تبليغاتX
من هم، یک آقا زاده هستم!!!


▪ سئوالی از پدر پیرامون رجم(سنگسار)

چند وقت قبل، سئوالی با این عنوان که رجم یا همون سنگسار نه مبنای روائی داره و نه قرآنی، از کجا وارد اسلام شده و اصلاْ چنین چیزی در اسلام هست یا نه از حضرت پدر شده بود، ایشون هم جواب جالبی دادن که خوندن اون خالی از لطف نیست: 

جواب:درباره رجم که در زبان رایج بدان سنگسار گفته می شود، باید به مطالبی، اشاره کنم:

الف: در لسان روایات معتبر، رجم در مقابل جَلد که شلاق زدن است، آورده شده و از رجم در فقه اسلامی به عنوان حد الله الاکبر و از جَلد به عنوان حد الله الاصغر، نام برده می شود.(وسائل الشیعه- جلد بیست و هشت، باب یکم از اقسام حدود زنا ح یک-ص شصت و یکم)

ب: مطابق روایات موجود و معتبر، امیر المومنین(ع) در قضاوتهای خود، هم رجم  و هم جَلد را اجرا کرده؛ آنچیزی که باید مورد توجه قرار گیرد این است که رجم درباره کسانی مورد اجرا قرار می گیرد که با وجود همسر دائمی و همراه، با دیگری زنا کنند و در فقه به این عمل زنای محصنه اطلاق می گردد و جَلد و شلاق نیز در مورد کسانی مورد اجرا قرار می گیرد که زنای آنان محصنه نیست.(وسائل الشیعه- جلد بیست و هشت، باب یک از ابواب حدود ح سه، ص شصت و دو)

ج: مرد محصن و زن محصنه در لسان روایات بدین شکل تعریف شده اند که همراهشان همسر حلال و دائمی وجود دارد و امکان نزدیکی کردن با آنان وجود دارد و این دسترسی آسان، او را از بقیه بی نیاز می کند ولی تن به زنا با زن و یا مرد اجنبی می دهد.(وسائل الشیعه- جلد بیست و هشت، باب دو از ابواب حد زنا حدیث یازدهم) به همین جهت داشتن همسر موقت و غیبت همسر دائم و یا حتی با حضور اما با وجود مانع مانند حیض و یا عدم نزدیکی، احصان ثابت نمی شود.

د: ظاهر روایات غیر قابل انکار از اهل بیت(ع) آن است که حد رجم با شهادت چهار شاهد عادل، که به وضوح بر وقوع زنا (یعنی دقیقاً شهادت دهند که میل در سرمه دان دخول کرده است) شهادت دهند و یا با اقرار چهار باره خود فرد نزد حاکم شرع واجد الشرایط، ثابت می شود.(وسائل الشیعه – جلد بیست و هشت، باب دوازده از ابواب زنا، احادیث همان باب)

 ل: آنچه که از روایات اهل بیت بدست می آید کیفیت اجرای رجم با اجرای دیگر حدود الهی متفاوت است و در صورتیکه با اقرار ثابت شود، خود امام معصوم باید آن را شروع کند و اگر با بینه به اثبات رسیده باشد، شهود باید شروع کنند و صورتشان را باید بپوشانند و موقع زدن، تکبیر بگویند و خودشان نباید به مشابه چنین گناهی آلوده باشند و به نظر می رسد چنین موضوعی، یا اصلاً ثابت نشود و یا اگر ثابت شد بسیار نادر باشد که در حکم معدوم است و قابل ذکر نیست؛ این موضوع مهم است که اگر خصوصیات مذکوره در متون روایات مربوط به کیفیت اجرا رعایت شود، در عصر غیبت امکان ندارد و اجراء با آن خصوصیات، تنها در امام معصوم(ع) امکان تحقق دارد و اگر کسی اینطور نظر دهد، خلاف نگفته است کما اینکه بعضی ار فقهاء عظام (مانند مرحوم آیت الله حاج سید احمد خوانساری) اجرای آن را در اختیار امام معصوم دانسته اند.

ن: اینکه فرموده اید رجم در قرآن نیامده و در روایات اثری از آن نیست، باید دقت فرمائید در قرآن عبارت رجم مورد استفاده قرار نگرفته ( با اینکه مطابق بعضی از روایات نقل شده از سوی اهل سنت، آیه رجم مربوط به شیخ و شیخه بوده و نسخ شده است و البته این مورد به اعتقاد اهل تشیع، غلط است و قرآن از هرگونه تحریف مبراست) چرا که بنا نیست همه حدود، عیناً در قرآن ذکر شود چراکه مطابق آیه مبارکه «ما آتاکم الرسول فخذوه ما نهاکم عنه فانتهوا» از طرف خدای عالم در مواردی به رسول گرامی اسلام(ص) ، اجازه تشریع داده شده و رجم نیز، از تشریعات رسول اکرم(ص)  است و روایات زیادی که در ابواب مختلف وارد شده است را اهل بیت پذیرفته و حتی از آن به عنوان حدالله الاکبر نام برده اند و این موضوع قابل تاکید است که اهل بیت (ع) ، مبین و شارح شریعت اند و از خودشان نه چیزی به آن اضافه می کنند و نه چیزی از آن می کاهند؛ بنابراین رجم از مجعولات رسول گرامی اسلام(ص)  و تحت شرایط و ضوابط مقرر فقه اهل بیت(ع) ، به مرحله اجرا در می آید.

