تبليغاتX
من هم، یک آقا زاده هستم!!!


▪ فکری که زمان انتخاباتها وارد عمل می شود

 خبر غیر رسمی انصراف سید محمد خاتمی از کاندیداتوری ریاست جمهوری در جلسه ظهر امروز، که ظاهراً ظرف چند روز آینده به صورت رسمی اعلام خواهد شد، چند تحلیل رو به همراه داره که از مدتی قبل ذهن من رو اشغال کرده بود.

از حدود چهار سال قبل که بحث انتخابات ریاست جمهوری مطرح شد ومهدی کروبی و سپس اکبر هاشمی و بعد معین و بعد از او، مهرعلیزاده وارد کارزاری شدند که طبعاً بیشتر آراء طرف مقابل رو انسجام می بخشید، ورود فکری خاص رو در ذهن سیاسی ماها متصور می کرد که چطور ممکنه این نیروها در چنین شرایطی وارد این رقابت بشوند و فکر هم بکنند که رای از آن اونها خواهد بود؛ شاهد این مسئله در دیدار مستقیم مهندس مهرعلیزاده با پدر مشخص بود که مثلاً ایشون در لحظه ورود، حتی با وجود هاشمی و کروبی که شانس بیشتری برای اونها نسبت به او در نظرسنجیها پیش بینی می شد، خود رو رئیس جمهور ایران می دید و یا زمانیکه مصطفی معین توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شد و بزرگانی همچون آیت الله العظمی منتظری به ایشون توصیه کردند که بعد از تایید وارد صحنه نشه و انصراف بده و البته ایشون هم به این توصیه ها توجهی نکرد، نشان از حسی مشترک بین او و مهرعلیزاده داشت و یا جالب تر اینکه اکبر هاشمی حتی حاضر به حضور در حداقل مراکز استانها نشد و از تهران برای همه راه نشان داد، ما را به این نتیجه رساند که قضیه سرانجامی تلخ تر از آمال و آرزوهائی که برخی از همفکران ما در ذهن متصور ساخته بودند، خواهد داشت و موفقیت این فکر غریب در رسیدن به اهدافش رو از روز اول مشخص می ساخت.

حال این فکر عجیب طور دیگری وارد عمل شده؛ در روزهای نخست که فقط مهدی کروبی حضورش رو رسمی کرد و گفت که: من هستم تا آخر و البته خیلی ها از این حرف ناراحت شدند که شیخ چرا راهی رو برای بقیه باز نکرد، فکر وارد عمل شد و به همه نیروها این خط را نشون داد که "بروید و به مهدی کروبی بگوئید به نفع سید محمد خاتمی انصراف بدهد" و جالبتر اینکه دوستان ما بقدری اثرپذیری داشتند که حتی منتظر ورود سید ما نشدند و قبل از اینکه خاتمی وارد کارزار بشه، از شیخ خواستند به نفع کسی انصراف بده که حتی حضورش معلوم نبود. این هدایت شدن را بنده در دیداری که دوستان با شیخ داشتند مشاهده کردم که حتی افرادی که لااقل اسماً جزو بزرگان جریان اصلاح طلبی بودند، شیخ را بگونه ای خطاب قرار می دادند که گوئی گناه کبیره ای مرتکب شده و جوابی از سوی او که: "بگذارید لااقل سید بیاید، بعد تصمیم بگیریم".

