▪ التماس دعا
شاید یکی از عباراتی که در زندگی ماها به کلامی تکراری و ورد زبون تبدیل شده، عبارت التماس دعاست و ماها بدون اینکه به این موضوع فکر کنیم که این کلمه چقدر می تونه بار رو با خودش منتقل کنه، در همه صحبت ها و جملاتمون، ازش استفاده می کنیم.
این موضوع البته اهمیت داره که بعضی وقتها و بعضی از منتقل کنندگان این عبارات، واقعاً نیازمند دعا هستند و از این عبارت و بکار بردن اون مقصودی رو دنبال می کنند و در واقع گرفتاری براشون پیش اومده و به دعای همنوعانشون احتیاج دارن؛ بعضی دیگه هم هستند که دوست دارن آدمها براشون دعا کنند و این عبارتی که بکار می برن، نه به این جهته که نیازمند باشن بلکه برای اینه که خودشون رو محتاج به دعای همیشگی دیگران می دونن و البته بخش سومی وجود دارن که از باب ریای مخلصانه، از این عبارت در کنار خیلی از عبارات دیگه استفاده می کنن بلکه در جائی بکار آید.
خود دعا و البته استجابت اون، وقت و زمانهای مخصوصی رو داره، مثلاً زمان نماز صبح و یا نیمه های شب و زمان نماز شب و یا بین نماز مغرب و عشا خیلی خوبه برای استجابت دعا، منتهی این اوقاتی که عرض کردم همیشگی هستند و دسترسی به اونها تقریباً همیشگیه ولی بعضی وقتها هستند که خاصند و هر از چندگاهی تکرار می شن و در بین اینها ممکنه بعضیشون، فقط یکبار تکرار بشن و یقیناً استجابت دعا در اونها هم، شرایط خاص تری رو داره و اونهم وقتیه که ممکنه در زندگی آدم فقط یکبار تکرار بشه و البته شاید هم نشه، این که می گم شاید تکرار نشه به این خاطره که شاید واقعاً آدم ظرفیت درک اون لحظه خاص رو نداشته باشه.
غرض از این گفتار، اگر در این شبها بقول یکی از بچه های هم خدمتیمون سیمتون وصل شد، برای همه دعا کنید، برای کشور که چند وقتیه گرفتاره دعا کنید و از خدا بخواهید و بخواهیم که همگی ماها رو عاقبت به خیر کنه و از شر اشرار خلاص.
▪ خداحافظی پدر با پژوهشکده امام خمینی، دیدار بچه های تحکیم
چند وقتیه فرصت نوشتن دست نمی ده و من حسابی گرفتار کارهائی هستم که همشون سر هم تلنبار شده و نتیجتاً همگی اونها رو باید انجام بدم؛ می شه گفت مهمترین این کارها بحث تسویه حساب پدر با پژوهشکده است و با اینکه به خاطر چند تا موضوع مربوط به این خداحافظی حسابی ناراحتم، ولی خوب ناچارم اون رو انجام بدم و در میان همه این دلایل ناراحت کننده، می شه گفت خداحافظی بدون سر و صدای پدر از پژوهشکده و نوع برخورد دوستان اونجا با پدر بوده که هنوز نتونستم اون رو توی ذهنم تحلیل کنم.
موضوع گرفتار کننده بعدی، کارهائیه که مربوط به شهرداریه و تقریباً الآن دوهفته ایه ما رو گرفتارِخودش کرده و نتیجش هم این الافی ایه که گرفتارش شدیم و با توجه به اینکه بصورت سیستماتیک آدم باید دعا کنه که کارش به ادارات نیافته و ما هم در این مورد دعاهامون مستجاب نشده، خلاصه گرفتار شدیم و دست آخرش کلی نذر ونیاز بلکه این مشکل هم رفع و رجوع بشه.
بچه های تحکیم فردا شب رو مهمان پدر هستند و بعد از درخواست وقت ملاقات، زمانی رو برای دیدار اون بندگان خدا هماهنگ کردیم تا این دیدار هم انجام بشه، به نظر می رسه که دیدار خوبی بشه .
▪ افطاری
دیشب به دعوت تعدادی از دوستان زنجانی، در مراسم افطاری جالبی حضور پیدا کردیم؛ جالب که عرض می کنم به این خاطر بود که تقریباً همه مسئولان زنجان از اول انقلاب اونجا بودن و جالبتر اینکه از هر مدل تفکری می شد اونجا پیدا کرد؛ از آقای عبداللهی رئیس اصولگرای کمیسیون اقتصادی مجلس تا آقای سلطانیفر عضو اصلاح طلب حزب اعتماد ملی، یا علی آقای خاتمی امام جمعه شهریار و خیلی ها و خلاصه جمع زنجانی ها، جمع بود.
اول نماز جماعت به امامت پدر برگزار شد و همه اعم از اصولگرا و اصلاح طلب به ایشون اقتدا کردند و بعد هم افطاری.
در کل مراسم خوبی بود و با اینکه به خستگی بیش از حد من بخاطر سه بار تردد بین تهران و قم در یک روز انجامید، ولی به دیدن دوستان قدیمیمون می ارزید.