 


▪ شلوار جین، حق الناس و گفتگوی پدر با رادیو زمانه

قضیه شلوار جین پوشیدن برای من، هم خودش داستانه و جالب اینکه من هر موقع خواستم جین بپوشم هم یه فیلمی برای من اتفاق افتاده، البته لازم به ذکره که من شاید توی زندگیم، مجموعاً به اندازه انگشتهای دستم این کار رو انجام نداده باشم چراکه عموماً پوشیدن لباس اسپرت برای من، به قول قدیمیها اومد نداشته.

امروز داشتم تو کمد لباس رو می گشتم که یه شلوار جین پیدا کردم و عین همیشه که هوس می کنم بعد از مدت ها یه لباس اسپرت بپوشم و البته بازم عین همیشه که بلافاصله بعدش پشیمون می شم، تصمیم گرفتم شلوار رو یه امتحانکی بکنم و این کار رو کردم و عین اون روزی که برای اولین بار و در دوره جوونتری هام، با شلوار جین رفتم دانشگاه و دوستم امیر محمد بهم گفت که: واقعاً چرا جین نمی پوشی وقتی اینقدر بهت میاد، حس کردم که هنوزم پیر نشدم و می تونم از این تیپها بزنم.

شلوار کمی بلند بود و باید برای کوتاه کردن، می رفتم خیاطی و بهترین شخص برای این کار یه دوست قدیمیه که در طبقه زیرین پاساژ مروارید این کارو انجام می ده و نتیجتاً شلوار رو توی نایلون گذاشتم و رفتم خیاطی.

ورود من به خیاطی همراه بود با سر و صدائی که از جر وبحث حضرت خیاط با یه بنده خدائی بلند بود و از اونجائی هم که خدا من رو به قول مامانم پایه برای ورود به جرو بحث، دعوا و نتیجتاً کتک خوری آفریده، وارد شدم و سئوال کردم که ماجرا چیه و حضرت خیاط رو به من کرد و گفت: آقای بیات، این بنده خدا کارتش رو گم کرده و الآن از من می خواد بین این همه لباس، دنبال شلوار ایشون بگردم؛ ماجرای کارت از این قراره که آقای خیاط باشی برای راحتی کارش، دو تا کارت یه شکل رو درست کرده که مشتریهائی که بهش مراجعه می کنند، یکی از اون کارتها رو دریافت و خیاط هم یکیشون رو به شلوار و یا لباس اونها می بنده تا وقتی که برگشتن، هم بتونه راحت تر اونها رو پیدا کنه و هم در واقع این کارت نزد مشتری، رسید دریافت لباس محسوب بشه، به همین خاطره که روی دیوار خیاطی بزرگ نوشته شده که «آورنده کارت، مالک لباس محسوب می شود».

تمام ماجرا رو در کنار این موضوع قرار بدید که حضرت آقای مراجعه کننده، با دو فرزندش اونجا بودن که شلوار رو هم یکی از آقازاده های بزرگوارش که نهایتاً نه سال سن داشت آورده بود و آقازاده نه ساله، تا اون لحظه ای که من وارد شدم به بهانه های مختلف، سه تا از شلوارها رو برداشته بود و پرو کرده بود که: این شلوار، شبیه شلوار منه.

خیاط بیچاره ما چند بار رو کرد و به اون بنده خدا گفت: عزیز من، اگر کارت رو پسر شما جائی گم کرده باشه و طرف مراجعه کرده باشه، ما مسوول نیستیم کما اینکه ممکنه این اتفاق افتاده باشه.

مراجعه کننده که از لحنش هم پیدا بود در جائی مسوولیتی هم داره گفت: آخه یه شلوار، چه ارزشی داره که داری خودتو جهنمی می کنی؟

من که از این عبارت ناراحت شدم رو کردم به اون بابا و گفتم: حضرت آقا، بنده سه ساله مشتری این بنده خدام، انصافاً هم آدم واردیه و هم منصف و از طرف دیگه آدم اهل حروم و حلالیه، این چه حرفیه شما درای می زنی!

مراجعه کننده در حالی که سعی می کرد تجوید رو بصورت کامل رعایت کنه، رو کرد به من و گفت: شما داری به من حرام و حلال یاد می دی؟

من: نه برادر، من کی باشم که بخوام به شما این مسائل رو یاد بدم، من کوچیک شما، ولی این بنده خدا حرفش بی حساب نیست...