خوب، بعد از آمدن سید اوضاع به گونه ای دیگر شد و فکر غیبی، این تئوری را پی گیری کرد که بهترین حالت برای ضربه زدن به جریان اصلاحات این است که خاتمی بدست نیروهای منتسب به شیخ تخریب بشه و شیخ بدست نیروهای منتسب به سید و این قضیه به شکلی بسیار زیبا مدیریت می شه تا حدی که در جریان یک جلسه، منتجب نیا خطاب قرار می گیره که: شیخ، چهار میلیارد پول گرفته تا اصلاحات رو با شکست مواجه کنه و یا بعد از ورود رسمی کرباسچی و عبدی به ستاد شیخ، برخی اونها رو سوراخ کنندگان کشتی اصلاحات خطاب می کنن و ..... ولی همه اینها نتیجه مورد نظر که انصراف یکی از سه طرفه رو نمی ده و جریان راست به این نتیجه می رسه که چپ با کاندیدای واحد وارد کارزرا نخواهد شد و یک سری از نیروهای منتسب به اون جریان که فکر مورد نظر، از اونها غافل شده بود، تصمیم به عبور از احمدی نژاد می گیرن و در اولین اقدام، طرح هدف مند کردن یارانه ها رو از بودجه خارج می کنن تا بزرگترین آروزی احمدی نژاد برای رای آوردن در این دوره رو، با شکست مواجه کنن و این داستان بقدری در رئیس جمهور اثر می گذاره که ناگهان مسئله ای رو به مجلس تذکر می ده که کلاً به شواری نگهبان مربوطه و نایب رئیس مجلس هم در گفتگوش به این مطلب اشاره می کنه که آقای رئیس جمهور، این قضیه مربوط به شواری نگهبانه نه شما!!!!!  

این وسط ناگهان سید محمد خاتمی که در نظرسنجی ها لااقل بیش از بقیه احتمال رای آوریش می رفت، از صحنه خارج می شه و فضا را برای بقیه آماده میکنه و اگر این کار هیچ ضرری برای جریان اصلاح طلبان نداشته باشد، همین کفایت می کند که شوک بوجود آمده در جریان راست را از حضور همزمان سه کاندیدای اصلاح طلب و اینکه بالاخره کدامیک از اینها در لحظه آخر خواهند موند رو، تقلیل می ده و این در موضع گیریهای اونها در دو سه روز آینده به وضوح روشن خواهد شد و البته یک خوشحالی برای جریانی از فکر به ظاهر اصولگرا در کشور که بدنبال عبور از احمدی نژاد بوده چراکه یقیناً اونها در صورتی مجبور به اجماع بر روی رئیس جمهور فعلی بوده و هستند که خاتمی در انتخابات بماند و آرزوئی بر باد رفته دیگر برای دوستان احمدی نژاد که دیگر با انصراف سید، احتمال این اجماع از بین خواهد رفت.

اینک این مسئله مهم خواهد بود: یقیناً تمام برنامه ریزی ها به این سمت خواهد رفت که حالا که خاتمی انصراف داده، شیخ هم باید به نفع مهندس کنار بره و یا بالعکس و این هدف نهائی فکر مورد نظر خواهد بود که "یک کاندیدا در جریان اصلاح طلب بماند" تا راست با تمام توان، فشارهای لازم را برنامه ریزی کرده تا به غایت و هدف نهائی خود برسد که یقیناً رئیس جمهوری غیر اصلاح طلب خواهد بود، حال اگر احمدی نژاد بشود که چه بهتر.

 بهترین استراتژی این بود که تا لحظه آخر این سه نفر می ماندند و آن روز، تصمیم نهائی را می گرفتند، ولی همینک که نشده هر دو اینها باید بمانند.


▪ رابطه بین جارو و عمر بعضی از ماها

یکی از اقوام که در کشوری دیگه زندگی می کنه، داستانی رو تعریف می کرد که حس کردم گفتنش، بد نباشه.

ایشون که در یکی از بیمارستان های ایرانی مشغول به کاره، می گفت مدتی قبل، در بخش سی سی یو برای یک مدت خاص،بیماران یک تخت و در یک زمان مشخص، دچار قطع تنفس شده و فوت می کردن.

این اتفاق وقتی که برای بار سوم تکرار شد، پرسنل بیمارستان به قضیه مشکوک شدن و برای روز چهارم، منتظر موندن تا ببینن چه اتفاقی داره می افته و از قضا دیدن این موضوع، به ساده ترین شکل ممکن داره به وقوع می پیونده و خلاصه اینکه یک نیروی خدماتی که متعلق به کشور همسایه همسایه ما بوده، راس اون ساعت می آد و جاروشو آماده می کنه و بعد از کشیدن سیمی که متعلق به سیستم تنفس مصنوعی اون تخت خاص بوده، پریز جاروشو می زنه تو برق و بعد از تموم شدن کارش هم می ره.

  

 


▪ امامزاده زید و لطفعلی خان زند

این داستان عروسی، برای من شده یه فیلم.