▪ پاسخی به شبهات مطرح شده
همونطوریکه در دو پست قبل هم نوشته بودم، بعد از گفتگوی مهندس میثمی با ابوی و چاپ این گفتگو در نشریه چشم انداز ایران، شخصی بنام آقای عالمیان پاسخی به دفتر نشریه ارسال و نتیجتاْ اون پاسخ برای دفتر فرستاده شد. حاج اقای نجفی از شاگردان ابوی هم به ما گفت که من می خوام به این مطلب جواب بدم و در آخر جوابیه ایشون هم برای نشریه ارسال شد و هر دو اونها در این شماره چشم انداز به چاپ رسید. این هم جوابیه اقای نجفی که قبلاْ عرض کرده بودم:
باسمه تعالی
گاهی بر اثر تکرار یا پشتیبانی گفتمان مسلط یا دخالت های قدرت حاکم و یا دلایل دیگر، یک امر نادرست به صورت امری بدیهی و مستدل جلوه می کند طوری که به مرور زمان بعضی بدون مراجعه به سابقه بحث موضوعات جدیدی را بر روی آن بنا می نهند غافل از این که خانه از پایبست ویران است حال هر چه قدر بخواهند آن را تزیین کنند یا طبقه دیگری روی آن بسازند. بر این بحث اضافه کنید دفاع از چیزی را که انسان تا مدتی پیش سعی در رد آن داشته و یا انکار چیزی را که تا پیش از این سعی در اثبات آن داشته است. گویا همه این شذوذ در گفتمان حاکم محلی از اعراب ندارد و مهم هدف فعلی است که همان حفظ قدرت باشد.اما توضیحاتی در پاسخ مسائل مطروحه:
1_ این که آیا امام(ره) مطرح کننده بحث ولایت فقیه است یا مجدد آن مسئله پیچیده ای نیست. در واقع ولایت فقیه با تعریف حضرت امام(ره) چیزی است سوای آن چه تا قبل از ایشان به عنوان موضوع ولایت فقیهان شناخته می شد و فقط با آن اشتراک لفظی دارد. بله پیش از امام بحث ولایت فقیهان بوده است اما دانایان می دانند که معنای آن ولایت هیچ گاه به گستردگی معنای حکومت در دیدگاه امام نبوده است و فقط در یکی دو اختیار خلاصه می شده است و حتی کسانی مانند میرزای نایینی نیز که در اندیشه سیاسی شیعه نظریه پردازی کرده است هیچ گاه این معنا را مراد نکرده اند، بنابراین به یک معنا می شود امام را بانی این نگرش خاص به ولایت فقیه دانست.
2_ اما در باره بحث مطلقه که مورد اشاره قرار گرفته چند نکته وجود دارد. ابتدا این که هنگامی که بحث از ولایت ائمه اطهار علیهم السلام می شود و بلافاصله بحث به ولایت فقیه گره زده می شود ممکن است به نظر برسد این دو ولایت از یک جنس هستند. بله مطابق نظر حضرت امام این دو در امتداد یک دیگرند ولی ولایت فقیه با قید ولایت در امر حکومت و به عبارتی ولایت سیاسی. یعنی همین حکومت مصطلح در ادبیات سیاسی. زیرا بسیاری از عالمان حتی این نوع حکومت را در غیبت امام معصوم(ع) برای غیر معصوم جایز نمی دانستند و از قضا یکی از ایشان کسی است که منتقد محترم تمامی نظرات خویش را از او وام گرفته و در پاورقی بدان ارجاع داده است و از عجایب این که ادعای پیشین خود را انکار می کند!
کسی دیگر در این شک ندارد که حضرت امام از ابتدا بر این عقیده پای فشردند و تا به انتها هم پای برجا ماندند و با پیام های مکتوب و غیر مکتوب خود سعی در بسط و ترویج این ایده داشتند.
ناقد محترم باید اعلام بفرمایند منظورشان از محدود به حفظ ضوابط چیست؟ مطابق رفتاری که امام در اداره کشور در پیش گرفته بودند این ضوابط همان اصول قانون اساسی است و بارها بر این امر تاکید فرموده بودند. اما به نظر می رسد ناقد محترم عقیده دیگری داشته باشند زیرا در هیچ کجای قیودشان به این امر اشاره نکرده اند. اجرای احکام الهی یا رعایت مصالح جامعه بدون قانون ثمره ای جز هرج و مرج نخواهد داشت چنان چه لااقل مواردی وجود دارد که بعضی افراد به صرف این که حدود الهی به نظر ایشان اجرا نمی شده است با استناد به سخنان بعضی عالمان بی مسئولیت دست به خون بی گناهان آلوده اند.
قبل از پاسخ به این سوال که چه کسی ولایت فقیه را فوق قانون دانسته است می پرسیم که ادعای کشفی بودن ولایت فقیه اگر به معنای فوق قانون بودن ولایت فقیه نیست پس به چه معناست؟ آیا آن کسی که می گوید ولایت فقیه اعتبار خود را از سوی خداوند کسب می کند و به سبب صلاحیت های خودش و نیز نصب الهی به این مقام نصب شده است جز این که با رندی قانون را دور می زند کار دیگری انجام داده است؟ ناقد محترم ابتدا این سوال را مطرح می کند و بعد در ادامه غافل از سوال پیشین ادعای نصب و کشف می کند و سوال پیشین را بی اعتبار می سازد.
اگر مدعی هستید که فراقانونی نیست پس این با آسمانی بودن نمی سازد و در ضمن چنان چه مدعی هستید که آسمانی است لطف کرده توضیح بدهید که چرا گاهی آسمانی است و گاهی زمینی؟ چرا گاهی اعضای خبرگان کاشف اسرار و رموز خداوندی اند و گاهی به ادعای خودشان اشتباهات فاحش دارند؟ خود می دانید که بر این عقیده فسادهای فراوانی مترتب است!
اما برای رد این ادعا که ولایت مطلقه ادعایی ایشان با آن مقدمات و اختیارات به دیکتاتوری نمی انجامد نمی توانند تنها به یک جمله از حضرت امام استناد کنند که ولایت فقیه دیکتاتوری نیست! زیرا این سخن مقدمات خاص خودش را دارد و نیز بر مدعیات و استدلالاتی غیر از براهین ادعایی آقایان بنا شده است. پس کلام امام هم کمکی به ادعای ایشان نخواهد کرد.
اما این عبارت که امام ولایت را حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع می دانستند مصداق بارز کلمه حق یراد بها الباطل است. زیرا مانند متنی است که سر و ته آن را زده باشند و بر چشم تیزبین پنهان نیست که از همین عبارت قانون اساسی کان لم یکن خواهد شد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در بدو تاسیس این نظام مقدس با دستور امام(ره) و به وسیله جمع کثیری از فقیهان، حقوق دانان و دانشمندان تدوین گردید و پس از رای مردم رسمیت یافت و به عنوان تنها مرجع برای اداره کشور جمهوری اسلامی ایران اعلام گردید. آن فقیهان، که بسیاری شربت شهادت نوشیده و عده ای دیگر رخ در نقاب خاک پوشانیده اند نه از حیث تقوا و نه علوم عقلی و نقلی با مدعیان کنونی و ناقدان تازه به دوران رسیده و نظریه پردازان تازه کار قابل قیاس نیستند. عملا این عده جدید حرف و استدلال تازه ای بر مبنای اندیشه شیعی نیاورده اند و بلکه ادعاهای غریبی می کنند که اتفاقا به اهل سنت نزدیک تر است آن هم مطرودترین ایشان که همان خوارج باشند. کسی که فریاد ان الحکم الا لله سرمی دهد، مدعایش ماهیتاً تفاوتی ندارد با آن کس که تلاش می کند حاکم را به خدا وصل کند و حکم او را حکم خدا بداند. همان مغلطه در این جا نیز به کار رفته است منتها با رنگ و لعاب شیعی!
