تبليغاتX
من هم، یک آقا زاده هستم!!!


▪ گاهی رانندگی در قم

شاید اگر نوع رانندگی کردن بعضی از اهالی محترم شهر ما، کمی مناسب تر می بود، هیچ وقت نوشتن همچین مطلبی به ذهنم خطور نمی کرد چراکه گاهی اوقات، اینقدر این امر باعث عصبانیت، گاهی هم باعث تعجب و البته گاهی هم باعث شرمندگی میشه که حقیقتاً نمی شه به این سادگی ازش گذشت.

البته خیلی ها در تحلیل های روانشناختیشون! علت این مدل سواری رو، مسافرتی- زیارتی بودن شهر قم می دونن و می گن رانندگی ها وقتی با فرهنگ های مختلف عجین بشه، باعث همچین ماجراهائی می شه ولی بنده هم ناچار می شم عرض کنم که بعید به نظر می رسه فرهنگ های مختلف، باعث مثلاً پیاده و یا سوار شدن مسافر اون هم بالای پل هوائی بشه و بنده این موضوع رو، هیچوقت نمی تونم درک کنم.

البته این وسط سوار شدن مسافر رو هم بشه درک کرد، حقیقتاً راهی برای استنباط پیاده شدن مسافر روی پل وجود نداره.

 و یا اینکه شما گاهی با رانندگان بزرگواری طرفید که ممکنه هم ورود ممنوع رو بیان و هم به ماشین و یا موتور شما بزنن و بعد پیاده شن و یک فس محکم هم کتکتون بزنن و یا اینکه(به نظر می رسه این موضوع فقط به شهر ما نیست) راننده محترمی که راهنمای سمت راست ماشینش رو می زنه و به سمت چپ می پیچه و زمانیکه با اعتراض من نوعی، مواجه می شه بلافاصله از بالا تا پائین من رو به باد بد و بیراه می گیره و یا مورد دیگری که شما راهنمای سمت راست ماشینت رو زدی و در حال دنده عقب گرفتن و پارک دوبل هستی و ناگهان ماشینی از پشت می آد و جای شما پارک می کنه و البته پیاده می شه و در ماشینش رو قفل می کنه و یه چپ چپی هم بهت می بنده که حواست رو جمع کن، مگه سیبیل ها رو نمی بینی و خلاصه اینکه شما با رانندگی در شهر ما، دلتون برای این قضایا تنگ نمی شه.

 

 


▪ آشیخ مهدی کروبی، علیرضا آبا و دمپائی

محسن بیات+کروبی

دیروز عصر، بعد از تماس تلفنی آسید علی آقای میرهادی متوجه شدم که آشیخ مهدی کروبی قصد داره بیاد و پدر رو ببینه و به همین دلیل، من هم عازم دفتر شدم.

شیخ اومد در حالیکه تازه از تهران رسیده بود و خودش قصدش از سفر مجدد به قم رو، دیدار پدر و شرکت در مجلس بزرگداشت مرحوم آقای بروجردی اعلام می کرد؛ ذکری هم از سفرش به زنجان کرد و گفت که برای دیدن مادربزرگ من، البته مادربزرگ مادریم که مادر شهید هم هست، به منزلش رفته و ازش عیادت کرده.

ما به مادر بزرگ مادریم می گیم: علیرضا آبا، علت این نامگذاری هم به واسطه دائی شهیدم، علیرضا است و اون آبا ی پسوند هم، به معنای مادربزرگ در زبان آذری است.

موقع وضو یه تیکه ردیف هم به من انداخت و موقعی که می خواست برای تجدید وضو بره و من ازش خواستم کفش نپوشه و بایسته تا بچه ها براش دمپائی ببرن برگشت و به من گفت: البته من می دونم که برای رفتن به حیاط و دستشوئی باید از دمپائی استفاده کنم!!!!

 


▪ کوروش - ذوالقرنین

سئوالی برای دفتر ارسال شده بود و البته، ابوی هم به اون پاسخ دادند و به نظرم رسید برای استفاده در این پست مناسبه:

سئوال: با عرض سلام وآرزوی سلامتی لطفا در مورد واژه ذوالقرنین قران وبرابری آن با کورش بزگ هخامنشی بیاناتی بفرمائید.با تشکر فراوان