دو-سه روز قبل همراه با سرکار خانوم، برای یک سری از خریدها به بازار تهران رفتیم و البته من کمی دیرتر به ایشون پیوستم و به این خاطر که باید چند تا از کارهای عقب افتاده رو هم انجام می دادم، با همدیگه تو امامزاده زید بازار قرار گذاشتیم.

این قرار برای من هم خیلی خوب بود به این جهت که تا حالا برای زیارت به اونجا نرفته بودم و جالب تر اینکه دیدم، قبر لطفعلی خان زند هم در کنار امامزاده زید قرار داره.

این یک موضوع خاصه و من در خیلی از اماکن زیارتی دیدم که شاهان و علما و بزرگانی که بالاخره اسم و رسمی داشته اند، پیش ائمه و یا امامزاده های ما دفن شدن و جالب اینه که وقتی این بزرگانی که نام اونها رو خیلی زیاد شنیدیم رو در کنار قبر امام و یا امامزاده ای می بینیم، بزرگی اون معصوم و معصوم زاده برای ما کمی ملموس تر می شه؛ مثلاً وقتی برای زیارت امام علی(ع) وارد صحن مقدس ایشون می شیم، به قدری بزرگان و اعاظم اونجا دفن هستند که ناخداگاه عظمت امام برای آدم متصور می شه و می بینه که مثلاً شیخ طوسی که دیگه نیازی به معرفی نداره، در گوشه ای از حرم مدفونه و یا علامه حلی که اون هم نیازی به شناسوندن نداره هم در گوشه ای دیگه و هزاران هزار فقیه و فیلسوف و وزیر و ....

باید برای یک پست پیرامون سفر به عراق بنویسم.

 


▪ و من یکساله شدم....

چند روز قبل تولد وبلاگ بود و من این موضوع رو یادم رفته بود.

من یکساله شدم در وبلاگ نویسی.


▪ استفتائی از پدر و پاسخ ایشون

گاهی بعضی از استفتائاتی رو که برای دفتر ابوی می آد، برای استفاده دوستان روی وبلاگ میگذارم. به همین جهت، یکی از سئوالات جدیدی که شده رو به همراه با جواب پدر به اون، در این پست  می آرم.

"سئوال: با عرض سلام و احترام ؛ بنده یکی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر هستم و مسائلی را جهت استفتاء خدمت حضرت عالی ارائه می دارم: همانطور که مستحضرید ، مدتی است دفن شهدا در مکان هایی خارج از عرف آن ، مانند دانشگاه ها ، رواج پیدا کرده، بنده سوالاتی در این زمینه دارم که بیان می کنم: اول) با فرض اینکه عده ای با حمایت نهاد های دولتی از دفن شهید به جای پرداختن به افکار و آرمانهای آنها ، صرفا قصد سوء استفاده داشته باشند و برای رسیدن به اهداف تبلیغی برای چیزی غیر از شهدا (به طور مثال حضور دائمی یک طیف خاص در دانشگاه در پوشش مراسم های مختلف سوگواری و در واقع برای دستیابی به اهداف خاص سیاسی همچون دفاع از گروه های سیاسی حامی دولت) ، اقدام به دفن شهید در دانشگاه نمایند و فرض مذکور (سوء استفاده ) در عرف قابل مشاهده باشد ، یعنی عرف دانشگاهیان اذعان داشته باشند که هدف سوء استفاده است نه اکرام شهیدان ، نفس عمل و انجام آن چه حکمی دارد؟ دوم) با فرض اینکه دانشگاه متعلق به دانشجویان به عنوان قشری خاص از مردم می باشد ، و به دولت های خاص و دوره های مختلف تعلق نداشته و مطابق قانون اداره آن به عهده ی دولت ها می باشد، تکلیف ملکیت مکان هایی که به این امر اختصاص داده می شود چگونه است؟ یعنی اگر قاطبه دانشجویان به عنوان صاحبان زمین ها و اموال عمومی دانشگاه نسبت به دفن شهدا در محیط دانشگاه رضایت نداشته باشند، تکلیف چیست؟ سوم) به طور کلی دفن شهید در جایی که قاطبه ی صاحبانش راضی نبوده ، و بیم آن می رود تا به مرور زمان ولو بر خلاف خواسته ی عاملان ، سبب \" وهن\" شهدا و مسیر حق جویانه اشان گردد ، چه حکمی دارد؟ چهارم) وظیفه شرعی آگاهان به امر و مکلفین در صورت ابراز وهن نسبت به شهدا ، چه در مرحله پیش گیری و چه پس از دفن چه می باشد؟ با تشکر از محضر جنابعالی و آرزوی توفیق الهی