بله امام اجرای قوانین شرع و حکومت و اداره کشور را کلا در چارچوب قانون اساسی مجاز می دانستند. فهم آن هم سخت نیست چون این قانون از ابتدا بر مبنای احکام و دستورات شرع شکل گرفت. این که در همین نوشتار ناقد محترم در چند جا پای احکام شرع را در کنار قانون اساسی به میان می کشد دلیلی ندارد جز القاء این شبهه که قانون شرع چیز دیگری است و البته ایشان و مشروعیت بخشندگان به ایشان محافظان انحصاری شرع مذکور هستند!
اما ولایت مطلقه که در قانون اساسی آمده در برابر مقیده است و به همین دلیل موارد نظارتی دوازده گانه برای رهبری در قانون قید شده است وگرنه با مطلقه مورد ادعای آقایان نظارت معنایی ندارد و اتفاقا تایید این قانون از جانب امام(ره) خود موید این مطلب است که امام مانند ایشان نمی اندیشیده است.
در پایان نظر ناقد محترم و خوانندگان این سطور را به سخنان امام که در مورخه1/8/1358 و در میان اهالی مسجد ارباب تهران(صحیفه امام، جلد 10 صفحه51) ایراد فرموده اند جلب می کنم:
وقتی می گوئیم ولایتی را که رسول الله(ص) و ائمه(ع) داشتند بعد از غیبت فقیه عادل دارد، برای هیچ کس این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه(ع) و رسول اکرم(ص) است. زیرا اینجا صحبت از مقام نیست؛ بلکه صحبت از وظیفه است.((ولایت)) یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس، یک وظیفه سنگین و مهم است؛ نه اینکه برای کسی شأن و مقام غیر عادی بوجود بیاورد و او را از حد انسان بالاتر ببرد. به عبارت دیگر، ولایت مورد بحث، یعنی حکومت و اجرا و اداره، برخلاف تصوری که خیلی از افراد دارند، امتیاز نیست بلکه وظیفه ای خطیر است.
▪ یا خاتمی یا کروبی، نه هر دو با هم و نه هیچکدام
اعلام زود هنگام کاندیداتوری آقای کروبی توسط حزب اعتماد ملی، اگر چه یک عمل کاملاً حزبی و در راستای تحقق فرهنگ تحزب در جامعه انجام شده، ولی نگرانی هائی را در بدنه نیروهای سیاسی بوجود آورده که چه بسا این عمل کروبی در راستای تحمیل عدم کاندیداتوری خاتمی بر وی انجام شده باشد.
این تفکر البته بیشتر از ذهن افرادی ترشح می شود که یا اصولاً اصلاح طلب نیستند و یا نسبت به مهدی کروبی شناخت لازمه را ندارند، چراکه افرادی که جزء متفکرین و در واقع نخبگان جریان اصلاحات به شمار می روند، می دانند کاری که از سوی حزب اعتماد ملی انجام شده، مانند اصل تاسیس این حزب نه برای قدرت نمائی بلکه به جهت تحقق امر تحزب که کاملاً در ایران به امری ناشدنی تبدیل شده است، می باشد.
از سوی دیگر باید به این نکته نیز توجه داشت که این اعلام کاندیداتوری نه از سوی شخص کروبی که از سوی حزب به عنوان یک پیشنهاد به دبیر کل انجام شده، حال او بپذیرد و یا نپذیرد.
در این بین نمی توان از خاتمی نیز گذشت، در واقع باید این نکته را به عنوان یک اصل پذیرفت که اگر خاتمی سید اصلاحات تلقی می شود و اگر جریان اصلاحات به پیروزی هائی در دوران هشت ساله خود دستیافته، به مدد یاری و کمک های شخصیت هائی سیاسی، علمی، مذهبی و ملی بوده و یقیناً نمی توان این کارها را به تنهائی، به خاتمی یا شخص دیگری نسبت داد و پیروزی های انجام شده، متعلق به جریان است و نه فرد و اگر این موضوع به عنوان یک سئوال از خاتمی نیز مطرح شود، وی این نکته را تایید خواهد کرد؛ البته این نکته حائز اهمیت است که اگر خاتمی در راس قوه مجریه نبود، نمی شد برای زنده بودن این جریان در حال حاضر امیدی را متصور می شد، چراکه سعه صدر این سید و شخصیت خارق العاده او، بسیاری از مشکلات را حل می کرد و این امتیازی است که امروز حتی رقیب انتخاباتی او در سال هفتاد وشش را نیز به یکی از مدافعین حضور او در انتخابات تبدیل کرده است.
هدف از این گفتار، تخریب و یا تقویت شخص خاصی نیست بلکه پندار نگارنده بر این است که راه نجات کشور، در تحقق اصلاحات و رای به این جریان در انتخابات ریاست جمهوری است و یقیناً در میان افراد مطرح برای این سمت، دو تن بیش از بقیه و به خاطر خصوصیات درونی و فکری، صلاحیت تصدی این پست را دارا هستند و این دو نفر، سید و شیخ اصلاحاتند.
خاتمی و کروبی هر کدام دارای ویژگیهای خاصی هستند که می توان از آنها به چهره کاریزماتیک و شخصیت خاص سید محمد خاتمی که یقیناً در وجود او و نه غیر از او موجود است اشاره کرد و از طرف دیگر، صراحت و عدم تعارف مهدی کروبی که این نیز ویژگی خاص شیخ، نسبت به بقیه رجال سیاسی ایران است که در نوع خود در تاریخ پس از انقلاب بی نظیر است که برای این مورد می توان به چندین موضع گیری وی و گفتگوهای او، در موارد مختلف از جمله بحث هاشم آغاجری در مجلس و یا بازداشت لقمانیان، اشاره داشت. توجه به این نکته مهم است که وجود این دو عنصر برای جریان اصلاحات، غنیمتی است و می توان از آن به عنوان برگ برنده جریان اصلاحات در برابر جریان تمامیت خواه اشاره کرد .