جواب:در باب ذی القرنین، مباحث زیادی مطرح است و به این علت که قرآن از وی با تعریف و تمجید یاد کرده است، مفسران و مورخان، در مورد این مبحث، به کند و کاو پرداخته اند و یکی از اقوال آن است که احتمال از ذی القرنین، کوروش بوده و از میان محققین، اولین کسی که به این موضوع اشاره کرده، نویسنده محقق ابوالکلام آزاد است و استاد بزرگوار ما مرحوم علامه طباطبائی(ره) در جلد سیزده المیزان در صفحات ۴۲۱ و ۴۲۴ این موضوع را مورد تایید قرار داده است؛ کوروش یکی از ملوک بزرگ فارس و سرسلسله هخامنشیان بوده و از سال ۵۲۹ تا ۵۵۹ ق.م امپراتوری ایرانی را بوجود آوردهو میان حکومت فارس و ماد را جمع کرده و بصورت حکومت واحد بزرگ شکل داده است، او فردی موحد و مومن به خدای یکتا، عادل در میان مردم و برای آنان رئوف و مهربان بوده و فردی عاقل، مدبر و دارای تعهد دینی وبرقرار کننده التیام و الفت میان فضائل اخلاقی و قدرت سیاسی بوده است؛ ایمان او را اِصحاح عهد عتیق، اِصحاح کتاب عذرا ، اِصحاح کتب دانیال و اِصحاح ۴۴و۴۵ کتاب اشعیاء هم مورد تایید قرار داده است و نقوش و دست نوشته های موجود نیز، از ایمان او حکایت دارد و ظاهراً به این علت ذی القرنین نامیده شده که حاکم هر دو سرزمین فارس و ماد بوده است.

تفاسیر، مطالب و سخنان در این مورد بسیار است و علاقمندان برای تحقیق، می توانند بدانها مراجعه کنند


▪ مجتمع تجاری - زیارتی

 

علی ابن ابراهیم قمی

اگر بخواهید از یکی از مسیرهای منتهی به حرم که بعضی اون رو جنوبی و بعضی غربی می دونن، وارد حرم مطهر حضرت معصومه(س) بشید، باید مسیری رو طی کنید که یک مجتمع تجاری نیمه ساز و البته خیلی بزرگ در اونه و یقیناً اون رو اونجا خواهید دید.

این مجتمع که حد فاصل بین سه راه بازار و قبرستان شیخان رو اشغال کرده، به احتمال قوی در دوره های گذشته(منظورم خیلی گذشته)، قبرستان بزرگی باید بوده باشه چراکه دور و بر این مجتمع تجاری، قبور مختلفی وجود داره که مثلاً مقبره ابن بابویه یکیشونه و یا قبور مورخین و محدثینی مشهور که نمی شه تک به تک اونها رو نام برد؛ اون چیزی که خیلی جالبه اینه که وقتی شما از اواسط مجتمع بخواهید واردش بشید ناگهان به یک ضریح بر می خورید که قبر یکی از محدثین معروف شیعی بنام علی ابن ابراهیم قمی از فقها و مورخین بزرگ قرن سومه و ضریح زیبای اون مرد بزرگ رو می تونید در قسمت مانتو فروشی های این مجتمع تجاری-زیارتی ببینید و البته این موضوع، با نگاه به عکس ها، کاملاً مشخصه.

شاید یکی از امتیازات شهر ما هم این باشه که مجتمع های تجاری-تفریحیش جنبه های دیگه ای هم دارن.این موضوع برام جالب بود و نتیجتاً دو تا عکس گرفتم تا همه ببینن و استفاده کنن، البته کیفیت عکس ها خوب نیست و طبیعتاً من هم عکاس خوبی نیستم.

علی ابن ابراهیم قمی

 

 


▪ تحلیل بعد از یک ماه

عصر روز چهارشنبه، دوستی نسخه ای از هفته نامه پرتو سخن را در حالی به من داد که در صفحه نخست اون، مطلبی با عنوان فراتر از تخریب و با اشاره به سخنان پدر در گفتگو با فایننشال تایمز، کار شده بود.

اون چیزی که باعث تعجب من شده اینه که اولاً چرا الآن و بعد از گذشتن یک ماه، نشریه فوق دست به ارائه تحلیل نسبت به این خبر زده و جالبتر اینکه اصلاً تحلیل نسبت به خبری که از سوی دفتر تکذیب شده، چه معنائی داره؟

شاید بشه این مطلب رو به این شکل تحلیل کرد که نشریه پرتو سخن، به علت دوری از فضای مطبوعاتی-خبری کشور، نتونسته تکذیبه رو مشاهده کنه و نتیجتاً روی خبر تحلیل ارئه و سپس به چاپ رسونده ولی با مشاهده به برگ های این هفته نامه، این احتمال دور از ذهنه چراکه به نظر می رسه دست اندرکاران این نشریه، اتفاقاً اخبار رو خوب رصد می کنن و در قبال اونها هم مواضعی رو له و یا علیه اتخاذ می کنن، بنابراین باید دنبال علت دیگه ای گشت چراکه بعد از دیدن این خبر در نشریه فوق، جوابیه ای رو دفتر برای اونها ارسال کرده و اگر شما به شماره جدید این هفته نامه نیم نگاهی بیاندازید، می بینید که اثری از اون نیست.