مراجعه کننده: من این شلوار رو از حلقوم این آقا می کشم بیرون ....

جمعیت زیادی وارد خیاطی شده بودند و خیاط آبرو مند ما، از این موضوع ناراحت بود و نتیجتاً رو کرد به آقای مراجعه کننده و گفت: آقا آبوری من رو به اندازه کافی تو محل کسبم بردی، با این که بواسطه نوع برخوردت، اصلاً شک دارم شلواری بکار باشه، ولی بگو من پولش رو بهت بدم...

این وسط، فرزند سومی هم از راه رسید که ظاهراً  قبل از ورود به این مغازه چند نفری رو کشته بود و رو کرد به صاحب مغازه و گفت: تو مثل اینکه نمی فهمی، شلوار داداش ما رو بده...

ماجرا داشت بالا می گرفت که من رو کردم به اون بنده خدا و گفتم: آقا جون خجالت بکش، این بنده خدا این کاره نیست!

بحث بالا گرفت تا جائیکه مراجعه کننده، با هزار تا بد و بیراه گفتن اونجا رو ترک کرد و گفت برای گرفتن خسارت فردا صبحش مراجعه خواهد کرد.

گاهی اوقات که توی ترافیک می مونیم و بعضی از راننده ها سعی می کنن در راه ندادن به هم، سبقت بگیرن پدر می گن: حق الناس های جدید همین چیزهائیست که ماها به راحتی انجامشون می دیم و عین خیالمون هم نیست....

راستی  آسید سراج میردامادی بزرگواری کردند و اطلاع دادن که گفتگویی از پدر،در رادیو زمانه پخش شده . اگه طالب لاشید برای دسترسی به اون می تونید، اینجا کلیک کنید.


▪ تهدید بواسطه حضور در دفتر پدر

صبح برای نصب بنری که به مناسبت روز ولادت امام رضا(ع) از سوی موسسه فرهنگی_هنری سلوک برای دفتر طراحی شده بود، رفتم دفتر و مدتی رو اونجا بودم.

بر حسب اتفاق، یکی از طلاب زنجانی به پدر مراجعه کرده بود و از تماس های مکرر بعضی از افراد باهاش خبر می داد که با لحنی خاص ازش خواسته بودن که به دفتر پدر، رفت و آمد نکنه و حتی بهش گفته بودن که اگر به این تردد ادامه بده، ممکنه شهریش رو هم قطع کنند.

البته پدر به ایشون گفتن که یقیناً این حرف از سمت مسوولین حوزه نیست بلکه احتمالاً از سوی افراد معاند و کینه توز زده شده و حتی به اون بنده خدا هم گفتن که اگر شرعاً حس می کنه که بخاطر این تردد مشکلی براش پیش می آد، این کار رو نکنه و اون طلبه هم به واسطه این حرف پدر، کم مونده بود گریه کنه.

بنا نداشتم این موضوع رو اینجا مطرح کنم ولی به این خاطر که شبیه این قضیه، چندین مورد تا حالا اتفاق افتاده، باید محض اطلاع بقیه بهش اشاره ای می شد.

شاید بد نباشه به موضوعی اشاره کنم در مورد اوایلی که به قم اومده بودیم و پدر تازه درس و بحثی رو در مدرسه مرحوم آیت الله گلپایگانی شروع کرده بود و یکی از شاگردانش رو در تاکسی  مورد حمله قرار داده بودن و بهش گفته بودن: آخرت خودت رو با رفتن به درس اینها خراب نکن.


▪ صحبت های پدر در دیدار با دوستان مردمسالاری

دیروز صبح راس ساعت هفت، دوستان مردمسالاری اومدند و البته نیم ساعتی برای خوردن صبحونه معطل شدن چراکه آقا مجتبی از بچه های دفتر که بنا بود صبح نون رو بخره، توی صفی طویل گرفتار شده بود و نتیجتاً دیر رسید؛ البته این موضوع هم مهمه که من و پدر هم بعد از صبحونه رفتیم چراکه ایشون با شوخی گفتن: دیرتر بریم تا بتونن با خیال راحت صبحونشون رو بخورن.

حضرات بعد از اتمام صبحونه، برای دیدن پدر به قسمتی که اطاق ایشون قرار داره اومدن و مستقر شدن و آقای دکتر کواکبیان صحبت هائی رو به نمایندگی از جمع انجام داد و گزارشی از روند شکل گیری حزب و مسائلی اینچنینی هم، در صحبتهاش بود و البته یکی دو تا خبر هم داد که مثل بقیه اخباری که این روزها از روند سیستم اجرائی کشور، به گوش می رسه چندان امیدوار کننده نبود.دکتر، بعد از صحبت ها به معرفی کردن اعضا مشغول شد و پدر هم اگر آشنائی از قبل با بعضی از مهمونها داشت، شوخی ای هم باهاشون می کرد.

