▪ خاطرات شیرین - خاطرات تلخ
امروز داشتم خاطراتی رو توی ذهنم یادآوری می کردم که غالبشون در واقع خاطرات ماشینی بود و جالب اینکه برای من، همیشه یادآوری خاطرات، مثل الکلام یجر الکلامه و همراهه با زنده شدن خاطراتی جدید.
مثلاْ روزی که با پدر برای دیداری به زندان قزل حصار رفتیم و دم در سلاح های محافظین ایشون رو تحویل گرفتن و موقع بازگشت از اونجا فهمیدیم که سلاح ها رو دستکاری کردن و البته این توجه بعد از شلیک شدن یه گلوله در حین امتحان کردن به بیرون ماشین و شکسته شدن شیشه اتومبیل، دست ما اومد.
یا روزی که ماشین ما رو در جریان انتخابات ریاست جمهوری آقای خاتمی در سال هفتاد و شش در پارکینگ منزل آقا مهدی، براد بزرگم که اون موقع ها تهران بود، آتیش زدن و اگه اون بنده خدا اون شب، دچار بدخوابی نشده بود، جان خودش و همسر و فرزندش، یقیناً به خطر می افتاد و بماند که آتش نشانی اومد و گفت: مشکل از ماشین خودتون بوده و نشتی داشته و مهدی هم در جوابش فندکی رو که زیر ماشین بود بهش داده بود .
و یا شب بله برون من، که ماشین قفل و زنجیر شده ما رو از جلوی خونه پدر خانومم دزدیدن.
و یا این آخریش که دم دفتر، اومدن و پشت ماشینمون رو رنگ زدن و البته عکسش توی وبلاگم هست و یا موارد متعدد دیگه که اینجا نمی شه به همشون اشاره کرد.
یادآوری کردن مسائل اینچنینی، اگر اون موقع یه خیر گذشته باشه می تونه با لبخندی شیرین همراه باشه ولی بعضیهاشون، همیشه برای من همراه بوده با یه لبخند تلخ و همیشه از اونها به عنوان نقاط سخت زندگیم یاد می کنم.
از این موارد می تونم به برخورد بد یکی از ایست و بازرسی های سالهای دهه هفتاد تهران اشاره کنم که حتی پدر رو از ماشین پیاده کردن و خطاب به ایشون گفتن: فکر کردی اسدالله بیاتی نباید بگردیمت و ایشون رو مورد بازرسی بدنی قرار دادن و جالب اینکه همه همکارهای اون بنده خدا، او رو مورد اعتراض قرار می دادن که این کار رو نکن و مدام از پدر عذرخواهی می کردن..... و در مواقع اینچنینی سعه صدری که ایشون از خودش نشون داده و اون آدم بی انصاف رو شرمنده خودش کرده.
▪ دوشنبه اینجوری
صبح امروز رو با سه کورس ماشین اضافه سوار شدن شروع کردم و به همین خاطر، یک ساعت دیر به محل کارم رسیدم، البته در این قضیه من مقصر نبودم چراکه هر سه تا تاکسی ای که سوار شدم، مصلی گفتن من رو مستقیم شنیدن و نتیجتاً بنده بجای یه کورس تاکسی تا مصلی و سوار شدن به مترو از مصلی تا میدون فردوسی، تا خیابون سعدی با تاکسی اومدم تا هم دیر کرده باشم و هم بجای سیصد تومن کرایه، نهصد تومن پیاده شم و در آخر به این نتیجه برسم که از فردا صبح اگر خواستم بگم مصلی بجاش داد بزنم: متروی مصلی ااااااا.
امروز دو-سه تا کار هم دارم که باید انجام بشه و یکیش گرفتن کوپنه و چون در سری قبلی که اداره بازرگانی اعلام کرده بود، فرصت گرفتنش بدست نیومد، امروز رو باید به این کار اختصاص بدم و الا غیر از اینکه در تهران خونه بدوش شدم، باید زمانهائی رو که به منزل پدری می رفتم رو هم به این شرایط اضافه کنم، چراکه حاج خانوم یعنی مادرم هم، دیگه من رو به خونه راه نخواهد داد.
پونزده روز داریم به ماه رمضون، البته انصافاً ماه باحالیه ولی الآن که فکر می کنم به این روزهای طولانی و گرم با خودم می گم: چه روزه هائی می شه روزه های ماه رمضون امسال....
▪ سئوالی پیرامون خسوف و نیمه شعبان
سئوالی دیشب برای دفتر ارسال شده بود که البته پدر هم به اون جواب دادن و اون بصورت عمومی امروز اعلام شد. به متن سئوال و جواب اون توجه کنید:
سئوال، با توجه به وقوع ماه گرفتگی جزئی در بامداد بیست و هفتم مردادماه سال هشتاد و هفت و با توجه باینکه بر اساس قواعد ثابت شده نجومی، ماه گرفتگی در حالت بدر(ماه شب چهاردهم) اتفاق می افتد، لطفاً در مورد پایان ماه شعبان و آغاز ماه مبارک رمضان امسال، اعلام نظر بفرمائید؛
آیا جزئی بودن و یا کلی بودن خسوف، تأثیری بر تعیین شب چهاردهم ماه دارد یا خیر؟ تکلیف کسانی که قصد بهجای آوردن اعمال شب و روز نیمه شعبان را دارند چیست؟
جواب:
باسمهتعالی،
وقوع خسوف، دلیل بر تمامیت ماه و بدر است. با توجه به توضیحات مندرج در رسالۀ عملیه امکان رؤیت هلال ماه در یک نیمکره برای تمام ساکنان آن نیمکره، مشترک است و ملاک در وحدت افق، داشتن شب مشترک است. لذا:
اولاً، روز یکشنبۀ هفتۀ فعلی، روز چهاردهم ماه شعبان المعظم است. در مورد حلول ماه مبارک رمضان هم، اصل بر رؤیت هلال این ماه است. در صورت عدم رؤیت، احکام یومالشک جریان خواهد داشت.