جریان مقابل نیز این نکته را بخوبی درک کرده و در یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده، در صدد عملیاتی روانی برای ایجاد شکاف در نیروهای منتسب به این دو شخصیت است تا بتواند با این عمل و بواسطه فشارهای ناشی از این عملیات، یا هر دو کاندیدا را مجبور به انصراف کند و یا از سیاست دوم که حضور در آن واحد هر دو کاندیداست، استفاده و از این تشتت آراء بهره لازمه را به نفع خود ببرد؛ در همین راستا باز هم بوجود آمدن یک سیاست جدید با این مفهوم که باید کاندیدای سومی را برای انتخابات مطرح کرد، در بین نیروهای منتسب به جریان اصلاحات بوجود آمده و می توان این را در خوش بینانه ترین حالت، از نتایج عملیات روانی حریف قلمداد کرد.
در این میان باید به این نکته توجه کرد که بطور حتم، نه خاتمی حاضر به رقابت با کروبی است و نه کروبی حاضر به رقابت با خاتمی چراکه این دو نفر هر دو رهبران یک جریان فکری اند و عقل سیاسی نیز این مطلب را تایید می کند که اگر بدنبال نتیجه ای همچون انتخابات نهم نیستیم، باید به اجماع بر روی یک کاندیدای واحد در جریان اصلاح طلب برسیم و پس از اجماع، نفر دومی که مانده نیز به جمع مدافعین نفر اول پیوسته و با تمام وجود برای رای آوردن او و در حقیقت برای رای آوردن این فکر تلاش کند چراکه بواسطه نوع عملکرد دولت نهم، یقیناً مردم از کاندیدای مورد اجماع اصلاح طلبان استقبال خواهند کرد کما اینکه انتخابات گذشته و رای به مجموع اصلاح طلبان حاضر در انتخابات، دلیلی بر همین مدعاست.
در پایان لازم است عرض کنم که با توجه به شناخت کافی از شخصیت شیخ و سید اصلاحات و مواضع این دو بزرگوار، به نظر می رسد بزودی شاهد یک موضع گیری خاص و تاریخی از یکی از این دو نفر باشیم که آبی باشد بر آتشی که تمامیت خواهان و البته برخی از همفکران بدون غرض نسبت به او، روشن کرده اند و با این عمل، همانند ایام پس از انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل، بخشی از حضرات اصلاح طلب با کمال شرمساری،دفتر او را برای گرفتن حلالیت محمل خوبی بدانند.
▪ قانون اساسی یا فهم فقهای شورای نگهبان
چند وقت قبل و بعد از گفتگوی ابوی با مهندس لطف الله میثمی با عنوان((قانون اساسی یا فهم فقهای شورای نگهبان))و بعد از چاپ این مطلب در نشریه چشم انداز ایران، آقای میثمی عزیز با من تماس گرفتند و فرمودند: شخصی بنام آقای عالمیان، برای دفتر نشریه جوابی فرستاده پیرامون گفتگوی ابوی و خواسته که این مطلب، در شماره بعدی به چاپ برسه، نتیجتاً جوابیه و در واقع برداشت های این بنده خدا، از موضوع مورد بحث برای دفتر ارسال شد و بنده هم بعد از خوندن کامل نگاشته های ایشون، اون رو در اختیار دفتر قرار دادم تا یکی از اعضای دفتر و یا شاگردان ابوی و در صورت لزوم خود ابوی به اون جواب بدن؛ متن ارسالی ایشون رو می تونید در ادامه مطلب بخونید و البته در پست بعدی جوابیه ای رو که یکی از شاگردان ابوی به شبهات این بنده خدا داشتند رو هم می گذارم ولی نفس خوندن این مطلب جالبه و شما رو به خوندنش دعوت می کنم.
ادامه...
▪ از ابتدا تا انتهای یک جنجال
بعد از گذشت سه روز از پوشش خبری وسیعی که از صحبت های منتسب به ابوی، در جامعه انجام شد و عکس العمل های متنوعی که این موضوع در جامعه خبری و مطبوعاتی داشت، با یک نگاه کلی به ابتدا و انتهای قضیه، می شه به نتایج خیلی جالبی رسید که برای نمونه به چند تا از اونها اشاره می کنم.
در ابتدا این داستان توسط خبرگزاری ایرنا، در مجموعه اخبار داخلی پوشش پیدا کرد و البته ایرنا هم به نقل از خبرگزاری رویترز و او هم به نقل از روزنامه فایننشال تایمز آلمان که این ظاهر امر بوده و در اصل این خبرگزاری، با توجه قرائن، خبر رو از رادیو فردا گرفته بوده، اینگونه نوشت که:
در گفت و شنود با يك رسانه بيگانه مطرح شد: اسدالله بيات:براي زمين زدن احمدي نژاد متحد شويم!!
بدنبال این خبر ایرنا، بلافاصله و با یک سرعت خارق العاده وب سایت های حامی دولت از جمله: رجانیوز، برنا نیوز ، البرز نیوز و حتی شیعه آنلاین همگی خبری عیناً مثل خبر ایرنا رو در سایت هاشون پوشش دادند؛ اینجا جای اولین سئوال و البته یادآوری یه خاطره در ذهن، کمی صحیح به نظر می رسه که در دوره اصلاحات و به محض اینکه هر اتفاقی می افتاد، روزنامه ها و در واقع تریبون های منتسب به این جریان رو با اسم زنجیره ای یاد می کردن و نتیجتاً این موضوع رو پیراهن عثمانی برای برخورد با جریان؛
موضوع قابل تامل این بود که اگر این رسانه های خبری، حامیان دولت هستند، آیا از خبری با این پوشش، سودی می بردند؟ و آیا این مطلب که یک استاد عالی حوزه علمیه که در لباس مرجعیت نیز قرار داره، بر علیه شخص رئیس جمهور صحبت کرده، به نفع رئیس جمهوره که اینگونه روی خبر اون کار کردند ؟و یا اینکه نه، اصلاً این موضوع به نفع آقای رئیس جمهور نبوده و این توضیح، این سئوال جدید رو در ذهن می پرورونه که در اینصورت، چرا به این شکل اون رو پوشش دادید؟ آیا منافعی پشت این ماجرا بوده و یا اینکه مطلب سومی رو می شه برای این موضوع محتمل دونست و اون هم اینکه امروز رسانه های منتسب به جریان محافظه کار در ایران، بدنبال استفاده از هر مطلبی برای تخریب آقای احمدی نژاد هستند تا مانند تجارب قبلی، از نتیجه عکس اون استفاده کنند؟
کار بجائی رسید که وب سایت البرز نیوز که ظاهراً منتسب به جریان محافظه کاره و یقیناً خودش رو اصولگرا!! می دونه، موضوع گفتگو رو در نهایت بی مهری و بی انصافی،
تعبیر می کنه تا این مطلب باز هم جای سئوالی دیگه باشه که واقعاً این موضوع چقدر ارزشمنده که ما یک انسان نه حالا یک فردی که سابقه انقلابی داره، یا بالاتر یک استاد حوزه و دانشگاه و بالاتر از همه یک فقیه صاحب رساله، رو با این عناوین خطاب کنیم و گفتگوئی رو که اساساً مخدوشه رو محملی برای هتاکی قرار بدیم بلکه بشه از آب گل آلود ماهی گرفت و این هتک حرمت هائی که امروز مانند آب خوردن از دهان این و اون بیرون می آد رو تکمیل کنیم.