جواب: در ارتباط با سئوال، لازم است به توضیحاتی اشاره کنم که توجه بدانها لازم است:

الف: در تمامی مکاتب توحیدی بالاخص مکتب اسلام، انسان موجودی برتر و نوعی جامع است و به عنوان خلیفه خدا بر روی زمین خلق شده و خلقت همه موجودات عالم، برای استفاده بشر از آنها در راستای رسیدن به کمال مطلوب و غایت خلقت است؛ حال همین انسان، همانطوریکه در زمان حیات ظاهری و دنیوی دارای احترام و مکانت است در زمان مرگ نیز، همین حرمت و مکنت را داراست و به همان اندازه که هتک حرمت او در حال حیات، حرام و ممنوع شناخته شده، در زمان ممات نیز چنین است و به همین جهت در میان همه فقهای اسلامی، این از مسلمات است که اگر مسلمانی دفن شود، هیچ کس حق نبش قبر او را ندارد زیرا که موجب هتک حرمت است و هتک حرمت پیکر انسان مسلمان، از گناهان کبیره بوده و این حرمت، از مسلمات فقه اسلامیست.

ب:با توجه به نکته قبل، می توان به این موضوع اشاره کرد که اگر میت مسلمان را جائی که مناسب حرمت و شان وی نیست مثلاً در جای غصبی، قبرستان غیر اسلامی و در قبرستان کفار دفن کنند، جایز نبوده و حرام شمرده می شود.

در محل تدفین مسلمان، تفاوتی میان جائی که تعلق به شخصی خاص دارد و یا اینکه وقف عام شده وجود ندارد و اگر محلی برای اهداف تعیین شده در وقف نامه و یا اساسنامه و مقررات، دیده شده ویا جامعه احتمال قابل اعتنا دهد که واقف از دفن میت در آن محل ناراضیست و یا اینکه از دفن میت در آنجا، احتمال بی اعتنائی و هتک حرمت می رود، این تدفین جایز نبوده و حرام است.

بنابراین با مصلحت اندیشی های خودساخته و سلیقه ای، نمی توان اصول مسلمه فقه اسلامی را مورد بی اعتنائی قرار داد.

باید به این موضوع تاکید کنم که یکی از فلسفه های توصیه های مکرر پیرامون بحث مرگ ،‌بی اعتبار بودن زندگی و عبرت‌ ‌‌گرفتن آدمی از بی وفائی و فانی بودن دنیاست و یکی از ناپسندترین اعمال در این بین، استفاده از اموات و مخصوصاً شهدای عزیز، به جهت مقاصد خاص حزبی و گروهیست؛ به همین دلیل در مبانی دینی آمده است که حضرت امام حسین(ع) زمین ملکی که امروز حرم مطهر آن حضرت در آن قرار دارد را به محض ورود به کربلا، از صاحبان آنها خریداری فرمود تا محل دفن شهداء و زائرانی که بعدها برای زیارت حرم مقدس آن حضرت خواهند آمد، کوچکترین احتمال غصب و نارضایتی در آن نباشد چراکه محل دفن مومن و شهید، باید پاکترین و حلالترین زمینها باشد.

 

 


▪ دیدار نماینده حضرت معصومه(س) با کروبی

آشیخ مهدی کروبی، یه مطلبی رو در همین سفری که به قم آمده بود می گفت که خیلی به نظرم جالب بود.

ظاهراً آشیخ، پنجشنبه شب گذشته بعد از ساعت 12، تصمیم می گیره که با همراهاش سری به حرم حضرت معصومه(س) بزنه و زیارتی رو انجام بده.

