تبليغاتX
من هم، یک آقا زاده هستم!!!


▪ حساسیت های ...

 صبح در حالی که مشغول پیگیری کارهای انتهائی بازنشستگی پدر و تکمیل پرونده ایشون در قم بودم، یه بنده خدائی از اعتماد ملی با من تماس گرفت و گفت که می خواد با دفتر پدرم صحبت کنه و نتیجتاً، شماره دفتر پدر رو از من گرفت و بعد از چند لحظه دوباره با من تماس گرفت و گفت که: ظاهراً کاری که من دارم به شما مربوط می شه و من هم ازش خواستم تا کارش رو بگه و اون بنده خدا هم به من گفت که ظاهراً هفته قبل، اعضای شاخه روحانیون حزب اعتماد ملی یکی از استانهای کشور، با پدر دیداری داشتن و متن خبر اون آماده شده و حزب اعتماد ملی و در واقع سهام نیوز اون رو بنا داره کار کنه، منتهی خبر رو قبل از اینکه روی خروجی قرار بدن خواستن با ما هماهنگ کنن.

بعد از شنیدن ماوقع از ایشون خواستم متن مورد نظر رو برای من ارسال کنن تا اون رو ببینم و نظر نهانییم رو بدم.

ظهر که به خونه اومدم، متن خبر رو دیدم و با کمی اصلاحات دوباره براشون فرستادم و ازشون خواستم تا متن ارسالی من رو روی خروجی قرار بدن و البته اون بندگان خدا هم، حرف من رو گوش کردن.....

امشب با یکی از دوستام صحبت می کردم و ایشون کمی گله داشت که چرا حضرت ابوی، از آقای کروبی در صحبت هاش دفاع کرده و من هم به ایشون گفتم: یعنی شما می گی نباید از ایشون دفاع می کرد؟ و دوست من گفت: نه! به نظر من توی این شرایط ایشون یا باید از همه کاندیداها اسم می آورد یا از هیچ کدوم نمی آورد!!

من: مگه بقیه آقایون هم اعلام کردن که کاندیدا خواهند شد؟ من فکر می کردم فعلاً فقط آقای کروبیه که رسماً اعلام کاندیداتوری کرده.

دوستم: نه! ولی مطرحند خوب!

من: خوب وقتی اعضای اعتماد ملی به دیدن ایشون اومدن و راجع به آقای کروبی سئوال کردن که شما نظرتون راجع به ایشون چیه؟ پدر هم نظرش رو راجع به ایشون میگه و این اعلام نظر هم در حالیه که فقط آقای کروبی از بین دوستان اعلام کاندیداتوری کرده؛ با این وجود هم ابوی گفتن که ایشون یکی از موفق ترین ها در بین نیروهای اصلاح طلبه و این اتفاقاً معنای بدی در این شرایط و احوال نداره.

دوستم: نه! بهتر بود حاج آقا اسمی از ایشون نمی آورد....

تلفن رو قطع کردم و متن رو دوباره خوندم و دیدم حقیقتاً ایشون منطقی صحبت کردن، حالا چرا اینقدر دوستان دارن حساسیت به خرج می دن نمی دونم.

متن خبر رو می تونید اینجا بخونید.


▪ هر جا سخن از اعتماد است نام بانک ....

حدود سه هفته قبل، ظهر یک روز تعطیل برای گرفتن پول به یکی از دستگاههای خودپرداز بانک ملی مراجعه کردم و گزینه صدهزار تومن رو انتخاب و بعد از چند ثانیه، با عبارت پاسخی از بانک صادر کننده کارت دریافت نشد دوباره تلاش کنید، مواجه شدم و وقتی دوباره کارت رو به داخل دستگاه وارد کردم، متوجه شدم که مبلغ فوق از حسابم کسر شده.

فردای اون روز، به این علت که خودم قم نبودم از روح الله خواستم که به بانک مراجعه و مشکل رو بازگو کنه و داداش هم رفته بود و متصدی امور بانکی، شماره تلفنش رو به جهت پیگیری ازش گرفته بود و باید به این موضوع اشاره کنم که هیچ تماسی از سوی بانک حاصل نشد.

با توجه به این تجربه که بعضی از دوستانم برام نقل کرده بودن که این کسر از حسابشون انجام شده و بعد از هفتاد و دو ساعت دوباره پول به حسابشون برگشته، حس کردم که بهتره این مدت زمان رو صبر کنم و بعد، به یکی از شعب بانکهای شتاب مراجعه کنم.

بعد از مدت زمان یاد شده، به یکی از دستگاههای خودپرداز مراجعه و باز دیدم که از پول خبری نیست و این حرکت من و البته نبود پول در حساب، برای مدت یک هفته ادامه داشت و نتیجتاً من به بانکی که برای بار اول، بهش مراجعه کرده بودم، رفتم و موضوع رو با مسوول بخش سیبا در جریان گذاشتم و ایشون هم، به من گفتن که این مشکل قابل پیگیریه و احتمالاً در حسابهای اون روز یک مازادی باید باشه و اون مربوط به شماست و جالب اینکه بعد از پیگیری، متوجه شدیم که مازاد مورد نظر، وجود نداره.

مسوول بزرگوار به من گفت که از خودپرداز یک صورت حساب بگیر و من این کار رو هم کردم و جالب تر اینکه در صورت حساب من از برداشت مبلغ صدهزار تومن در اون روز موجود بود و من بعد از مراجعه به آقای مدیر، با این عبارت جالب مواجه شدم که: ببین دوست من، این مشکل برای یکی از اقوام من هم پیش اومده بود قبلاً ....

من: خوب؟

مدیر: هیچی، پولش رفت ولی شما سر بزن، انشالله که این پول بر می گرده......