اینجا نقل این موضوع رو لازم می دونم که به تقوای مطبوعاتی خبرنگار روزنامه همشهری اشاره کنم که بعد از پوشش خبری این داستان، ضمن تماس تلفنی از صحت و سقم این موضوع سئوال کرد و بنده هم ضمن تکذیب این داستان به شکل مطرح شده، جوابیه دفتر رو برای ایشون ارسال کردم.
از رسانه های داخلی که بگذریم، به رسانه های خارجی می رسیم که در یک عملکرد و حتی کلامی کاملاً مشابه، اونها هم سعی در پوشش این خبر، اون هم با این عنوان کردند که
آیت الله بیات: احمدی نژاد يک خطر عمده و جدی است
و جالبتر اینکه وب سایتی بنام ایران پرس نیوز که به پرچم شیر و خورشید در بالای صفحه هم مزین شده! در اقدامی جالب عین خبر ایرنا رو روی خروجی خودش گذاشت و حتی این عبارت که بچه های ایرنا مبدع اون بودند رو هم در خبر نوشت که
بيات در يك حمله ي تخريبي شخصي، مستقيم و نامعمول ادعا كرد: احمدي نژاد يك خطر عمده و جدي است .(!)
و سئوالی دیگر رو در ذهن روشن کرد که یک وب سایت سلطنت طلب که برای اثبات اعتقاد خودش حتی پرچم ایران رو با شیر و خورشید در سر در ورودیش گذاشته، چطور این گفتگوی آقای بیات رو تخریبی شخصی و نامعمول می دونه و اینکه آیا واقعاً این سایت هم می خواد در ظاهر اینطور نشون بده که از تخریب آقای احمدی نژاد ناراحته؟ چراکه از یک عنوان خبری کاملاً مشابه، نمی شه دو نتیجه عکس رو استنباط کرد و یا اینکه حالت دیگه ای که برای عدم سوء تفاهم، به اون اشاره نمی کنم.
و مطلب دیگه اینکه بینی و بین الله، حضرات، اگر نه یک تیتر مشابه بلکه یک مطلب کاملاً سطحی مشابه بین روزنامه ها و تریبون های اصلاح طلب و رسانه های خارجی می دیدند، آیا به سادگی از آن می گذشتند؟
در اینجا لازم می دونم به این موضوع اشاره کنم که بعد از انتشار خبر توسط ایرنا، طی تماسی که با دبیر سیاسی این خبرگزاری داشتم، وی از اصل انتشار خبر اظهار بی اطلاعی کرد و این هم دلیلی بر عجله مسوولان خبرگزاری فوق برای انتشار این خبر بود که حتی بدون هماهنگی با مسوول بخش مربوطه، این خبر رو روی خروجیشون قرار دادند.
روز پنجشنبه که در روزنامه فروشی های کشور به تیتر و یا عناوین روزنامه های رسالت، کیهان، جام جم و ایران که نگاه می کردید یقیناً این خبر رو با رنگ و لعاب خاصی می دیدید که به چاپ رسیده و باز هم یک سئوال جدید که امروز، پوشش دادن مباحث مربوط به تخریب آقای احمدی نژاد اون هم توسط روزنامه های حامی او و سوء استفاده از یک خبر جعلی و فاقد ارزش، چه چیزی رو نشونه گرفته.
مهمترین نکته این داستان، اینه که تمام این ماجرا دقیقاً بعد از دفاع رهبری از دولت نهم اتفاق می افته و برخی از خبرگزاریها مستقیم و برخی غیر مستقیم به این موضوع اشاره می کنند که
و یا عبارت قابل تاملی که شبکه خبری صدای امریکا در چند زمان اون رو پوشش می ده که:
و حتی این عبارت که:
آيت الله زنجانی يکی از مخالفان ديرين آيت الله خامنه ای است و ......
نتیجه ای که از این مجموعه بدست می آد اینه که یقیناً خبرگزاریهای داخلی پوشش دهنده این داستان و خبرگزاریهای خارجی، عمداً و یا سهواً بدنبال یک هدف و اون هم القاء اختلاف بین رهبری و روحانیت موجه هستند و یک دغدغه جدید که آقایان داخلی با این انگیزه، بدنبال چه هدفی هستند و اینکه از القاء این فکر نا صحیح، چه سودی می برند؟ چرا که مواضع خارجی ها که در این موضوع روشن است.
سه سئوال عمده اینجا باقی است :
اول اینکه بالاخره حضرات به ما بگویند که رسانه های خارجی با ما دوست هستند یا دشمن؟ آیا رادیو امریکا و یا همین رادیو فردا، که منبع اصلی پوشش این خبر بوده است به عنوان یک رسانه با مواضع خاص و مشخص، مبنای استدلال است یا خیر؟ اگر هست، چرا در برخی از مسائل هست و در برخی نیست؟ و اگر نیست، چرا در این موضوع خاص بوده است؟
دوم: چه کسانی دنبال ساختن سناریوی اختلاف بین رهبری و مرجعیت دینی هستند و از این موضوع نفع می برند؟
آیا این موضوع یک ابزار جدید در راستای اختلاف انداختن و حکومت کردن نیست؟
سوم: تخریب آقای احمدی نژاد و مظلوم جلوه دادن وی اون هم با استفاده از تمام ابزارها(چه اخلاقی و چه غیر اخلاقی)، آیا هدفی برای این نیست که با همان ابزار دوره قبل، این دوره نیز ایشان را پیروز انتخابات گرداند؟
در پایان توجه به این نکته رو لازم می دونم که در این موضوع اگر مطلبی خیلی قابل تامل باشد این است که امروز، حتی حضرات محافظه کار هم به این نتیجه رسیدن که از ابزارهای دیگه ای برای جلب توجه و البته رضایت عمومی استفاده کنند نه از داشته هائی که امروز به نداشته تبدیل شده.