پدر همچون همیشه، با قاطعیت صحبت هاشون رو شروع کردند و در ابتدا با یک جمله پر معنی، به اقای کواکبیان گفتن: از این خوشحالم که شما، به عنوان یک نیروی دانشگاهی و علمی در راس یک حزب قرار دارید و در شرایطی که بعضی ها در کشور بدنبال حذف مدیریت علمی هستند و می خوان بیشتر کشور رو هیئتی اداره کنن، بودن شما در راس هرم حزب رو باید به فال نیک گرفت.

در قسمت دیگه ای از صحبت هاشون هم گفتن:با کمال تاسف ذهنیت جامعه داره به سمتی سوق داده می شه که گویی در طول دوران بعد از انقلاب، هیچ کاری برای کشور و مردم نشده، علت این ذهنیت هم حرفهائیه که در طول این دو-سه سال اخیر از تریبون های رسمی به خورد مردم داده شده است؛ حالا شما به این نکته توجه کنید که طلبه ای آمده و به بنده می گه: آقای بیات، برخی از آقایون می گن در دوران قبل از ما هیچ کاری برای کشور نشده و دوران قبل از این آقایان حتی دوران امام(ره) را هم شامل می شه، یعنی اینها دارن امام را هم نفی می کنن؟ بنده هم در جواب با صراحت عرض می کنم: معتقدم فکری در جامعه وجود داره که بدنبال حذف امام(ره)  از تمام عرصه های فکری و اجتماعیه.

و باز هم مطلب دیگه ای به اینصورت که:به راحتی با مفاهیم دینی در این کشور بازی می شه و متاسفانه این امر، به یک اخلاق تبدیل شده و این درد، زمانی حاصل می شه که غیر متخصصین وارد مباحث تخصصی شده و به خود اجازه اظهارنظر در همه امور را می دن.

در کل برنامه خوبی بود و اگه طالب باشید می تونید متن کامل خبرش رو اینجا بخونید.


▪ دیدار حزب مردمسالاری - وبلاگ و وقتی که باید گذاشته بشه

فردا صبح اعضای شورای مرکزی حزب مردمسالاری، مهمان ما هستند و البته بعد از خوردن صبحانه، با پدر دیداری خواهند داشت.

این دیدار، اولین دیدار رسمی با ایشون، بعد از جدا شدن از فضای دانشگاهه.

مقدمات دیدار و البته هماهنگی برای تدارک صبحانه، انجام شده و صبح ساعت هفت، این بندگان خدا پیش ما خواهند اومد.

از وقتی بصورت کامل در قم مستقر شدم، بیشتر وقتم رو انجام کارهای عقب مونده گرفته و نتیجتاً از برنامه های مطالعاتی که برای خودم برنامه ریزی کرده بودم، موندم.

وبلاگ هم مدتی بود که رها شده بود و طبق برنامه، از این به بعد بهتر از گذشته خواهد بود.

 

 

 


▪ مطلبی به مناسبت خداحافظی پدر از دانشگاه

آیت الله بیات

مطلبی که در پائین می خونید، به قلم دکتر مهدی بهنیافر و به بهانه خداحافظی پدر از پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی، به رشته تحریر در اومده:

خداحافظ آکادمی

در دو دهۀ اخیر طلبه‌های جوان و میانسال بسیاری بوده و هستند که نام آنان را در زمرۀ مهاجران از حوزه به دانشگاه ثبت کرد. بعضی‌شان کاملاً به دانشگاه کوچ کردند و برخی هم رابطۀ خود را با فضای حوزه حفظ کردند. ولی به هر حال مسلّم است که از درس و بحث طلبگی و سنتی مدرسۀ علمیه فاصله گرفتند و حضورشان در هر دو فضا به‌خصوص در فضای خط‌کشی و زمان‌بندی شدۀ دانشگاه، دیگر فراغتی برایشان نگذاشت تا کُنه رفتار طلبگی را حفظ کنند و در آن نفس بکشند.

یک روایت از ماجرا این است که طلبه‌هایی که به دانشگاه آمده‌اند، تبدیل به محققان برجسته‌ای به‌خصوص در علوم انسانی شدند که به هر حال نمونه‌هایی از آنها را می‌شناسیم و می‌شناسید و این دانشگاه بود که محتاج حضور ایشان بود و این طلبه‌ها با حضورشان به دانشگاه رنگ و رونق بخشیدند، نه اینکه آنها حاجتی به دانش و یا سنن تعلیمی موجود در دانشگاه داشته باشند. بله، می‌توان چنین روایتی از ماجرا داشت؛ در مواردی هم روایت درستی است. ولی یادمان نرود که به هر حال در دانشگاه به دانشجو، علومی می‌آموزند که غربی و غریب است، نه خودی و شرقی. عالِمان دانشگاهی بیش از آنکه به تدبیر جان بنشینند، دست در کار تدبیر جهان دارند. لذاست که اگر طلبه‌ای هم به دانشگاه برود، به چنین محیط و جایگاهی رفته است. این چند جملۀ اخیر را می‌توانید با آه بخوانید، می‌توانید هم ژِستی حاکی از رضایت بگیرید یا هر احساس دیگری داشته باشید. فعلاً داوری در این باب محلّ بحث ما نیست.