خلاصه اینکه ظاهراً آقایون دنبال این هستند تا از هر بهانه ای جهت مظلوم نمائی استفاده و از اون هم به عنوان تاکتیکی، برای برد در انتخابات آتی استفاده کنن.

الله اعلم

 


▪ نگاهی ساده به برنامه های تلوزیونی

با نگاهی گذرا به سریال های تلوزیونی و  وارد کردن چاشنی حساسیت به تماشا کردن برنامه های اون، موضوع جالبی به چشم می خوره که حس می کنم گفتن اون خالی از لطف نباشه.

به تصویر کشیدن جایگاه اجتماعی و نوع زیستن آدمها،در مجموعه های مورد حمایت سازمان صدا و سیما، همیشه برای من با سئوالاتی همراه بوده که می شه برای نمونه به نشون دادن و استفاده از وسایل آشپزی در برنامه های آموزشی و استفاده مربی تلوزیونی از اون وسایل که شاید بسیاری از بینندگان قادر به تهیه و استفاده از اونها نیستند و یا شکل منازل و نوع زندگی کردن افراد در رسانه ای که اسم ملی رو یدک می کشه و یقیناً بخش قابل توجهی از مردم، این امکانات رو صرفاً در تلوزیون می بینند، اشاره کرد و مسائلی از این دست، اینها مجموعه سئوالاتی است که در تحلیل بدبینانه، ذهن رو به سوی این فکر رهنمون می کنه که حضرات سیاستگذاران این بخش، در صدد ارضاء بخش خاصی از مردم هستند.

اما اون چیزی که اخیراً ذهن من رو بیشتر به خودش مشغول کرده، استفاده کردن از ماشین های کاملاً متوسط، توسط افرادی است که نقش  انسان های متمول رو در فیلم های تلوزیونی بازی می کنند. شاید این موضوع در نگاه اول ساده به نظر برسه و البته می شه در جواب به این سئوال، توجیهاتی رو هم ارائه کرد ولی با توجه به رویه کلی که رسانه ملی، پیش گرفته  می شه این امر رو در راستای سیاستی خاص تلقی کرد و اون سیاست عبارت از اینه که شاید حضرات، بدنبال معرفی کردن بخش عمده ای از مردم ایران که از این نوع وسیله ها برای تردد در دنیای واقعی استفاده می کنند، به عنوان افراد ثروتمند باشه تا هم توجیهی باشه بر این که قسمت قابل توجهی از مردم، که از مقابل چشمان ما در شبانه روز رد می شوند در وضعیت خوب زندگی به سر می برند و از طرف دیگه، ادعای فاصله شدید طبقاتی در ایران رو رد کنه چراکه یقیناً بنده بواسطه نوع القائاتی که رسانه محترم، در پی تزریق اونه از این به بعد فردی رو که از خودروی سمند،پژو پارس و ...یا حتی رونیز استفاده می کنه، بصورت یک انسان متمول نگاه می کنم و این موضوع رو از ذهن بدور که چه بسا این خودرو با استفاده از نعمت لیزینگ، تهیه شده و این در حالیست که در شبانه روز اتومبیل هائی از مقابل چشم بنده رد می شن که یقیناً قیمتشون، حداقل ده برابر قیمت ماشین هائیست که عرض کردم و هیچوقت بنده، در رسانه محترم، نمی بینم که یک شخص تاجر با سرمایه ای نجومی که برای بنده، به تصویر کشیده شده، چنین اتومبیلی سوار بشه و جالبیه این موضوع زمانی بیشتر می شه که بازیگر محترم در فیلم موردنظر، در منزلی زندگی می کنه که خیلی از ماها، در رویاهامون باید بدنبال اون باشیم.

حالا با توجه به اینکه بسیاری از مردم ما، نسبت به تلوزیون حالت شرطی دارند و حتی با کمال تاسف، در خیلی از مواقع منبع قبول و یا رد مبانی اعتقادیشون هم، رسانه محترمه، از این به بعد نگاه اقشار کم درآمد جامعه، به متوسطین جامعه به لحاظ درآمد، چگونه خواهد بود؟

 

 

 


▪ عکسی از پدرم و مرحوم پروفسور حسابی

یه عکس جالب پیدا کردم از پدرم و مرحوم پروفسور حسابی که البته اگه عمری باشه راجع به نوع ارتباطشون مطالبی رو خواهم نوشت.