▪ گفتگوی پدر با فایننشال تایمز و تعهد خبری رسانه ها
امروز و بعد از تماس خبرنگار روزنامه همشهری، پیرامون گفتگوئی منتسب به ابوی که در روزنامه فایننشال تایمز کار شده بود و خبرگزاری بیطرف و اصولی و خوش مرام ایرنا هم اون رو برداشته بود و بلافاصله برای عدم سوء استفاده و صرفاًبه جهت عمل به امر مقدس اطلاع رسانی اون رو روی خروجی خودش گذاشته بود، به این نتیجه رسیدم که خبرائی هست.
قضیه از این قرار بود که حدود سه هفته قبل، بعد از تماس یک موسسه فرهنگی پیرامون درخواست وقت از پدر برای اختصاص زمان مصاحبه ای که خبرنگار فایننشال تایمز، اون رو تقاضا کرده بود و بعد از طی سلسله مراحل قانونی و تشریفات لازمه، حضرت آقای خبرنگار و مترجم بزرگوار و عضو ناظر ارشاد تشریف آوردند و دو ساعتی رو مهمان بودن و نتیجتاً گفتگوئی رو با پدر انجام دادن.
گفتگوی خوبی بود و اصل سئوالات از پدر، پیرامون نامه ای بود که ایشون در جریان انتخابات به سران اصلاحات نوشته بودن و خلاصه اینکه چرا این نامه رو نوشتید و فضای کشور رو چجوری دیدید که نتیجش این نامه شد و از این حرفها و وسط صحبت آقای خبرنگار با گریزی به وضعیت فعلی کشور، سئوالاتی از پدر می کرد و پدر هم، عموماً پاسخ اونها رو کلی می داد.
بعد از پایان گفتگو، من طبق روال کاری دفتر، به مترجم گفتم که متن خبر رو حتماً برای ما بفرست و قبل از چاپ اگر من بتونم ترجمه اون رو ببینم، قطعاً بهتر خواهد بود.
این داستان گذشت تا امروز که ما از طریق حضرات خبرگزاری جمهوری اسلامی، در جریان قرار گرفتیم که ظاهراً این روزنامه خبر مصاحبه رو جوری که خودش می خواسته پوشش داده و البته این برداشت ما بود و می تونست داستان به شکل دیگه ای هم باشه و اون اینکه اصلاً روزنامه آلمانی خبر رو درست کار کرده بوده باشه و حضرات داخلی، اون رو به نحو دلخواه خودشون برگردونده باشن و دعا کردیم که اینجوری نبوده باشه.
خلاصه، بعد از مراجعه به سایت های ایرنا، رجانیوز، فارس و البرز نیوز و البته چند سایت ایرانی سلطنت طلب(این رو از پرچم شیر و خورشید بالای صفحشون فهمیدیم) و دیدن یک متن مشابه بر روی خروجی همه این سایت ها (البته خبر فارس کمی منصفانه تر بود و با خبر ایرنا کمی متفاوت)، فهمیدم که حضرات آقایون با توجه به رسالت خبرنگاریشون، شروع کردن به زدن خبری که ما نسبت بهش بی خبر بودیم، حالا بماند کار کردن خبر و همینطور بماند که یکی از این سایتها گفتار پدر رو، عقده گشائی تعبیر کرده بود.
توسط روابط عمومی دفتر، جوابیه ای برای نشریات و خبرگزاری ها ارسال شد منتهی بخاطر اینکه خبر اصلی روی خروجی ایرنا قرار گرفته بود، نامه به مدیرعامل خبرگزاری جمهوری اسلامی تنظیم و رونوشت اون برای خبرگزاری ها ارسال و از اینجا نکات جالبتر شروع شد.
من با ایرنا تماس گرفتم تا ببینم جوابیه رو گرفتن یا نه و مطلب جالبی که دبیر سیاسی ایرنا به بنده فرمودن، این بود که: کدوم خبر، مگه خبری از آقای بیات کار شده و این نتیجه که: خبرگزاری محترم ایرنا، برای پوشش این خبر سراسر کذب، اینقدر عجله داشته که حتی خبر رو با دبیر مربوطه اش هم هماهنگ نکرده .
این داستان رو داشته باشید تا اینجا که بر اساس قانون، وقتی خبری مربوط به شخص خاصی در روزنامه یا خبرگزاری چاپ و منتشر می شه، اگر جوابیه ای از سوی همون شخص صادر بشه، باید در همون بخش مورد استفاده قرار بگیره و حالا جوابیه دفتر چرا روی خبرگزاری محترم و قانونمند ایرنا قرار نگرفته، یقیناً به این علت بوده که دبیر سیاسیشون در دسترس نبوده و ما هم می دونیم که بدون هماهنگی ایشون، خبر در قسمت مربوط به این بنده خدا، نباید کار بشه.
این متن پاسخی است که دفتر فرستاد و آقایون هم مرحمت کردن و بر اساس قانون بهش عمل نکردن:
مدير عامل خبرگزاري ایرنا
با سلام
پيرو درج گزارشي از مصاحبه مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي بيات زنجاني(مدظله) درصفحات آن خبرگزاري ذيلا پاسخ اين دفتر جهت تنوير افكار عمومي ارسال ميگردد.
لطفاً ترتيبي اتخاذ فرماييد كه بنا به قانون مطبوعات و رسانهها به همان نحو در ستون مربوطه پوشش داده شود.در پی انتشار گزارشاتي مشابه يكديگر توسط چند خبرگزاری داخلی منتسب به جريانهاي سياسي پیرامون گفتگوی مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی بیات زنجانی(مدظله) با یک رسانه آلمانی، به استحضار عموم خوانندگان اين اخبار ميرسانيم:
۱. مصاحبه خبرنگار روزنامه فایننشال تایمز آلمان با مرجع عالیقدر حدود سه هفته پيش با درخواست رسمی و پس از طی تشریفات قانونی در حضور نماينده وزارت ارشاد، در دفتر معظمله انجام پذیرفته و متن کامل آن در دفتر موجود است.