▪ فیلم مستند

 یک تیم دانشجوئی از یکی از دانشگاههای آلمان که  البته در زمینه سینمای مستند با دانشگاه سوره همکاری دارن، از امروز صبح مشغول تنظیم فبلم مستندی از زندگی پدر هستن، نتیجتاً چونکه ما هم جزئی از زندگی ایشون هستیم، به عنوان بازیگر البته خیلی آماتور در این فیلم گاهی اوقات میایم و میریم.

مطلب جالبی که این بندگان خدا  رو خیلی علاقمندتر کرد تا از این قسمت زندگی ماهم فیلم تهیه کنن، بحث فوتسال بازی کردن من، روح الله و مصطفی بود که بعد از شنیدن این موضوع از زبان من، تصمیم گرفتن تا برای استفاده از بازی ما که قراره یکشنبه(فردا شب) انجام بشه در فیلمشون، به ورزشگاه حیدریان بیان و اونجا هم با ما باشن.

 به نظر می رسه حضرات دانشجو، چیزهائی رو می دیدند که انتظارش رو نداشتند و مثلاً زمانیکه من د مورد سینمای مستند و اینکه کمی نسبت به اون آشنائی و مطالعه دارم گفتم، یا زمانیکه پدر از تحصیل خواهر کوچکم در رشته مهندسی معماری براشون گفت و اونها شاید باورشون بر این بود که روحانیون بصورت عام و بزرگان حوزه بصورت خاص، با تحصیل دختران مخالفند و یا اینکه برادر کوچکتر من بنا داره تحصیلات خودش رو برای کارشناسی ارشد، در سینما ادمه بده از اون چیزهائی بود که فاصله زیادی  با شاید تصورات اونها داشت.

در هر صورت قرار گرفتن در چنین شرایطی،حس جالبیه و آدم رو کمی دچار مراقبت از رفتار و اخلاق خودش می کنه.

 

 



محسن
فرزند چهارم خانواده
تصمیم دارم شرح زندگی بنویسم.
همین.



دسته‌ها
خاطرات و خطرات
عکسهای دیگران
تحلیل ها
درد دل
عکسهای خودم


بایگانی
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


پیوندها
دفتر پدرم
هادي برادرم
اولین خواننده وبلاگم
آیت الله دستغیب
آیت الله سید صادق شیرازی(وبلاگ)
دكتر فيرحي
مجید انصاری
دكتر كديور
سید محمد خاتمی
فريد مدرسي
مسیح علی نژاد
روح الله و مصطفی(وبلاگی مفید برای آشنائی با سینما)
عمادالدین باقی
دکتر عطاءالله مهاجرانی
مهندس لطف الله میثمی
علی اصغر خدایاری
حضرت آقای ایرانی(بیان ایرانی)
دکتر هدایتی
نوروز
شهروند امروز(از این پس خوانده شود شهروند دیروز)
نواندیش
مرجعیت شیعه
روزبه(دوست دوران دانشگاه)
(یک دوست خونه بدوش)
علی اشرف فتحی(تورجان)
واحه
خانم هنگامه شهیدی
جناب خسروانی
سهام الدین بورقانی
محمد آقاي منصوري بروجني
سيد حسام الدين دولتخواه
آسید محمد مرعشی
حبیب آقای حسین پور
م.چکاد
مرتضی اصلاحچی
آقا مصطفی
سامان
محمد مهدی مازنی(روزان)
ايران –كاوش
روزبه میر ابراهیمی
آ سید عباس سید محمدی
عباس آقای رضوانی
مسعود درودی
ایمان ملکا
سعید نورمحمدی
ورقاء
حسین آقای کربلائی
مجنون جا مانده
محمد آقای معینی
آقای ریوندی
آرام طوفانی
فرید صلواتی
مهدی جلیل خانی
آسید مرتضی ابطحی
صادق صدق گو
علیرضا بازرگان
حامد نیک فر
آ شیخ محمود کندلوئی لاریجانی
زهرا علی اکبری
نجات یونسی
هادی غیبی
سهند(خرداد سبز)
علی(تا رهائی)
مهتاب(.. بی گناهی, کم گناهی نیست در آیین عشق )
ندای خالی - ندای پر
مرتضی میری
طاهره(عطر قهوه)
سید محسن قائمی(آشنائی با مفاهیم قرآن)
امیر تبریزی
مریم شفیع پور
فریاد فرید
شکوفا(عصر بخیر بچه ها)
روح الله ریاضی
محمد کیانمهر
حسن یونسی
محمد امامی
حمیدرضا منتظری
علی عارف
سهیل اسدی
میثم یوسفی
علیرضا شایق
علی(ضمیر من)
سهیلا بیگلرخانی
محمد طاهری
عرفان چشمه زاد
یاسر اسماعیلی
طلبه ضد، ضد طلبه
مسیح من(یک روحانی زاده مثل من)
مجید نصرآبادی
مهدی نظام الاسلامی
علیرضا میرحسین
بهنام صابر نعمتی
محسن صائمی
علیرضا رحیمی
امین قاسمی
نصیرالدین مزورعی
سید علی تراب
میلاد محرک پور
سید علی ناظم زاده
م.س.مصطفوی نیا
حمیدرضا شجاعی نیا
رضا اسدی
مونا داودی
حسن یونسی
سلیمان رضائی
علی رضوی
رایا مرادی
انجمن دانشجویی سروش اندیشه
فائزه ابراهیمی
د-الف(قلم سیاه)
لیلا(یک همشهری)
مصطفی عباسی
محمد مهدی سامع
عقیل وجدانی
سید سپهر زمانی
محمد مصطفائی
محمد قدسی
حمید اسدی


شمارنده