در حین ورود به حرم، مثل اینکه فردی به سمت شیخ می آد و خیلی با اطمینان میگه: انقدر دل حضرت معصومه رو خون نکن!

شیخ در جواب اون فرد میگه: من که نمی دونم منظورت چیه ولی انقدر مطمئن حرف میزنی که یقیناً از خدمت حضرت داری تشریف می آری؟

و طرف در جواب همونگونه که اخیراً مد شده و خیلی ها از اونطرف خبر می دن می گه: من خبر دارم شیخ، خون نکن دل حضرت رو.....


▪ ماشین هائی که فقط در ایران یافت می شود

یکی از دوستانم که تازه از یک سفر خارجی برگشته بود، عکسهائی رو که در این سفر گرفته بود، به من نشون می داد و با اشاره به اون عکسهائی که در کنار ماشین هائی بسیار لوکس گرفته بود به من می گفت: واقعاً عجب ماشین هائی سوار می شن اینا، ما باید بریم کنارشون عکس بگیریم.

من گفتم: اتفاقاً ماشین های خاص، مخصوص خارج از ایران نیست و یقیناً ما تو ایران ماشین هائی رو داریم که خارجیها عمری نمی تونن عین اونها رو حتی ببینن، چه برسه به اینکه اونها رو سوار شن...

دوستم گفت: امکان نداره و من ادامه دادم: اتفاقاً این ماشین ها رو فقط گاهی اوقات، اونهم نه وقتی که پارک شدن بلکه فقط در یک لحظه و خیلی سریع و در حال حرکت می تونی ببینی و اگر مثل من سریع عمل کنی، می تونی عکسشون رو هم بگیری و پیش خودت نگهداری و این عکسها رو بهش نشون دادم.

ماشین1


▪ ناهار امروز و دو نقل قول جالب از دو شیخ بزرگوار

آشیخ مهدی و همراهانش، ناهار امروز رو مهمان پدر بودن و طبیعتاً ما هم در منزل؛ و این مجلس هم مانند خیلی از مجالس دیگه ما، از خیلی از اخبار و گفتگوها و آمارهای سیاسی خالی نبود منتهی با یکی دو تا تفاوت که اونها واقعاً برای من تازگی داشت.

اول داستانی که حضرت آقای سعیدیان فر که سابقه نمایندگی ادوار مجلس رو هم دارن، نقل کردن و حس می کنم اینجا آوردنش، بد نباشه و اون هم این که ظاهراً آشیخ، به علت سابقه طولانی مبارزاتی که در دوران شاه داشتن و سابقه زندان مفصل، در دهه فجر امسال طبق برنامه ریزی بنیاد شهید و امور ایثارگران، بنا می شه که مورد تجلیل قرار بگیره و با توجه به نقل قول خود ایشون، این دعوت چندین بار تکرار و از سوی ایشون هم رد می شه و نتیجتاً و با توجه به پافشاری آقایون که اگه خودتون نمی رسید بیاید، نماینده ای رو ارسال بکنید چراکه "شما جزو کسانی هستید که بناست از رئیس جمهور جایزه بگیرن"، آ شیخ پسرشون رو به جلسه می فرستن و آقازاده اون بنده خدا هم بعد از اینکه مخاطب میزبان قرار می گیره و در جای مخصوص می نشینه که به محض شنیده شدن صداش، روی سن بره و توفیق گرفتن جایزه از دست رئیس جمهور رو داشته باشه، ناگهان با یک پرش ناگهانی اسمش مواجه می شه و حتی حضرات محافظین جلسه، دست ایشون رو گرفته و به بیرون جلسه هدایت می کنن که خدای نکرده، در جلسه مذکور اسمی از آقای سعیدیان فر آورده نشه و بر حسب اتفاق داشته باشید که آقای سعیدیان فر ما، از نزدیکان و معتمدین آیت الله منتظری هم هست و بخوانید حدیث مفصل از....
داستان دوم رو آقای عباسی فرد نقل کردن و البته لازمه اینجا اشاره کنم که این آشیخ ما، جزو نوادر محسوب می شه چراکه ایشون با سابقه عضویت در شورای نگهبان، صلاحیتش توسط همین شورای نگهبان بزرگوار رد شد.