ثانیاً، با توجه به مقدمۀ گفته شده میزان گرفتگی ماه تأثیری بر تشخیص شب چهاردهم ندارد.
ثالثاً، اگر مؤمنان ارجمند بخواهند بنا را بر احتیاط بگذارند، بهتر است هر دو شب به نیت رجاء، اعمال شب نیمۀ شعبان را بهجای آورند.
▪ قسمت سوم سئوالات
سئوال بیست دوم:آیا می توان کتابی را که زیر چاپ است به صورت نسیه و چکی فروخت؟
جواب: در صورتیکه مشتری اطلاعات لازم در مورد کتاب را داشته باشد و مولف و یا ناشر، آن را با مشاهده و یا توصیف رافع جهل و غرر بفروشند، معامله صحیح است، حال چه نقد باشد چه بصورت چکی.
سئوال بیست و سوم:افرادی که اطلاعات مذهبی ندارند، می توانند به عنوان ناشر، کتابهای مذهبی چاپ کنند؟
جواب:اگر در چاپ اینگونه کتب، از افراد امین، آگاه و متعهد استفاده کنند، مانعی ندارد.
سئوال بیست و چهارم: اگر موقع فروش کتاب، تاریخ چاپ آن رادر شناسنامه کتاب تغییر دهیم، اشکال دارد؟
اگر در اقبال مشتری به جهت خرید یا عدم خرید و همینطور در قیمت کتاب اثری نداشته باشد، بلا مانع است. اما اگر در موارد قید شده مؤثر باشد، فروشنده باید به مشتری اطلاع دهد. اگر مشتری اطلاع پیدا نکند و پس از خرید متوجه شود که مغبون شده است، حق فسخ معامله را دارد.
سئوال بیست و پنجم:چاپ کتاب عکس و نقاشی چه حکمی دارد؟ و همچنین چاپ کتابهائی که حاوی تصاویر زنان و دختران می باشد چه علمی و چه غیر علمی آن، چگونه است؟
جواب: اگر چاپ کتب دارای عکس و نقاشی و نیز کتب شامل تصاویر گفته شده در سئوال، موجب فساد و هتک حرمت و اشاعه فحشا نباشد-چه علمی باشد چه غیر علمی- مانعی ندارد.
سئوال بیست و ششم: کتابهائی که در چاپهای جدید آن، مرتب اضافات دارد و تغییر می کند (مثل فرهنگ های زبان و ...) آیا می توان چاپهای قبلی آنها را که هنوز در انبار مانده است، فروخت؟ و همچنین فروش کتابهائی که مطالب آن کلاً متروک شده و قابل استفاده نیست، چه حکمی دارد؟
فروختن چاپهای قبلی کتابهائی که در انبار مانده است در صورتیکه اصالت خود را حفظ کرده و اگر امروز هم ارائه شود، به نوعی قابل استناد و استفاده باشد، مانعی ندارد ولی اگر مطالب آن کاملاً کهنه و باطل باشد، به این خاطر که دیگر ارزش علمی ندارند، نمیتوان آنها را بصورت کتاب فروخت، ولی کاغذ و جلد آنها را میتوان به عنوان کاغذهای باطله و امثال آن مورد معامله قرار داد.
سئوال بیست و هفتم: آیا چاپ نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و امثال آن از جهت حق تالیف، برای سادات حقی ایجاد می کند؟ و آیا ناشر باید مبلغی را به عنوان حق سادات به آنان بپردازد؟
جواب:مورد سئوال، هیچ حقی را برای سادات ایجاد نمی کند.
سئوال بیست و هشتم: کتابی فروش بسیار زیادی دارد، آیا مولفان و یا ناشران دیگر می توانند کتابی همنام و هم مطلب چاپ کنند؟
جواب:اگر در کتاب منتشر شده، به موارد اقتباس شده اشاره کنند مانعی ندارد در غیر اینصورت سرقت ادبی محسوب شده و سارقین را می توان مورد تعقیب قرار داد. در مورد یکسانی عناوین، با رعایت شرط فوق الذکر منعی نیست.
سئوال بیست و نهم: تجدید چاپ کتابها و مقالاتی که از خارج وارد شده و یا در داخل جمهوری اسلامی چاپ می شود، بدون اجازه ناشران آنها چه حکمی دارد؟ و آیا شامل تمام کتابها است و یا می توان بخشی از آن را منتشر نمود؟
جواب:در صورت تجدید چاپ کتابها و مقالات کسب اجازه از صاحب حق نشر (اعم از مؤلف یا ناشری که به او واگذار شده)، اما نقل بخشی از یک کتاب در حد متعارف با ذکر منبع و مأخذ مانعی ندارد.
سئوال سی ام: آیا جایز است مولفان و مترجمان و صاحبان آثار هنری مبلغی را در برابر زحماتشان و یا به عنوان حق تالیف در مقابل تلاش و وقت و مالی که برای انجام آن کار صرف کرده اند، تقاضا نمایند؟
جواب: بله، حق دارند، مگر اینکه بنا بر میل شخصی به نحوی از این حق خود چشم پوشی کنند.
▪ قسمت دوم سئوالات
جواب:اگر مالیات و هزینه های نشر باشد، بر عهده ناشر است و اگر مالیات و هزینه ها مربوط به عواید خود کتاب باشد، بر عهده مولف خواهد بود مگر اینکه طور دیگری با هم توافق کرده باشند.