اما روایت این کوچ و مهاجرت را به نحو دیگری هم می‌توان آغاز کرد که شاید بتواند زاویۀ تازه‌ای برای تأملات آتی خوانندۀ صاحبنظر ما بگشاید. یک سئوال: آیا روند مهاجرت میان حوزه و دانشگاه، دو طرفه است؟ تا جایی که می‌دانیم و دیده‌ایم، بیشتر، اهالی حوزه‌های علمیه بوده‌اند که به دانشگاه مهاجرت کرده‌اند و صاحب این قلم کمتر شنیده و دیده است که کسی دانشگاه را رها کند، به حوزه برود و رحل اقامت در گفت و شنود مباحث فقه و اصول و احیاناً فلسفه و کلام و دیگر دروس طلبگی بیفکند. تا به حال شده که بپرسید چرا بیشتر مهاجرتهای بین این دو نهاد یکسویه است و حوزویان به دانشگاه می‌روند؟ چگونه است که دانشگاهیان کمتر به حوزه‌ها مهاجرت می‌کنند؟

در اینجا فقط باب چند سئوال را به روی یک تحول اجتماعی و شاید فراعلمی گشوده‌ام و بنا ندارم که تقریر غالبی را در پاسخ به این سئوالات بنشانم. اما از خواننده هم استدعا دارم که این تحول را ساده نپندارد و پاسخ این سئوالات را اموری واضح، مبرهن و تک متغیره در نظر نگیرد، در عین آنکه آرزو می‌کنم که این چند سئوال با عینک صنفی حوزه یا دانشگاه هم خوانده نشوند.

غرض از نگارش این مقدمۀ نه چندان مختصر، گزارش یک خداحافظی و عرضۀ تقریری متفاوت از این خداحافظی است. فکر کنم با طرح مقدمۀ فوق، خواندن گزارش خداحافظی یک استاد درس خارج فقه و اصول حوزه از فعالیتهای رسمی دانشگاهی‌اش جالبتر از قبل باشد.

در گوشه و کنار، خبری بود در مورد برگزاری مراسم تجلیل از فعالیتها و خدمات دانشگاهی آیت الله اسد الله بیات زنجانی در روز دوشنبۀ آینده در پژوهشکدۀ امام خمینی تهران و خداحافظی ایشان با فضای رسمی و آکادمیک دانشگاه و ادامۀ تمرکز تامّ وی بر حوزه و درس و بحث طلبگی. روایت کسانی که او را از نزدیک می‌شناسند، حاکی از آن است که او پیش از انقلاب طلبۀ فاضلی بود که البته فعالیتهای مبارزاتی‌اش با رژیم وقت هم موجب شد تا مدتی از عمر خود را در زندان‌های آن رژیم سپری کند. دانشجویان اوایل انقلاب به خصوص اهالی دانشگاه صنعتی شریف، جهاد دانشگاهی و برخی از جوانان محفلی و مکتبی آن سالها از جمله تعدادی از نمایندگان دورۀ اول مجلس شورا و اطرافیان آنها هم او را با درسهای اخلاقی- قرآنی و بحثهای داغ عقیدتی- فکری‌اش می‌شناسند و برخی از کتابهای چاپ شده‌اش در همان زمان را هم خوب به یاد دارند؛ کتابهایی مانند «معرفت‌الله»، «معاد»، «امّت و امامت از دیدگاه قرآن و سنت»، «منابع مالی دولت در اسلام» و ... . همانها می‌گویند بحثهای طلبگی و فکری- فقهی او هم آنقدر برایش مهم بود که حتی در کنار چند مسند قضایی و اجرایی سالهای اولیۀ انقلاب و نیز در خلال سه دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی، ریاست چند کمیسیون مجلس و نایب رئیسی خود مجلس هم آنها را ترک نکرد و علاوه بر محافل درس و بحث دینی و فقهی در حلقه‌های مختلف، در مراکز درسی حوزه مانند موسسۀ اسلامی نارمک تهران و مدارس علمیۀ قم به تربیت طلاب جوان اهتمام داشت و حفظ این پیوستگی با حوزه هم تا حدّی برایش مهم بوده است که در عزیمت مدام آن زمان میان تهران و قم، حوادث جاده‌ای، خطرهای جانی و مالی و خستگیهای جسمی را هم به جان بخرد.

شاید او تنها مجتهد و فقیه صاحب رسالۀ چند دهۀ اخیر باشد که در کنار اشتغال به تدریس سطح و خارج فقه و اصول و فلسفه، هم فعالیتهای اجرایی و سیاسی را در کارنامۀ خود دارد و هم بخشی از وقت و انرژی خود را بر سر تربیت دانشجو و دانشگاه و ترم درسی و راهنمایی و مشاورۀ پایان‌نامه و مانند اینها گذاشته است.