▪ سخنرانی قبل از دعای سحر

قبل از پخش دعای سحر از رادیو، یه بنده خدائی که از منبری های معروف هم هست صحبت می کنه و امشب، بواسطه روشن بودن رادیو، توفیق شنیدن یک جمله قصار رو از ایشون رو پیدا کردم و البته اینقدر برام جالب بود که اون رو برای ابوی هم نقل و ایشون رو هم کلی ناراحت کردم؛ اون بنده خدا در صحبت هاشون گفتن که: در جریان جنگ نهروان، شخصی از سپاه دشمن وارد میدان کارزار شد و گفت که می خواد فقط با امام علی(ع) مبارزه کنه، حضرت هم به یکی از یارانش اشاره فرمود و گفت:«شما برو چرا که اگر من بیام یه ضربه با غلاف شمشیر می زنم توی گیجگاهش و اون تیکه پاره می شه»...



محسن
فرزند چهارم خانواده
تصمیم دارم شرح زندگی بنویسم.
همین.



دسته‌ها
خاطرات و خطرات
عکسهای دیگران
تحلیل ها
درد دل
عکسهای خودم


بایگانی
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


پیوندها
دفتر پدرم
هادي برادرم
اولین خواننده وبلاگم
آیت الله دستغیب
آیت الله سید صادق شیرازی(وبلاگ)
دكتر فيرحي
مجید انصاری
دكتر كديور
سید محمد خاتمی
فريد مدرسي
مسیح علی نژاد
روح الله و مصطفی(وبلاگی مفید برای آشنائی با سینما)
عمادالدین باقی
دکتر عطاءالله مهاجرانی
مهندس لطف الله میثمی
علی اصغر خدایاری
حضرت آقای ایرانی(بیان ایرانی)
دکتر هدایتی
نوروز
شهروند امروز(از این پس خوانده شود شهروند دیروز)
نواندیش
مرجعیت شیعه
روزبه(دوست دوران دانشگاه)
(یک دوست خونه بدوش)
علی اشرف فتحی(تورجان)
واحه
خانم هنگامه شهیدی
جناب خسروانی
سهام الدین بورقانی
محمد آقاي منصوري بروجني
سيد حسام الدين دولتخواه
آسید محمد مرعشی
حبیب آقای حسین پور
م.چکاد
مرتضی اصلاحچی
آقا مصطفی
سامان
محمد مهدی مازنی(روزان)
ايران –كاوش
روزبه میر ابراهیمی
آ سید عباس سید محمدی
عباس آقای رضوانی
مسعود درودی
ایمان ملکا
سعید نورمحمدی
ورقاء
حسین آقای کربلائی
مجنون جا مانده
محمد آقای معینی
آقای ریوندی
آرام طوفانی
فرید صلواتی
مهدی جلیل خانی
آسید مرتضی ابطحی
صادق صدق گو
علیرضا بازرگان
حامد نیک فر
آ شیخ محمود کندلوئی لاریجانی
زهرا علی اکبری
نجات یونسی
هادی غیبی
سهند(خرداد سبز)
علی(تا رهائی)
مهتاب(.. بی گناهی, کم گناهی نیست در آیین عشق )
ندای خالی - ندای پر
مرتضی میری
طاهره(عطر قهوه)
سید محسن قائمی(آشنائی با مفاهیم قرآن)
امیر تبریزی
مریم شفیع پور
فریاد فرید
شکوفا(عصر بخیر بچه ها)
روح الله ریاضی
محمد کیانمهر
حسن یونسی
محمد امامی
حمیدرضا منتظری
علی عارف
سهیل اسدی
میثم یوسفی
علیرضا شایق
علی(ضمیر من)
سهیلا بیگلرخانی
محمد طاهری
عرفان چشمه زاد
یاسر اسماعیلی
طلبه ضد، ضد طلبه
مسیح من(یک روحانی زاده مثل من)
مجید نصرآبادی
مهدی نظام الاسلامی
علیرضا میرحسین
بهنام صابر نعمتی
محسن صائمی
علیرضا رحیمی
امین قاسمی
نصیرالدین مزورعی
سید علی تراب
میلاد محرک پور
سید علی ناظم زاده
م.س.مصطفوی نیا
حمیدرضا شجاعی نیا
رضا اسدی
مونا داودی
حسن یونسی
سلیمان رضائی
علی رضوی
رایا مرادی
انجمن دانشجویی سروش اندیشه
فائزه ابراهیمی
د-الف(قلم سیاه)
لیلا(یک همشهری)
مصطفی عباسی
محمد مهدی سامع
عقیل وجدانی
سید سپهر زمانی
محمد مصطفائی
محمد قدسی
حمید اسدی


شمارنده