سئوال دوازدهم: هزینه هائی که ناشر برای بهبود کیفیت کتاب انجام می دهد، مثل ویراستاری و ..... آیا می تواند از مولف دریافت کند؟
جواب:هزینه های ویراستاری و امثال آن مربوط به مولف است مگر اینکه طور دیگری توافق شده باشد.
سئوال سیزدهم:اگر مسوولیتی قانونی، ناشی از چاپ یک کتاب ایجاد شود، این مسوولیت بر عهده ناشر است یا مولف؟
جواب:در فرض سئوال مفاد قانون میزان است و اگرقانون، مسوولیت را بر عهده مولف قرار داده است، مولف و اگر در عهده ناشر قرار داده است، ناشر مسوول است.
سئوال چهاردهم:تغییر قطع یک کتاب و یا مقدار تیراژ، تاثیری در فسخ قرارداد کتاب دارد یا نه و آیا مولف می تواند ادعای خسارت نماید؟
سئوال:در فرض سئوال اگر قطع کتاب و یا تیراژ آن به عنوان شرط در عقد قرار ذکر شده باشد و یا اینکه بنای دو طرف بر آن باشد، مولف در صورت مشاهده تخلف، خیار تخلف شرط پیدا می کند و می تواند قرارداد را فسخ کند و اگر موجب خسارت شود، تغییر دهنده ضامن خواهد بود.
سئوال پانزدهم:چاپ کتاب در موضوعات و مسائل مختلف چگونه است و آیا محدودیتی دارد؟ و همچنین حکم چاپ کتابهائی که شبهه برانگیز است چگونه است؟
جواب:میزان و ضابطه در نشر و چاپ کتابها درموضوعات مختلف، محتوای آنها و نیاز جامعه است و هیچگونه محدودیتی برای چاپ آن نیست و البته چاپ و نشر کتب، نشریات و یا هر نوشته شبهه انگیز، جایز نیست ولی تشخیص آن بر عهده عالمان متخصص و آشنا به زمان و دارای شرح صدر است.
سئوال شانزدهم:کتابی به نظر ناشر مفید است، ولی اداره ارشاد مجوز چاپ نمی دهد. آیا می توان بدون اجازه ارشاد آن را چاپ کرد؟
جواب:میزان در مفید بودن و نبودن، ازیک طرف محتوای کتاب و دیگر نشریات و از طرفی نیازهای جامعه است و وزارت ارشاد باید تلاش کند درست و صحیح نظارت کند؛ صرف اجازه ندادن وزارتخانه، مانع چاپ نمیشود و در این مورد باید به انتهای پاسخ سئوال قبل توجه کرد.
سئوال هفدهم:بطور کلی حق (دائمی یا موقت) تالیف، ترجمه، نوشته و یا چاپ کتاب در اسلام چگونه است؟ آیا این حق مشمول زمان می شود؟
جواب: مؤلف یا مترجم را باید در حکم پدیدآورنده اثر و ناشر کتاب را باید در حکم صاحب دائمی یا موقت اثر (بسته به قرارداد فیمابین) دانست. تا زمانی که پدید آورنده اثر زنده است و حق نشر اثر را به طور دائمی یا موقت به فرد یا ناشری واگذار نکرده است، اثر تحت مالکیت اوست. در صورت فوت یا غیبت طولانی و غیر قابل دسترس بودن پدیدآورنده حکم مربوط در یکی از سئوالات بعدی گفته خواهد شد.
سئوال هجدهم:پشت قرآن یا کتب ادعیه، قیمت فروش درج می شود حکم آن چگونه است؟
جواب:علی الظاهر قیمت روی جلد همه کتب اعم از علمی، ادعیه و غیره، مربوط به محتوای آن نیست بلکه در برابر کاغذ، جلد، کیفیت و مواردی از این دست است و قیمت گذاری روی جلد برای موارد اینچنینی بلامانع است؛ اگرچه بهتر است وجه پرداختی بابت این گونه کتابها به نیت هدیه در نظر گرفته شود.
سئوال نوزدهم:ناشرانی که فقط بعضی از جزء های قرآن را چاپ می کنند، حکم آنها چیست؟ و همچنین آیا می توان فقط ترجمه قرآن را به صورت کتابی مستقل چاپ نمود؟
جواب:در فرض سئوال، چاپ کردن قرآن چه بصورت کامل و مستقل و چه بصورت جزء-جزء و یا چاپ کردن ترجمه قرآن، مانعی ندارد.
سئوال بیستم:در چاپ کتاب آیا می توان در مطالب دخل و تصرف کرد و یا بعضی از مطالب آن را حذف نمود؟
جواب:اگر مولف اجازه دهد و یا شخص متصرف، از مولف اجازه تام جهت دخل و تصرف داشته باشد و یا برطبق عرف و روال حذف برخی مطالب و یا دخل و تصرف در محتوا بلامانع باشد که البته آن نیز باید ماذون به اذن مؤلف باشد، مانعی ندارد.
▪ آزادی دانشجویان، استفتائاتی پیرامون چاپ
امروز خبر آزاد شدن دانشجویان پلی تکنیک رو شنیدم و خیلی خوشحال هم شدم و امیدوارم که انسانهائی که در بندند، مشکلشون حل بشه و همگی به آغوش خانواده برگردند.
چند وقت قبل، استفتائاتی پیرامون مباحث چاپ، نشر و مسائلی از این قبیل از پدر شد و چون مسائل کاملاً بروز و جالبی بود، تصمیم گرفتم از اونها البته همرا با جوابهای پدر، در چند پست استفاده کنم بلکه مورد استفاده افراد بیشتری قرار بگیره. در این پست از ده مورد اول اونها استفاده می کنم.
