصل برخوردی که با امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) شده و اینکه این برخورد توسط چه کسانی انجام شده گریه داره یا داستان میخ و در و غیره، نمی خوام بگم اینها مسائل کوچکیه ولی داستان اینه که ما بجای تامل در نوع سیره اهل بیت داریم به حواشی می پردازیم.
یه کتابی رو مطالعه می کردم بنام عاشورا، عزاداری و خرافات که به همت مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم به چاپ رسیده که مجموعه مقالاتی است پیرامون خرافاتی که در طول تاریخ بواسطه اون چیزی که در ذهن بشر بوده نه اون چیزی که در اصل اتفاق افتاده، وارد تاریخ شده و متاسفانه نبدیل به خود تاریخ، کتاب جامع و خوبیه و دعوت می کنم که اگر گیرش آوردید، بخونیدش و ببینید که با کمال تاسف، ماها توی روضه ها داریم به چه چیزهائی گریه می کنیم.
▪ چرا جرج بوش از اصلاح طلبان دفاع مي كنه
اين موضوع چندوقتيه، ذهن من رو مشغول كرده و البته مدتيه دارم روش كار فكري مي كنم، كه چرا ايالات متحده از اصلاح طلبان دفاع مي كنه، آيا واقعاً اصلاح طلبان امريكائين؟
يك اتفاق در فضاي حاكم بر سياست جهاني، مدتيه مطرحه و در سه سال اخير خيلي داغتر شده كه امريكا دنبال يك سره كردن تكليف ايرانه، هميشه هم يه سري بهانه ها ي عجيب و غريب براي اين داستان تراشيده ميشه مثل بحث حقوق بشر و امثالهم كه همه با اين اصطلاحات آشنان ونيازي به توضيح نداره و يكي از مهمترين مسائلي كه بواسطه اون دنبال برخورد با ايرانن، داستان عدم وجود دموكراسي در فضاي داخلي كشور ماست كه يك محمل جديد براي حملات بر ضد ما محسوب مي شه و از طرفي هم زماني اين ايده و نظر با شكست مواجه مي شه كه فضاي مشاركت و آراء خروجي از صندوقها تك قطبي نباشه ، يعني اينكه نتيجه انتخابات چيزي كه اونها مي گن و در واقع به نفع جريان حاكم نباشه و در واقع اصلاح طلبان قسمت عمده اي از آراء رو از آن خودشون كنن.
حالا به اين نكته ظريفي كه مي خوام بگم توجه كنيد كه امريكا و شخص بوش، سر سازگاري با ايران رو ندارن البته به هر دليلي كه به مثبت و منفي بودنش كاري نداريم و نمي شه گفت كه امريكا در حال حاضر دوست ماست و دلش براي ما مي سوزه و ما اگر در كنار اين قضيه اين موضوع رو هم بياريم كه امريكا خودش هم مي دونه كه ايرانيا اين فكر رو در قبالش مي كنن(بحث عدم محبوبيت در ايران)، قضيه كمي پيچيده و البته جالب ميشه و اينجا اين سئوال پيش ميآد كه واقعاً امريكا اگر طرفدار اصلاح طلبان در ايرانه و از طرفي مي دونه كه در ايران و در بين افرادي كه خودشون رو قائل به راي دادن مي دونن، محبوب نيست چرا داره از اصلاح طلبان اون هم اينقدر ودر واقع در بوق و كرنا، دفاع مي كنه؟
جواب سادس و اون هم اينه كه امريكا اصلاً تمايلي به راي آوردن اصلاح طلبان نداره و كاملاً بالعكس، بيشتر طرفدار اينه كه اونها اصلاً راي نيارن چراكه با راي نياوردن اونهاس كه مي تونه ادعاي خودش رو به جهان ثابت كنه و بگه كه در ايران دموكراسي نيست و او داره با اين دفاعش، به اصلاح طلبان ضربه مي زنه و بايد اين رو پذيرفت كه كارش رو داره به نحو احسن انجام مي ده.
و خنده دارتر از همه، ادعاهاي بعضي از داخلي هاس كه مي گن :ببينيد، اصلاح طلبان امريكائين و بوش داره از اونها دفاع ميكنه، در حاليكه با اين تحليل مي شه به اين نتيجه رسيد كه بوش با دفاع مستقيمش از اصلاح طلبان، داره بصورت غير مستقيم براي محاقظه كاران، كار مي كنه و بايد در اين جا دعا كرد كه آقايون منظور نظر، سهواً دارن اين حرفها رو ميزنن...............