آشیخ مطلبی رو از پدر پیرامون رد صلاحیت ها نقل کرد که واقعاً برای من جالب بود و اون رو هم حس می کنم اینجا بیارم جالبه؛ حضرت آقای عباسی فرد نقل می کرد که بعد از رد شدن صلاحیت ابوی برای مجلس چهارم، ایشون در مجلس یک سخنرانی می کنن به عنوان نطق پیش از دستور و این عنوان که" امروز صلاحیت پدران و برادران شهداء به دست پدران و برادران اعدامیان، رد شده و هیچ کسی پاسخگو نیست."


▪ گفتگوی فرید آقای مدرسی با پدر، دیدار حضرت آقای فتحی و ناهار فردا

 برای مدتی کوتاه، به مسافرتی رفتم و نتیجتاً از به روز کردن وبلاگ دور موندم.

مدتی قبل فرید مدرسی برای اختصاص وقتی از سوی ابوی، به جهت قرار دادن زمانی برای گفتگو پیرامون رد صلاحیت های خبرگان در سال 69، با من تماس گرفت و من هم از همون جائی که بودم، قرار رو با پدر برای امروز صبح هماهنگ کردم.

رفاقت من و آقا فرید، مربوط می شه به حدود 12 سال قبل که در یک دبیرستان منتهی با کمی فاصله سنی، تحصیل می کردیم و اگه درست یادم باشه، یه سفر مشهد هم به اتفاق رفتیم که خیلی هم خوش گذشت. امروز هم ضمن خوشحال شدن از دیدنش بعد از چند وقت، یک دوستی هم همراه ایشون بود که من خیلی دوست داشتم اون بنده خدا رو هم ببینم که الحمدلله این توفیق هم نصیب شد و حضرت آقای فتحی رو هم که از طریق وبلاگ نویسی باهاش آشنا شده بودم رو، از نزدیک هم دیدم و خیلی از این دیدار شادمان.

گفتگوی فرید خان و ابوی قراره در ویژه نامه اعتماد ملی اواخر اسفند، به چاپ برسه.

آشیخ مهدی کروبی و تعداد دیگه ای از دوستان، فردا ظهر مهمان ما خواهند بود و باید مقدمات رو آماده کنیم.


▪ آمارهای عجیب و غریب

 یکی از مسائلی که ظاهراً به واسطه نوعی فرهنگ سازی، داره در زبون مردم به امری طبیعی تبدیل میشه، استفاده از اعداد و ارقام عجیب و غریب و می شه گفت: استفاده از آمارهای غلطه.

چند وقت قبل، با یکی از دوستان که البته دوستی کاری با هم داریم، مشغول صحبت بودیم. اواسط صحبت، این بنده خدا از من راجع به مراسم عروسی و بند و بساطش سئوال کرد و من هم در جواب گفتم که فعلاً گرفتار مقدماتش هستم و سئوال هرماه با تعجب دیگه ای که: گرفتار؟ شما هم مگه برای کارهایتون اصلاً دچار گرفتاری و دغدغه می شین؟ و من هم که مشابه این سئوال در مدلهای مختلف هر روز ازم میشه، در جواب گفتم که: منم عین شما! اگه شما دچار گرفتاریش نشدی، منم نشدم و .... و این ادامه که برای من واقعاً جای تعجب داشت که: اتفاقاً قبل از محرم، عروسی دختر آقای... بودیم و پول لباس عروس سی و پنج میلیون تومن شده بود و....

من: چقدر؟

رفیقمون: بخدا، همه می گفتن اینقدر شده و ....... من هم که بواسطه پی گیری کارهای مراسممون، جیک و پیک همه این چیزها رو می دونستم گفتم: از تو بعیده، آخه چرا یه چیز جفنگی رو که شنیدی همینجوری می گی و بعد هم قسم می خوری؟ سی و پنج میلیون تومن می دونی چقدر پوله؟

و جالب اینکه این دوست ما، بخاطر اینکه به فکر خودش، من از آدمی دفاع کردم که حتی به لحاظ خط سیاسی، هیچ قبولش ندارم، از دست من ناراحت شد و با قهر از من جدا شد.