سئوال اول: کتابی توسط ناشر چاپ می شود که در آن غلط املائی و یا صفحاتی سفید و یا ناقصی در فرم ها وجود دارد، آیا ناشر مجاز است آن کتابها را نشر دهد و بفروشد؟
جواب:در صورتیکه غلطهای املائی ونقائص تایپی، موجب القاء مطالب خلاف حقیقت و ترویج سخنان باطل نباشد و منظور مولف را نیز مخدوش نکند، نشر و فروش آنها مانعی ندارد اما اگر صفحات سفید منجر به خلل در استفاده از کتاب و فهم مطالب گردد، فروش کتاب مطابق عرف نشر، موجب ضمان خواهد بود.
سئوال دوم:بعضی مواقع کتاب چند سال در انبار می ماند تا بفروش برسد، آیا ناشر می تواند قیمت پشت جلد آنها تغییر دهد و به قیمت روز بفروشد؟و همچنین آیا کتاب ناشر دیگری را می توان با تغییر در قیمت پشت جلد آن فروخت؟
جواب:اگر کتاب ملک ناشر محسوب شود(یعنی خودش آن را منتشر کرده باشد) و یا ناشر از طرف نویسنده و یا ناشر دیگر، اختیار تام در جهت چاپ و توزیع اثر مورد نظر داشته باشد، می تواند قیمت پشت جلد را تغییر دهد و آن را بروز کند و در این میان تفاوتی بین کتب منتشر شده از سوی خود و یا دیگر ناشران نیست.
سئوال سوم:از چاپ کتابی توسط وزارت ارشاد جلوگیری می شود، خسارتها و هزینه های کتاب به عهده مولف است یا ناشر و یا وزارت ارشاد؟
جواب:در صورتیکه جلوگیری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر طبق ضوابط و مقررات مندرج در قانون باشد، خسارتهای تغییراحتمالی بر طبق قاعده، بر عهده مولف است مگر اینکه در قرارداد فی مابین مولف و ناشر، برعهده ناشر قرار داده شده باشد و یا ترتیب دیگری را پیش بینی کرده باشد. اگر وزارتخانه ذیربط سلیقه ای عمل کرده و مستند به قوانین عمل نکرده باشد، وزارتخانه ضامن است.
سئوال چهارم:شخصی به عنوان مولف کتابی را به ناشری برای چاپ می سپارد، پس از چاپ معلوم می شود مولف کتاب شخص دیگری است. تکلیف کتاب، حق تالیف و هزینه های انجام شده با کیست؟
جواب:در صورت موافقت مولف اصلی کتاب، حق تالیف و هزینه های انجام شده، مربوط به اوست مگر آنکه امتیازات آنرا به شخص دیگری واگذار کرده باشد و این واگذاری می تواند اعم از فروختن و یا وکالت تام الاختیار باشد.
در غیر صور فوق، حکم غصب و سرقت را دارد.
سئوال پنجم:مولفی کتابی شبیه کتاب قبلی خود تالیف می کند و به ناشر دیگری می دهد، ناشر کتاب اول آیا حق جلوگیری از نشر کتاب مشابه را دارد؟
جواب:در صورتیکه عرف نشر، تفاوتی بین کتاب اول و دوم نگذارد و یا آنقدر تفاوت کم باشد که عرف نشر آن را به حساب نیاورد و با توجه با اینکه واگذاری کتاب برای نشر و طبع، از باب تملیک و یا عقد اجاره است و لازم الوفاء، اگر واگذاری کتاب مشابه به ناشر دوم، موجب ضرر به ناشر اول شود، ناشر اول حق جلوگیری و مطالبه خسارت را دارد.
سئوال ششم: پس از چاپ کتاب معلوم می شود دریکی از مراحل فنی چاپ کتاب، اشکالاتی در متن پدید آمده، خسارت به عهده ناشر است یا عوامل فنی؟
جواب:مطابق قاعده اتلاف، خسارتهای وارده مربوط به عواملی است که بصورت مستقیم و مباشرتاً در امر تدوین و نشر، دخیل بوده اند مانند ویراستار، لیتوگراف و یا چاپخانه و دیگر عوامل که موجب این خسارات شده اند؛ مگر آنکه در متن قرارداد ناشر با عوامل فنی، طور دیگری پیش بینی شده و یا اینکه سبب پیدایش نقایص، از مباشر قوی تر باشد.
سئوال هفتم:ناشری کتابی را چند سال چاپ نمی کند، آیا مولف مجاز است کتاب را به ناشر دیگری واگذار کند؟ و آیا اگر ناشری چاپ کتابی را معطل کند، آیا مولف می تواند از او خسارت بگیرد؟
جواب:اگر چاپ نکردن ناشر مورد سئوال بدون عذر موجه و یا از روی قصور و تقصیر باشد، مولف حق دارد کتاب را از وی اخذ و به ناشر دیگری تحویل نماید.
اگرمعطلی نشر خسارتی وارد کند و یا تأدیه خسارت در قرارداد فی مابین پیش بینی شده باشد، مولف می تواند خسارت وارده را مطالبه کند.
سئوال هشتم:آیا ناشر یک کتاب حق واگذاری کتاب مولف را به ناشر دیگری دارد؟
جواب: اگر در متن اجاره، اجازه واگذاری به ناشر دیگری قید شده باشد، جایز است.