می‌گویند اوایل دهۀ هفتاد که صلاحیتش برای چهارمین دور نمایندگی مجلس شورا تأیید نشد، هنگام خداحافظی با دوازده سال فعالیت پارلمانی خوشحال بود که به‌جای تمرکز خسته کننده بر سیاست و مدرسه و دانشگاه، فقط بر مدرسه و دانشگاه تمرکز می‌کند و به معلّمی و درس و بحثش ادامه می‌دهد؛ اکنون هم که ساز بازنشستگی از آکادمی برایش نواخته‌اند، خودش درخواست بازنشستگی را امضا کرده و خوشحال‌تر است که پس از سالها فعالیت دانشگاهی، قرار است تمام همّ و غمّ خود را مصروف خارج فقه و اصول و فلسفه بکند و کارش را با تمرکز بر آنها به همان شیوۀ مرسوم حوزه‌ها ادامه دهد؛ به قولی، هر چه را که فروگذاشته، هیچگاه مبل نشینی مطالعه و تحقیق سنتی خود را ترک نکرده است. لذاست که تفاوتش این است که او فقیه صاحب رساله‌ای است که واقعیات ملموس جامعه، اقتصاد، سیاست، جوانان، زنان و ... را می‌شناسد و با درک این مقتضیات به استنباط امور واجب و مستحب و مکروه و حرام نشسته است؛ نکته‌ای که به خوبی در رسالۀ عملیۀ ایشان متجلّی است. تفاوتش این است که او فقیهی دانشگاهی است که میان «پرسش» و «شبهه» فرق می‌گذارد و ...

حالا اهمیت مقدمۀ گفته شده بیشتر مشخص می‌شود. در زمانه‌ای که بیشتر از حوزه به دانشگاه مهاجرت می‌کنند و گاهی هم از حوزه و دانشگاه به سیاست، کم هستند افرادی که به حوزه‌ها بازگردند و به جای شباهت‌جویی به آکادمی و آکادمیسین‌ها، بر حفظ پایگاه سنتی حوزه، سنن تعلیمی را با نگاهی نو اصلاح و بازنگری کنند و آنها را ادامه دهند. سخن بر سر ستایش یکی از دو سویۀ این مهاجرت میان دو نهاد و نکوهش سویۀ دیگری از این مهاجرت نیست، یا لااقل نگارنده در پی آن نیست. بلکه همانطور که مقدمتاً هم گفتم، روند مهاجرتها از حوزه و دانشگاه به یکدیگر، قابل تأمل، جالب توجه و شایستۀ مطالعۀ عالمانه و فارغ از جانبداری صنفی است.

                                                                                            

 

 

 


▪ یک شیوه جدید برای دسترسی به یک دوست عزیز

دوست عزیزی دارم بنام آقا منصور، چند روز قبل با من تماس گرفتن و با من پیرامون یک دعوت، صحبت کردن.

قرار بود من نتیجه صحبتم رو به ایشون از طریق ایمیل اطلاع بدم چرا که شماره تلفنی از ایشون ندارم و  از قضا، هر کاری هم کردم آدرس ایمیل ایشون رو در ایمیل هام پیدا نکردم و البته ظاهراً این بخاطر مشکلی است که روی سیستمم بوجود اومده.

به هر صورت این یک طریق جدیده تا ایشون این مطلب رو ببینن و دوباره به من ایمیل بزنن و من هم نتیجه صحبتم رو به ایشون اطلاع بدم.

مخلص آقا منصور


▪ دیدار نمایندگان زنجان با ابوی

در جریان سفر زنجان نمایندگان مردم هم دیداری با ابوی داشتند که بچه های دفتر متن اون رو خبری کردند و روی وب سایت دفتر قرار دادند.

به نظرم رسید که متن خبر رو عیناْ برای استفاده دوستان اینجا بگذارم

«آقایان دکتر نصیری قیداری و مهندس جمشید انصاری نمایندگان مردم زنجان در مجلس شورای اسلامی، با مرجع عالیقدر، حضرت آیت الله العظمی بیات زنجانی(مدظله العالی) دیدار و گفتگو کردند.

در این دیدارها که در جریان سفر اخیر مرجع عالیقدر به زنجان و بصورت جداگانه انجام شد، نمایندگان مردم زنجان،ضمن  دیدار از عملکرد چند ماهه خود در مجلس نیز گزارشی را به محضر مرجع عالیقدر، ارائه کردند.

حضرت آیت الله العظمی بیات زنجانی(مدظله العالی) در این دیدارها ضمن آرزوی موفقیت برای ایشان، به وضعیت انتخابات در شهر زنجان اشاره و فرمودند: همدلی و وفاق در جریان انتخابات گذشته زنجان، به دو نیروی متعهد و در عین حال متخصص منتج شد که انشالله در پناه حق، نتیجه همکاری شما دو بزرگوار نیز به سود مردم و شهر و در سطح کلان به نفع کشور خواهد بود.