گاهی اوقات، همچین مواردی رو که می شنوم حالا چه از زبان یه آدم معمولی و چه از تریبون های رسمی، یاد یه داستانی که پدر نقل می کردن می افتم که: یه قاضی ای، یه دزدی رو به 1000 ضربه شلاق محکوم کرده بود و دزد رو کرده بود به قاضی که: آقای قاضی، یا شما ریاضی نمی فهمی یا شلاق نخوردی!!!



محسن
فرزند چهارم خانواده
تصمیم دارم شرح زندگی بنویسم.
همین.



دسته‌ها
خاطرات و خطرات
عکسهای دیگران
تحلیل ها
درد دل
عکسهای خودم


بایگانی
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


پیوندها
دفتر پدرم
هادي برادرم
اولین خواننده وبلاگم
آیت الله دستغیب
آیت الله سید صادق شیرازی(وبلاگ)
دكتر فيرحي
مجید انصاری
دكتر كديور
سید محمد خاتمی
فريد مدرسي
مسیح علی نژاد
روح الله و مصطفی(وبلاگی مفید برای آشنائی با سینما)
عمادالدین باقی
دکتر عطاءالله مهاجرانی
مهندس لطف الله میثمی
علی اصغر خدایاری
حضرت آقای ایرانی(بیان ایرانی)
دکتر هدایتی
نوروز
شهروند امروز(از این پس خوانده شود شهروند دیروز)
نواندیش
مرجعیت شیعه
روزبه(دوست دوران دانشگاه)
(یک دوست خونه بدوش)
علی اشرف فتحی(تورجان)
واحه
خانم هنگامه شهیدی
جناب خسروانی
سهام الدین بورقانی
محمد آقاي منصوري بروجني
سيد حسام الدين دولتخواه
آسید محمد مرعشی
حبیب آقای حسین پور
م.چکاد
مرتضی اصلاحچی
آقا مصطفی
سامان
محمد مهدی مازنی(روزان)
ايران –كاوش
روزبه میر ابراهیمی
آ سید عباس سید محمدی
عباس آقای رضوانی
مسعود درودی
ایمان ملکا
سعید نورمحمدی
ورقاء
حسین آقای کربلائی
مجنون جا مانده
محمد آقای معینی
آقای ریوندی
آرام طوفانی
فرید صلواتی
مهدی جلیل خانی
آسید مرتضی ابطحی
صادق صدق گو
علیرضا بازرگان
حامد نیک فر
آ شیخ محمود کندلوئی لاریجانی
زهرا علی اکبری
نجات یونسی
هادی غیبی
سهند(خرداد سبز)
علی(تا رهائی)
مهتاب(.. بی گناهی, کم گناهی نیست در آیین عشق )
ندای خالی - ندای پر
مرتضی میری
طاهره(عطر قهوه)
سید محسن قائمی(آشنائی با مفاهیم قرآن)
امیر تبریزی
مریم شفیع پور
فریاد فرید
شکوفا(عصر بخیر بچه ها)
روح الله ریاضی
محمد کیانمهر
حسن یونسی
محمد امامی
حمیدرضا منتظری
علی عارف
سهیل اسدی
میثم یوسفی
علیرضا شایق
علی(ضمیر من)
سهیلا بیگلرخانی
محمد طاهری
عرفان چشمه زاد
یاسر اسماعیلی
طلبه ضد، ضد طلبه
مسیح من(یک روحانی زاده مثل من)
مجید نصرآبادی
مهدی نظام الاسلامی
علیرضا میرحسین
بهنام صابر نعمتی
محسن صائمی
علیرضا رحیمی
امین قاسمی
نصیرالدین مزورعی
سید علی تراب
میلاد محرک پور
سید علی ناظم زاده
م.س.مصطفوی نیا
حمیدرضا شجاعی نیا
رضا اسدی
مونا داودی
حسن یونسی
سلیمان رضائی
علی رضوی
رایا مرادی
انجمن دانشجویی سروش اندیشه
فائزه ابراهیمی
د-الف(قلم سیاه)
لیلا(یک همشهری)
مصطفی عباسی
محمد مهدی سامع
عقیل وجدانی
سید سپهر زمانی
محمد مصطفائی
محمد قدسی
حمید اسدی


شمارنده