سئوال نهم:آیا می توان کاغذ تعاونی را که برای چاپ یک کتاب در نظر گرفته شده، در بازار فروخت و بعداً کاغذ آزاد خریداری گردد و آن کتاب چاپ شود؟ و همچنین آیا با کاغذ تعاونی ای که به کتاب خاصی تعلق گرفته شده است، می توان کتاب دیگری را چاپ کرد؟
جواب:اگر در مقررات تعاونی، خصوصیات و یا شرایط استفاده طوری ذکر شده باشد که استفاده از این نوع کاغذ، حتی برای کتاب دیگر ممنوع باشد، تخلف جایز نیست .
اما اگر کاغذ تعاونی برای کتاب منظور، به کار نیاید و کتاب باید با کاغذ خاصی به چاپ برسد و از طرفی تبدیل و یا تعویض آن نیز طوری روال باشد که در معرض دید و رویت مسئولان و دستور دهندگان قرار دارد و در میدان عمل معلوم شود که در نظر قانون گذاران این نوع استفاده، آزاد و با روح قانون منافات ندارد، این نوع استفاده بلامانع است.
سئوال دهم:آیا مولفی که فقط برای یک مرحله چاپ کتابش را به ناشری واگذار کرده، برای واگذاری چاپ دوم کتاب به ناشر دیگری، باید فیلم و زینگ کتاب را از ناشر اول خریداری کند؟
جواب:در فرض سئوال اگر فیلم و زینگ، مال ناشر باشد مولف یا ناشر دوم باید برای چاپ دوم، آن را از ناشر اول خریداری کند.
▪ خداحافظی های پدر
دیروز وقتی داشتم از قم راه می افتادم، پدرم دفتر بودن و نتیجتاً موقع راه افتادن، من رو ندیدن ولی بعد از حرکت، زنگ زدن و با هم حرف زدیم و نتیجتاً من با کلی بغض و ناراحتی مسیر قم-تهران رو طی کردم تا به تهران رسیدم و اولین شب بی منزلی رو در تهران و البته در منزل یک دوست بسیار خوب گذروندم.
ناراحتیم علت داشت و اون هم کلماتی بود که بین من و پدر ردوبدل شد و مثل همیشه، من بواسطه شنیدن صدای ناراحت ایشون، کمی دلگیر شدم با این تفاوت که این بار کمی با بارهای قبل متفاوت بود.
پدرم در لحظه خداحافظی با بچه هاشون، چه بخواهیم از منزل بیایم بیرون و برگردیم و یا چه بخواهیم بریم سفر، با ماها خداحافظی گرمی می کنن و البته زمانهای رفتن به سفر، کمی متفاوته و ایشون، با در آغوش کشیدن بچه ها و خوندن فالله خیرُ حافظاً و هو ارحم الراحمین اونها(یعنی ماها) رو بدرقه می کنن و اگر کسی بدون خداحافظی جائی بره، این پدره که تلفن رو برمی داره و زنگ می زنه و تو گوشی تلفن هم که شده، برامون دعا می کنه.
و اما دیروز به این جهت متفاوت بود که پدر بعد از تلفن به من گفتن: تهران کجا بنا شد برید؟ و من گفتم: منزل افشین و ایشون ادامه دادن: به آقا افشین سلام برسونید... من شرمندم محسن جان، از اینکه نتونستم توی این همه مدت، در تهران جائی رو آماده کنم و شماها اینجوری اسیر شدید! و من: این چه حرفیه حاج آقا، جا زیاده، نهایتش اینه که از پژوهشکده یه خوابگاه می گیریم ....و پدر اینجوری صحبتش رو به پایان رسوند که: محسن جان، می دونید که راه برای منزل گرفتن زیاد بوده و هست ولی من همیشه دوست داشتم شماها به روش حلال زندگی کنید. دعا کنید خدا خودش مشکلات رو حل کنه....
و من با خودم تا تهران تنها بودم.
▪ سواد چیز بسیار خوبی است
با اینکه امروز از برد پرسپولیس خوشحال شدم ولی موضوعی همیشه من رو اذیت می کرده که در این بازی هم اتفاق افتاد و متاسفانه این برد رو در ذهن من تحت تاثیر قرار داد.
همیشه از استفاده کردن نادرست و در واقع نابجا از اسماء متبرک ناراحت می شدم و بدتر اینکه بعضی وقتها این موضوع با بی سوادی طرف استفاده کننده هم همراه بشه و الحمدلله تا دلتون بخواد از این موارد در ذهنم دارم و توی زندگیم، دیدم.
جای این سئوال همیشه تو ذهنم بوده و هست که چرا باید توی یه بازی فوتبال که هزار تا بلا بر سر پیراهن ورزشی بازیکن ها می آد، از اسماء متبرک بر روی اونها استفاده میشه.
حالا انشاالله که برای ادای احترامه ولی حالا که بنا دارید همچین کار اشتباهی بکنید، لا اقل با یه آدم با سواد مشورت کنید که یاابالفضل رو روی پیراهن ها یا ابوالفضل ننویسید.
خلاصه اینکه من به شدت با نوشتن اسماء متبرک روی لباس های ورزشی مشکل دارم چه صحیح و چه غلط.
▪ حسام الدین

پدرم در حال نامگذاری آقا حسام الدین
دیشب رفتم تهران و امروز خواهرم و پسرکوچولوش رو آوردم قم تا پدرم در گوشش اذان واقامه ای بگه و آقا حسام الدین، از این به بعد به این اسم نامیده بشه.
همونطوریکه قبلاً هم گفته بودم، بهترین لحظه برای پدر و مادرم و البته بهترین لحظه برای همه پدر و مادرها، همچین لحظاتیه و خلاصه امروز همه اینجا خوشحالند.
خدا همه بنده هاش رو همیشه خوشحال و لبخند بر لب قرار بده.