ایشان موفقیت در انتخابات گذشته شهر را در نتیجه کنار گذاشتن نقاط ضعف و تاکید بر نقاط قوت نیروها دانستند و فرمودند: شیوه کار دوستان و نتیجه بدست آمده، باید الگوئی برای همه عزیزان در سراسر کشور قرار گیرد و انشالله در انتخابات آتی ریاست جمهوری نیز، شاهد اجماع و توافق بر روی یک نیروی متعهد و با تجربه و علاقمند به امام و اهداف و ارزش های انقلاب شکوهمند اسلامی باشیم .

ایشان با ابراز تاسف از وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم، تاکید کردند: کسی نمی تواند منکر این باشد که امروز مردم ما، در وضعیت بد اقتصادی و معیشتی هستند و بنده بارها تاکید کرده ام که این وضعیت، نشات گرفته از سوء مدیریت است  و با کمال تاسف می توانم به این موضوع اشاره کنم که هرگاه نیز این مسائل به آقایان تذکر داده می شود، یا به کل منکر آن می شوند و یا به بنده و امثال من که از باب دلسوزی این نکات را متذکر می شویم، انواع و اقسام اهانت ها می شود ولی باید عرض کنم که گفتن این نکات بر همه ما تکلیف است و اگر خواهان این هستیم که کشور اسلامی ما، سربلند باشد باید به این مسائل اهمیت دهیم.

 معظم له در پایان فرمودند: در کشور ما، این پارلمان است که نقش تعیین کننده دارد چراکه قانون و بودجه در اختیار مجلس است، بنابر این توصیه من به عزیزان این است که مجلس را همانطوریکه امام فرمودند در راس امور است، حفظ کنید و این حفظ کردن میسر نخواهد شد مگر اینکه مجلس به عنوان ناظری امین، بر همه امور نظارت و کنترل تام و تمام داشته باشد.

در این دیدار، نمایندگان با مرجع عالیقدر پیرامون سایر مسائل منطقه ای و استانی به بحث و گفتگو پرداختند.»


▪ مزار شهدای زنجان

 امروز صبح، سری به مزار شهدای زنجان زدیم؛ تقریباً قبور تمامی اقوام دور و نزدیک ما، در همین قبرستانی است که امروز به نام((مزار شهدا)) مشهوره، چراکه غالب شهدای زنجان رو هم در اون دفن کرده اند.

(قبر پدر بزرگ مادریم)

هر دو پدر بزرگ من، دائی و عموی شهیدم و البته پدر بزرگ پدرم(می شه گفت جدم) تقریباً اقوام نزدیک تر مرحومم هستن که اینجا به خاک سپرده شده اند و البته می تونم به اونها پسرخاله خیلی جوون و دوست داشتنی ام و بعضی دیگه رو هم اضافه کنم.

قبر دائی ام دقیقاً کنار هر دوتا پسر عموهای شهدیدشه که خوب پسر عموهای مادرم هم، محسوب می شن که شهید احمد از فرماندهان سپاه زنجان و شهید رحمان هم، بسیجی بود که پیکرش رو مانند دائی من، بعد از سیزده-چهارده سال، به کشور برگردوندن.

(قبر دائی شهیدم و پسر عموهای شهیدش)

مطلب جالبی که راجع به عودت دادن این پیکرهای منتسب به شهدا می تونم بهش اشاره کنم این بود که ظاهراً در داخل تابوت ها، پوتینائی رو هم به عنوان وسایل مورد استفاده شهید، قرار داده بودند که البته اونهائی که متعلق به دائی بود، یه لنگش 40 و یکی 43 بود و نتیجتاً پسر خاله من به مادرش با طعنه(البته به نیت شوخی) گفته بود: نگفته بودید دائی پاهاش معیوب بوده!!!

بالای قبر دائی که رفتیم، دیدیم که زن عموی مادرم که امروز زنی پیر و فرتوت شده هم اونجاست و داره بالای قبر دو تا پسرش، فاتحه و قرآن می خونه. زن عمو قد کوتاهی داره و نتیجتاً بعد از اینکه خواست با دستمالی شیشه عکس های فرزندان شهیدش رو پاک کنه، مجبور شد که پاش رو روی قبر دائی من بگذاره و وقتی دیدم برای این کار کفشش رو در می آره و با کفش پاش رو روی قبر دائی ام نمی گذاره، واقعاً تحت تاثیر قرار گرفتم.

(قبر پدر بزرگ پدرم)

قبرستان ها همیشه جاهای عجیبین و آدم ها توی زندگی، باید نیم نگاهی به اونجا داشته باشن.