۲.موضوع اصلي آن مصاحبه نامه حضرت آيت الله العظمي بيات به سران اصلاحات پيرو ردّ صلاحيتهاي انتخابات مجلس اخير بوده است و در ادامه بحث، سخن از عملكرد دولت هم به ميان آمده است. نكته حائز اهميت اين است كه اگرچه رويكرد مرجع عاليقدر در آن مصاحبه انتقادي بوده است، اما عبارات و الحان گفتاري كه در خبرگزاريهاي مذكور انعكاس يافته در آن مصاحبه طرح نشده است و لذا تكذيب ميشود. جالب توجه اينكه سند خبري هيچ يك از گزارشات انتشار يافته هم در آنها ذكر نشده است.
۳.به نظر ميرسد انتشار چنين گزارشات مشابهي در خبرگزاريها در آستانه حمايتهاي رسمي اخير از دولت، آن هم مدتها بعد از انجام مصاحبه فوق، سوگيري سياسي خاصي دارد و لذا حاصلي جز تشويش افكار عمومي و ضمانت جاعلان آن در درگاه خداوند نخواهد داشت.
ضمن دعوت همگان به رعايت موازين اخلاقي در رسانههاي عمومي، اميد است بتوانيم با پالايش روح از بدخواهي، دروغ و كينهتوزي براي ورود به ضيافت الهي در ماه مبارك رمضان آماده شويم و جامعه ما هم به مدد اصحاب رأي و رسانه در اين مسير گام بردارد.
دفتر حضرت آيت الله العظمي بيات زنجاني(مدظله)
ششم شهريور 1387
-رونوشت به خبرگزاری ها و رسانه های داخلی و خارجی
▪ به علت کمبود پودر ماشین، لطفاً بیش از سه عدد خریداری نفرمائید.

مادرم بنده خدا، تقریباً از پا درد و کمر درد و خلاصه همه جا درد که البته بین همه مادران ایرانی شایعه، اذیت می شه و این وضعیت، به ایشون اجازه خروج از خونه رو نمی ده و نتیجتاً وقتی بعد از مدتی تصمیم به خروج از خونه می گیرن، جائی نمی تونن برن الا برای خرید مایحتاج منزل که هر چند وقت یکبار توسط ایشون انجام می شه.
دوشنبه گذشته طبق روال، ایشون رو برداشتیم و با هم رفتیم فروشگاه کوثر تو خیابون ساحلی(قمیها اونجا رو خوب می شناسن) که هم همه چیزهائی رو که لازم بود تهیه کنیم و هم کمی ارزونتر برامون در بیاد چراکه این فروشگاه، قیمتهاش کمی متعادل تر از بقیه جاهاست. وقتی با این کلام مادر مواجه شدم که: ((ببین پودر رختشوئی هم هست بردار ))، رفتم تا پودر پیدا کنم و از قضا دیدم قفسه این رقم جنس، برای خودش صندوقیه و جمعیت نسبتاً زیادی روبروش صف وایسادن و وقتی نزدیک تر شدم دیدم یک کاغذ زدن بالای کمد و خلاصه اینکه 3 تا بیشتر برندارید و نیست و کمیابه و از اینجور چیزها. داستان رو برای مادر نقل کردم و ایشون هم با لبخندهائی که مانندش رو در پدر هم سراغ دارم گفتن: محسن جان، من یادم نمیاد در جنگ هم ما پودر رختشوئی رو سهمیه ای خریده باشیم. اگر هم بوده مقطعی بود ولی الآن ما باید اینجوری و با این قیمت اون رو بخریم، عیبی نداره حالا سه تا رو بردار چونکه احتمالاً از چند روز دیگه پودر رو باید با پیاله بیایم بگیریم.
داشتم خبری رو با این عنوان می خوندم که آقای رئیس جمهور فرموده بودن:ظرف 3سال گذشته اندازه 16سال رشد داشتهایم.
▪ تصویری جالب
امروز بعد از خوندن مطلبی پیرامون رد صلاحیت آقای خاتمی ناخودآگاه یاد عکسی افتادم که در جریان تبلیغات انتخاباتی مجلس در قم و با فن آوری موبایل گرفته بودم. توجه کنید:
▪ آقای احمدی نژاد کاملاً موفق بوده است
چهارشنبه قبل، برای گرفتن کوپن مرحله دوم، به اداره پست خیابون شریعتی مراجعه کردم و نتیجتاً بعد از ایستادن یک ساعته در صف و شرکت کردن در مباحثی که اگر هم نمی خواستم در اونها باشم، به واسطه بلند بودن صدای گویندگان اون، توفیق اجباری شرکت در اونها رو پیدا می کردم؛ مباحث جالبی که اگرچه شنیدن و حضور در اونها، هیچ ثواب اخروی نداشت لا اقل این مزیت رو داشت که آدم نظرات دیگران رو می شنید و با اونها آشنا می شد.
خانم بنده خدائی که مادر چهار فرزند بود و خودش هم سرپرست خانوار، صحبت از گرونی ها می کرد و می گفت: بخدا این آخریها، نشده دوبار به سوپر مارکت مراجعه کنم و یک جنس رو با قیمت بار قبل بخرم، او می گفت که یک کارگاه خیاطی داره و پنج نفر خانوم دیگه رو هم مشغول به کار کرده و آخر هر ماه، با کسر حقوق کارکنان و هزینه های کارگاه، درآمدی داره که با وجود دو فرزند دانشجو و کرایه منزل، مبلغ خاصی برای امرار معاش براش نمی مونه و خلاصه اینکه حسابی گرفتاره.