▪ سفر سه روزه، هشدار این آقا
سفر خوبی رو به همدان، کرمانشاه و کردستان داشتم و خدا رو به این واسطه شاکرم که توفیق این سفرها رو نصیب کرد چراکه معتقدم یکی از بزرگترین نعمات الهی، مسافرته. از طرف دیگه برای بار اول بود که به کردستان سفر می کردم و این خودش برای من تازگی داشت و البته این تازگی خیلی دلچسبتر شد زمانیکه با استانی تر و تمیز و کاملاً بدور از ذهنیاتم مواجه شدم و از این به بعد یقیناً به دوستانی که عازم سفر هستند کردستان رو توصیه خواهم کرد.
دوست خوبی در کرمانشاه دارم بنام فواد که از دوستان اهل سنت من و از رفقای دوره آموزشی خدمته و انصافاً بچه بسیار خوب و روشنیه و ما در یک شبی که کرمانشاه بودیم، برای او و خانوادش ایجاد زحمت کردیم.
شاید تنها چیزی که در سفر کمی من رو اذیت می کنه، دوری از اخبار و عدم دسترسی به اینترنته و آدمی عین من که نمی تونه از اخبار بدور باشه در همچین شرایطی به آدم مریضی می مونه که از دارو و درمون بدور افتاده، با اینکه خیلی از افراد معتقدن که یکی از دلایل سفر، دوری از اخبار و بقول اونها کمی راحت بودنه ولی من به اصلی عکس این موضوع معتقدم و در هر شرایط فکر می کنم که آدم باید از اخبار و اطلاعات، مطلع باشه.
دیشب که رسیدم قم، بعد از کمی گشت در دنیای اینترنت، به سخنرانی جدیدی از همون بنده خدائی که یه بار ازش مطلبی نوشته بودم، برخوردم که به عنوان یک ناظر رسانه ای در مورد مرجعیت دینی و مسائل اینچنینی اظهار نگرانی کرده و البته هشدار داده بود و نتیجتاً این موضوع رو به ذهن من آورد که: واقعاً حوزه های علمیه و بالاخص نهاد مرجعیت چقدر مظلومه کما اینکه در طول تاریخ مظلوم بوده که آدمی با این شرایط و سوابق، باید بیاد و در مورد آینده اون اظهار نگرانی کنه. الله اعلم.
▪ دائی شدنم
فردا صبح، باید بیام سمت تهران و البته باید مادر رو هم بیارم تا برای یه مدت یک هفته ای تهران بمونن و البته این تهران موندن با بقیه موندنها فرق داره چراکه مادر قراره بدنیا اومدن پنجمین نوه اش رو جشن بگیره و من هم به تبع ایشون دومین دائی شدنم رو.
البته من یه سفر سه-چهار روزه رو هم در پیش دارم و باید سری به استانهای غربی بزنم و به همین خاطر امشب، وسایلم رو جمع کردم و الآن در واقع می تونم بگم که آماده برای سفر هستم.
سفر رو همیشه دوست داشته و دارم، چه برای کار باشه که نود و پنج درصد اونها رو به خودش اختصاص می ده و چه برای تفریح که الباقی رو.
هر وقت بحث درصد و تقسیم بندیهای این شکلی پیش می آد، ناخودآگاه یاد مصاحبه ای که رادیو با یکی از مربیان فوتبال انجام داده بود می افتم که اون مربی بنده خدا، در پاسخ به سئوال خبرنگار که از ایشون پرسید: تیمتون چند درصد آمادس گفت: ما الآن هفتاد درصد آمادگی رو داریم، انشاالله چهل درصد الباقی رو هم طی هفته های آتی بدست خواهیم آورد.
اینم یه عکس از من و امیرعلی، چون بهش قول داده بود عکسش رو بگذارم بالا تا بعداً که راجع به اون و شیطونیهاش هم بنویسم.

▪ سفر زنجان
رفتن ما به زنجان، اگر فقط به جهت صله ارحام و دیدن مادربزرگها و اقوام نبود، هیچ چیزی بجز زحمت برای ما و فامیلها نداره چراکه مهمان شدن، در منزل اقوام حالا چه نزدیک باشه و یا دور، کمی بدور از اون چیزی است که ماها دنبالشیم و همیشه باعث اذیت می شه و طبیعتاً به همین جهت، طول مدت سفرمون کمی کاهش پیدا می کنه و این هم کمی از اصل سفر کردن که یکی از جهاتش استراحته می کاهه.
این مشکل می تونست حل بشه اگر ما می تونستیم جائی رو به عنوان منزل در زنجان داشته باشیم که اون هم با شرایط ما سازگاری نداره و به همین جهت می شه گفت: وضعیت به همین شکل خواهد موند.
بر طبق برنامه، شنبه حدودای ظهر از قم حرکت کردیم و بعد از طی یک مسافت بیش از چهارصد کیلومتری، به زنجان رسیدیم و در منزل پدربزرگ مرحومم که الآن مادربزرگ و عموم در اون ساکنن، مستقر شدیم و از همون عصرش، پدر به دفتر رفت و دیدارها با ایشون آغاز شد و علاقمندان به ایشون و گاهی هم افرادی که به ایشون هیچ علاقه ای نداشتن، به دفتر اومدن و حضرت پدر رو دیدن.
شبها و برای صرف شام، در این مدت سفر، اقوام نزدیک برای دیدن پدر، می اومدن منزل مادربزرگ و اونجا ایشون رو می دیدیدن و بحثها و گفتگوهای جالبی هم گاهی، در این دیدارها دیده می شد.