▪ زنجان، خواب دیدن پدر

از فرصت تعطیلاتی که پیش اومده استفاده کردیم و به زنجان اومدیم، پدر هم  همراه ما هستند و ایشون هم این فرصت رو غنیمت دونستن و اومدن تا هم مادرشون رو ببینن و هم در مراسم روضه ای که دفتر برای روز شنبه برنامه ریزی کرده، شرکت کنن.

هوای زنجان نسبتاً سرده و البته این سرما اینقدری محسوس هست که اهالی این شهر، پلیورها و کاپشن هاشون رو در آوردن و به تن کردن و این سرما، یک لطفی هم به پدر کرد و ایشون رو خلاصه به سرماخوردگی انداخت و نتیجتاً ما امروز رو، در خونه سپری کردیم و ابوی بزرگوار هم، به استراحت.

مسئله جالب، امروز صبح بعد از از خواب بیدار شدن ما بود که پدرم با لبخند به من گفتن: می دونی من دیشب خواب چه کسی رو دیدم؟ گفتم نه! و ایشون گفتن: خواب مهران مدیری و این مطلب  هم خودشون رو به خنده انداخت و هم من رو....



محسن
فرزند چهارم خانواده
تصمیم دارم شرح زندگی بنویسم.
همین.



دسته‌ها
خاطرات و خطرات
عکسهای دیگران
تحلیل ها
درد دل
عکسهای خودم


بایگانی
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


پیوندها
دفتر پدرم
هادي برادرم
اولین خواننده وبلاگم
آیت الله دستغیب
آیت الله سید صادق شیرازی(وبلاگ)
دكتر فيرحي
مجید انصاری
دكتر كديور
سید محمد خاتمی
فريد مدرسي
مسیح علی نژاد
روح الله و مصطفی(وبلاگی مفید برای آشنائی با سینما)
عمادالدین باقی
دکتر عطاءالله مهاجرانی
مهندس لطف الله میثمی
علی اصغر خدایاری
حضرت آقای ایرانی(بیان ایرانی)
دکتر هدایتی
نوروز
شهروند امروز(از این پس خوانده شود شهروند دیروز)
نواندیش
مرجعیت شیعه
روزبه(دوست دوران دانشگاه)
(یک دوست خونه بدوش)
علی اشرف فتحی(تورجان)
واحه
خانم هنگامه شهیدی
جناب خسروانی
سهام الدین بورقانی
محمد آقاي منصوري بروجني
سيد حسام الدين دولتخواه
آسید محمد مرعشی
حبیب آقای حسین پور
م.چکاد
مرتضی اصلاحچی
آقا مصطفی
سامان
محمد مهدی مازنی(روزان)
ايران –كاوش
روزبه میر ابراهیمی
آ سید عباس سید محمدی
عباس آقای رضوانی
مسعود درودی
ایمان ملکا
سعید نورمحمدی
ورقاء
حسین آقای کربلائی
مجنون جا مانده
محمد آقای معینی
آقای ریوندی
آرام طوفانی
فرید صلواتی
مهدی جلیل خانی
آسید مرتضی ابطحی
صادق صدق گو
علیرضا بازرگان
حامد نیک فر
آ شیخ محمود کندلوئی لاریجانی
زهرا علی اکبری
نجات یونسی
هادی غیبی
سهند(خرداد سبز)
علی(تا رهائی)
مهتاب(.. بی گناهی, کم گناهی نیست در آیین عشق )
ندای خالی - ندای پر
مرتضی میری
طاهره(عطر قهوه)
سید محسن قائمی(آشنائی با مفاهیم قرآن)
امیر تبریزی
مریم شفیع پور
فریاد فرید
شکوفا(عصر بخیر بچه ها)
روح الله ریاضی
محمد کیانمهر
حسن یونسی
محمد امامی
حمیدرضا منتظری
علی عارف
سهیل اسدی
میثم یوسفی
علیرضا شایق
علی(ضمیر من)
سهیلا بیگلرخانی
محمد طاهری
عرفان چشمه زاد
یاسر اسماعیلی
طلبه ضد، ضد طلبه
مسیح من(یک روحانی زاده مثل من)
مجید نصرآبادی
مهدی نظام الاسلامی
علیرضا میرحسین
بهنام صابر نعمتی
محسن صائمی
علیرضا رحیمی
امین قاسمی
نصیرالدین مزورعی
سید علی تراب
میلاد محرک پور
سید علی ناظم زاده
م.س.مصطفوی نیا
حمیدرضا شجاعی نیا
رضا اسدی
مونا داودی
حسن یونسی
سلیمان رضائی
علی رضوی
رایا مرادی
انجمن دانشجویی سروش اندیشه
فائزه ابراهیمی
د-الف(قلم سیاه)
لیلا(یک همشهری)
مصطفی عباسی
محمد مهدی سامع
عقیل وجدانی
سید سپهر زمانی
محمد مصطفائی
محمد قدسی
حمید اسدی


شمارنده