آقای دیگه ای که ظاهراً از همه عالم و آدم شاکی بود، می گفت: عامل تموم گرونی ها در تهران و ایران کرباسچیه و عامل تمام فساد و بی بندو باری ها خاتمی و خلاصه تمام اتفاقات رو به یه نفری می بست و وقتی با این صحبت من مواجه شد که : برای صحبت هاتون دلیل هم دارید یا نه؟ خیلی راحت و با اطمینان کامل گفت: در مورد کرباسچی که دلیل نیاز نداره چراکه .... بودن اون برای همه معلومه ولی خاتمی! خدا وکیلی من خودمم بهش رای دادم ولی بی بند و باری از زمان اون آغاز شد..... و من هم با شنیدن این حرف وارد بحث شدم و گفتم:البته راجع به مطلبی که به آقای کرباسچی نسبت دادید، بنده حرف دارم و اون چیزی رو که فرمودید به این شکل، قبول ندارم، البته جای بحث داره که اینجا جاش نیست؛ ولی در مورد بند دوم صحبت هاتون باید عرض کنم، شما می دونید که فساد و بی بند و باری در یک موضوع خاص خلاصه نمی شه و اون رو می شه به بی حجابی، فساد اداری، مواد مخدر و قسمت های مختلفی تقسیم کرد ......و اون بنده خدا بلافاصله گفت: همین حجاب، اصلاً خاتمی این فساد و بی حجابی رو وارد کشور کرد و من ادامه دادم: اصلاً حرف شما کاملاً درست، ولی ما بیایم یه نگاهی بکنیم ببینیم اصلاً این بی حجابی چیه و به کی مربوطه؟ در واقع باید بی حجابی رو یک مقوله فرهنگی دونست و مقولات فرهنگی هم در کشور متصدیان مختلف داره و در ایران خوشبختانه و یا متاسفانه، این امر فقط به یک جا مربوط نیست و با چندین نهاد مختلف ارتباط پیدا می کنه، یقیناً اگر شما بگید که وزارت ارشاد تحت اختیار رئیس جمهوره که مسوول این امره، بنده در پاسخ شما می گم که آیا نقش صدا و سیما در مباحث فرهنگی و اشاعه اون به جامعه، از وزارت ارشاد کمتره؟ یا چندین جای دیگه که می تونم براتون مثال بزنم! من بدنبال مقصر جلوه دادن کسی نیستم بلکه هدف من اینه که بگم سیاست های فرهنگی در ایران مربوط به یک بخش خاص نیست که آدم به سرعت نک تیرش رو به اون سمت نشانه بره ولی این رو باید تاکید کنم که لااقل در کشور ما، غالب مردم به لحاظ فرهنگی متاثر از صدا و سیما اعم از رادیو و تلوزیون هستند نه وزارت ارشاد و شما نمی تونید منکر این قضیه شید کما اینکه می بینید تلوزیون حتی می تونه در ادبیات گفتاری مردم کوچه و خیابون هم موثر باشه و هست. بنابراین اگر آدم بگه که فساد رو آقای خاتمی به عنوان رئیس جمهوری وارد کشور کرده، دچار بی انصافی شده.
اون فرد دوباره و با کمی تندی به من گفت: اصلاً به نظر من خاتمی آخوند نیست و این لباس رو خراب کرده، مگه ندیدید چطوری با زنها تو فرانسه دست داد؟ و من اضافه کردم: اگر در فرانسه هم بوده نمی دونم ولی اگر منظور شما همین تهمت اخیره، اون مربوط به ایتالیست نه فرانسه، ضمناً برادر من، شما مسلمونید و یقیناً با انصاف، چطور ممکنه آقای خاتمی در سفرش به عربستان در زمان ریاست جمهوری، دو ساعت بالای قبر ائمه چهارگانه(ع) در بقیع بایسته و گریه کنان زیارت جامعه کبیره رو بخونه، ولی بعدش بیاد و در ایتالیا با زنها دست بده، آخه بینی و بین الله این انصافه؟
خانمی وارد بحث شد و در حالیکه کارتهای ملی رو در دستش پائین و بالا می کرد گفت: اینها همش تهمته، اینها رو به خاتمی می بندن ....و اون فرد خطاب به من گفت: این چیزی رو که شما می گید من نمی دونم و نشنیدم، ولی قضیه ایتالیا رو از یه آدم موثق شنیدم.
شخص دیگه ای که شاهد این گفتگو بود گفت: آقای محترم، شما که می گید خاتمی فساد آورده و با این حرف آخریت، گفتی که اصلاً خودشم آدم ناسالمیه، خدا وکیلی تو این سه ساله فساد بیشتر شده یا زمان خاتمی و اون بنده خدا گفت: خوب! خاتمی شروع کرده و دیگه نمی شه جلوشو گرفت و اون شخص کمی با طعنه ادامه داد: آقای احمدی نژاد که خیلی آدم قوی و قدرتمندیه، بگید جلوی کاری رو که خاتمی شروع کرده رو عین بقیه کارای اون سید که شروع کرده بود، بگیره و اون بنده خدا اضافه کرد: چرا شما فکر می کنید من از احمدی نژاد دفاع می کنم؟ اصلاً هر دوتاشون عین همدیگن، اصلاً اینا همشون...... و صداشو برد بالا و گفت: این صفی که ما الآن وایسادیم از اولش وا میستادیم پس هیچ فرقی اینا با هم ندارن و.... و اون شخص گفت: پس فسادی که منظور شماست تو صف وایسادن رو هم شامل می شه!
من گفتم: این یک واقعیته که دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی جهات سیاسی، اقتصادی و هم فرهنگی، نقطه افتخار جمهوری اسلامیه و البته به نقاطی از موضع گیریها و کارهائی که انجام شده هم، می شه انتقاد کرد.
بحث گرمی شد و افراد سعی می کردن همگی وارد شن و خلاصه اینکه یه آقائی آخرش گفت: هر کسی که بگه آقای خاتمی عین آقای احمدی نژاده خیلی بی انصافه خدائیش!! و همه ساکت شدن و اون فرد ادامه داد: بابا خاتمی آخونده ولی احمدی نژاد کت شلواری! بنابراین عین هم نیستن و زد زیر خنده و بقیه هم، لبخند های تلخی روی لبهاشون نقش بست.
یه نکته جالب هم اتفاق افتاد و اون عکس العمل متصدی اداره پست، بعد از دیدن شناسنامه پدر بود که خطاب به من گفت: شما دیگه چرا می خوای کوپن بگیری، آخوند زاده و کوپن؟ و بعد زد زیر خنده....
امروز صبح که داشتم می اومدم پژوهشکده، دیدم تیتر یک روزنامه ایران نوشته: آقای احمدی نژاد کاملاً موفق بوده است.