این نکته قابل تامل و البته قابل ذکره که همه اقوام نسبی ما، در زنجان ساکنن و ما هیچ عمه و خاله و عمو و عمه ای خارج از زنجان نداریم و این نکته خودش کفایت می کنه بر اینکه وقتی پدر به زنجان می رن، همه اقوام و در طول مدت زمان استقرار ایشون در این شهر، برای دیدن ایشون بیان و طبیعتاً تمام مدت سفر به دید و بازدید بگذره.
همین مطلب کفایت می کنه که اگر صبح روزی که می خواستیم برگردیم، به زمین یکی از اقوام نمی رفتیم و کمی خیار و هندونه خودمون از زمین نمی چیدیم این سفرمون هیچ چیزی بجز در منزل موندن و دید و بازدید، نداشت.
در کل سفر زنجان، کمی اگر بدو بدو و اضطراب و قرار و مدارش کمتر بود، می تونست دلچسب و لذت بخش تر بشه.
▪ دو داستان متفاوت ولی شنیدنی
از شنبه بعدازظهر تا حالا زنجانیم و امروز عصر، قراره مراسم روضه ای به مناسبت شهادت موسی ابن جعفر(ع) در دفتر زنجان برگزار بشه. در طول این چند روز هیئت های مختلف مردمی اومدن و با پدر دیدار داشتن و خاطرات مختلف، سئوالات متنوع و جریانات گوناگون در طول این دیدارها از سوی طرفین مطرح شد و البته دیدارها همگی، در بر دارنده مسائلی جالب و شنیدنی بود.
یکی از اون داستانهائی که از پدر نقل شد که شنیدنش واقعاً خالی از لطف نیست این بود که آسید احمدآقای خمینی برای پدرم نقل کردن. ظاهراً در طول سالهائی که امام(ره) در قید حیات بودن، رویت هلال ماه شوال(عیدفطر) برای ایشون ثابت نشده بود و این در حالی بوده که این موضوع برای آیت الله گلپایگانی در قم ثابت می شه.
این موضوع به گوش امام می رسه و ایشون، آقازادش رو مامور می کنه تا این قضیه رو پیگیری کنه و بعد از اینکه این قضیه برای ایشون ثابت می شه به فرزندشون می گن: میری و به آقای گلپایگانی می گی اگه برای ایشون این امر ثابت شده بر من امر کنن و من هم مبنی بر امر ایشون افطار کنم ......
داستان دومی که مطرح شد و البته مو رو به تن من سیخ کرد بعد از درخواست پدرم برای اینکه ببینه کسی پولی همراش داره تا به یکی از مراجعین که دچار مشکل مالی بود، کمکی کنه مطرح شد و البته بعد از اینکه یکی از حضار بعد از رفتن اون بنده خدا از دفتر، پدر رو مورد نقد قرار داد که: شما که الآن پولی همراتون نیست، چرا اعتبارتون رو به خاطر یه نفر که معلوم نیست راست می گه یا دروغ، خرج می کنید و پیش ما خودتون رو میارید پایین.بهش می گفتید بعداً بیاد تا اصلاً می گفتید پولی ندارم فعلاً...
پدرم در جواب اون دوستمون داستانی رو نقل کردن و فرمودن: در عصر امام هادی(ع) شخصی به حضرت مراجعه می کنه و تقاضای کمک مالی می کنه. امام هر چه سعی می کنن تا پولی رو جور کنن، ظاهراً نمی تونن و رو می کنن به اون مراجعه کننده و می گن: من پولی ندارم ولی می تونم این کار رو برات بکنم که من رو ببری در بازار و به عنوان برده بفروشی و پولش رو ببری و مشکلاتت رو حل کنی.....
پدرم با بغض ادامه دادن: همانطوری که در تاریخ نقل شده، اون فرد حضرت رو برد و در بازار فروخت و ادامه داستان که همه اون در تاریخ موجوده. حالا بینی و بین الله ما که مدعی پیروی از ایشون هستیم آیا واقعاً حاضریم این کار رو بکنیم تا مشکل یک مسلمونی حل بشه؟ شما می گید آبرو و اعتبار؟ اگر من اعتبارم رو هزینه کنم تا مشکلی حل بشه، چرا نکنم؟.......
▪ چه باید کرد؟
زنگ در خونه در حالی ساعت ده شب به بعد، خورده می شه که ما عادتاً در این ساعات، منتظر افرادی هستیم که بواسطه مشکلات مالی به منزل مراجعه می کنند، ولی گاهی بعضی از مراجعین هم در این ساعات میان و البته خواسته هائی رو مطرح می کنن که مالی نیست ولی از اختیار و توان ما هم خارجه و بعضی ها هم در پی جواب ماها، مبنی بر اینکه مثلاً: (( در این مورد کاری از دست من بر نمی آد)) ناراحت می شن و در بعضی اوقات لب به نفرین و ..... باز می کنن.
گاهی هم که البته بیشتر از گاهی شده و تبدیل به خیلی وقتا شده، خیلی ها فکر می کنن که ما نمی خوایم اونها با پدرم مواجه بشن و نگاهی که نسبت به ماها دارن همچون نگاهی است که مردم ژاپن به شخصیت گودزیلا و خلاصه اینکه سعی می کنن از دیوار بتونی که از ما به عنوان دور و بریهای پدر در ذهنشون ساختن به هر زحمتی که شده رد شن، و خلاصه ببینید ما چه داستانهائی رو باید هر روز ببینیم و در اونها به عنوان نقش اول مرد، زن و در بیشتر وقتها نقش نامرد رو بازی کنیم.
اینکه امشب این مطالب رو می نویسم به این خاطره که یکی از این مسائل امشب به وقوع پیوست و من ریز اون رو به عنوان یه سکانس دراماتیک براتون می نویسم....
ساعت: ده شب رو گذرونده و زنگ در، در حالی آیفون رو نگاه می کنم که چهره نفر بیرونی قابل تشخیص نیست و بعد از برداشتن آیفون و عبارات آشنای(( بفرمائید)) این جملات با یه ته لهجه ترکی به گوشم می خوره که: حاج آقا تشریف دارن؟ ...
:شما؟
:من سید... فرزند سید سلمانم حاج آقا خودشون من رو می شناسن!
:امرتون؟
:به حاج اقا بفرمائید، من رو می شناسن.
:درسته عزیز من، ولی امرتون؟ بفرمائید ببینم می تونم کمکتون کنم؟..... دیالوگها انقدر تکراری شد که حس کردم بهتره برم دم در...
: سلام علیکم
:سلام علیکم، شما چطور من رو نمی شناسید؟
:شرمندم، توفیق نبوده، زیارتتون نکرده بودم....در خدمتم.
:پسرم در یکی از مدارس حوزه های علمیه قبول شده، می خواستم حاج آقا یه نامه بنویسن که انتقالش بدیم زنجان.
:البته می دونید که محل ملاقات با ایشون دفتره، ولی با این وجود که تا اینجا تشریف آوردید، ایکاش اول به حوزه مراجعه می کردید، اصلاً مراجعه کردید یا نه؟ چونکه حوزه روال کاری خودش رو داره، بعید می دونم اگر بتونن باهاتون همکاری نکنن!
: حالا ما از زنجان اومدیم، به حاج آقا بفرمائید من رو هم می شناسن. تازه ما می دونیم همه این کارها مربوط به حاج آقاست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
: من که نگفتم نمی شناسن، عرض کردم که ایشون ....
:حالا بگید ما اومدیم
: دوست من، اولاً که ایشون مشغول استحمام هستند، کمی هم خسته بودن، اگر ممکنه فردا صبح به دفتر مراجعه کنید.
:البته ما می خواستیم زودتر بیایم، ولی شام رفتیم منزل یکی از دوستان کمی دیر شد،الآن هم می خوایم بریم حرم و بعدش هم باید سریع بریم، ضمناً من فردا عازم سوریه هستم، حالا که تا اینجا اومدیم بگید به حاج آقا.
(باتوجه به اینکه فردا عازم زنجانیم گفتم):
: برادر من، آخه یه نیم ساعتی کم کم طول می کشه بیان، می خواید صبر کنید یا بهتره اصلاً شما تشریف ببرید(بااشاره به پسر اون بنده خدا) و آقازادتون فردا عصر یا پس فردا بیان دفتر زنجان، آقا فردا اتفاقاً می رن زنجان شما که فرمودید از زنجان اومدید، عجله هم دارید، واقعاً الآن امکان ملاقات نیست.....
:باشه، باشه.. فقط یادت بمونه که یه سید رو، یه نواده حضرت زهرا رو از دم در رد کردی، پسرم بیا بریم.....
:دوست عزیز من که چیزی نگفتم...... و اون بنده خدا در حالی رفت که من ناراحت بودم اگر پدرم از حمام هم بیرون میامد، نمی تونست دم در مراجعه کنه، چراکه سه سوت در گرم ترین هواها اگر سرش خیس باشه و کمی باد بهش بخوره، سرما رو خوره و دو سه روز خوابیده.
▪ ما و حضرت آقازاده
وقتی تلوزیون هر از چندگاهی آقای آقازاده، رئیس سازمان انرژی اتمی رو نشون می ده و در اون لحظه ما وخواهر کوچیکترمون مشغول دیدن باشیم، یقیناً ماها رو می کنیم به آبجی کوچیکه و یه خاطره بامزه رو مرور می کنیم.
خاطره ای که مربوط به دوران مجلسه و به قول پدرم، دوره ای که ما رئیس بودیم.
تا جائی که یادمه خواهرم چهار ساله بود و البته روح الله هم، تازه بدنیا اومده بود و ما پدر رو خیلی دیر بدیر می دیدیم، یا شبها دیر به خونه می اومد و یا در سفر بود و خلاصه ماها که کوچیکتر بودیم، غالباً موقع دیدن پدر در خواب ناز بودیم اما اون روزی رو که می خوام ازش خاطره یاد کنم رو کاملاً تو ذهن دارم چراکه یکی از تنها روزهائی بود که پدر عصر رو در خونه بود و کلی ما خوشحال از این موضوع.
پدرم می خواست بخوابه ولی به خونه سپرد که آقای آقازاده که اون موقع وزیر نفت بود، قراره بیاد و اگه اومد بگید بیاد تو و من رو هم بیدار کنید. پدرم رفت بخوابه و خواهر من تنها عضو بیدار خونه شد با اینکه وظیفه در باز کردن به من سپرده شده بود، من هم ترجیح دادم تا استراحت کنم.
بعد از اینکه بیدار شدم دیدم خواهرم، که اتفاقاً خیلی شیرین هم حرف می زد می گه: یه نفر اومد، گفتم همه خوابن و با این حرف نگاهی به ساعت انداختم و دیدم از اون ساعتی که پدرم گفته بود آقای وزیر قراره بیاد سه ربعی گذشته، با اضطراب و عجله رفتم دم در و با کمال تعجب دیدم یه بنز سبز رنگ دم دره و با باز شدن در خونه، در ماشین هم باز شد و آقای آقازاده از ماشین پیاده شد و اومد سمت من و گفت: بابا خوابه اقا محسن و من گفتم: فکر کنم... و اون بنده خدا که تقریباً سه ربعی رو منتظر پدرم دم در منتظر مونده بود گفت: سوسن خانوم گفت که بابا خوابه، عیبی نداره بیدار که شدن بهشون بگو من دم در منتظرم......

