دیروز بعد از طی کردن یک مسیری که در حالت طبیعی باید اون رو 4 ساعته می پیمودیم ولی 6 ساعته طی کردیم، به زنجان رسیدیم.
طبیعی بود که به محض ورورد پدر افرادی برای دیدار با ایشون به اونجا بیان و این در موارد عادی و سفرهای معمول هم قابل پیش بینیه ولی در شرایط فعلی که حساسیت ها بیشتر شده، انتظار کشیدن برخی برای سفر پدر از قبل قابل پیش بینی بود.
یه بدی داره اینجور سفرها و انهم این که معمولاً افرادی که برای ملاقات میان، به این موضوع توجه نمی کنن که فرد میهمان و تازه وارد خستگی ناشی از سفر رو در بدن داره و باید مراعاتش رو کرد ولی به این خاطر که پدر همیشه با روی خوش از میهمانانش استقبال می کنن، در این مورد هم جای میهمان و میزبان عوض می شه و پدر خستگی رو به روی خودشون نمی آرن.
دیشب هم با این مقدمه ای که عرض کردم افراد مختلفی برای دیدار اومدن و سئوالاتی رو مطرح کردن و پدر هم به سئوالات اونها تا جائی که قانع بشن جواب می دادن ولی دو سه تا نکته در برخی صحبت های ایشون وجود داشت که برای من هم تازگی داشت.
مثلاً یکی از دوستان راجع به مواضع اخیر یکی از اعضای شورای نگهبان نسبت به مهندس موسوی از پدر سئوالاتی کرد و پدر در جواب گفتن: غالب افرادی که امروز به صورت علنی در برابر آقای موسوی موضع گیری می کنن یا جزو اون 99 نفری بودن که با ایشون در مجلس و برای نخست وزیری مشکل داشتن و یا جزو افرادی هستن که از اون 99 نفر خط می گیرن و این افراد از همون موقع با ایشون مشکل داشتن و ظاهراً این مشکل رو تا حالا در درون خودشون نگهداشتن.
پدر به یک نکته خیلی جالبتر هم اشاره کردن که:" یکی از سران اون جریان در اون ایام به خود من گفت فکر نکنید من این روزها رو فراموش می کنم و مطمئن باشید یک روز این کارهای شما رو جبران می کنم"!!!!
در این بین گزارشات جالبی هم از وضعیت انتخابات در زنجان به پدر داده می شد که در موقعش به بعضیهاشون اشاره می کنم.
فعلاً زنجانیم.
فردا صبح عازم زنجان هستیم تا هم اقوام رو ببینیم و هم از مادربزرگمون که از مکه میان استقبال کنیم.
به همین خاطر مجبور بودم برم و بیمه ماشین رو که 10 روزیه تموم شده و نتیجتاً در حیاط خوابیده رو تمدید کنم. به همین خاطر به یکی از دفاتر بیمه مراجعه کردم و البته با قیمت های سرسام آور اونها مواجه.
نکته جالب و قابل توجه شلوغ بودن دفتر بیمه بود و جالب تر اینکه تمام افرادی که برای بیمه وسایل نقلیه شون به اونجا مراجعه کرده بودن، سندهای وسایلشون اعم از موتور و یا ماشین، همراهشون بود و موقع دریافت دفترچشون از متصدی بیمه، اونها رو به حضرت بیمه کننده تحویل می دادن و این جای سئوال رو برای من ایجاد کرد که: عذر می خوام! داستان این سندها چیه و این جواب که: بیمه قسطیه و ما در ازای بیمه کردن اقساطی، سند وسیله نقلیه به اضافه سه کوپن از دفترچه بیمه و تعدای چک از بیمه کننده می گیریم تا چکهاش پاس بشه و بعدش مدارک رو تحویل می دیم.
و سئوال جدیدی که بواسطه این حرف ایجاد شد که: اونوقت این چکها چند ماهه و چه شکلیه و جوابی با این مضمون که: 75 هزار تومن اولش می دید و بعد در شش قسط تسویه می کنید .
به خونه برگشتم و مدارک ماشین رو همراه خودم به دفتر بیمه بردم.
باید برای سفر آماده شم.
بعد از چند بار تماس نا موفق با موبایل آقا سعید، دیروز در وب سایتی اسمش رو جزو بازداشت شده های اخیر دیدم و البته کلی متاثر شدم.
من و سعید، ارتباطاتمون بر می گرده به ۱۳-۱۲سال قبل و از اون موقع که ایشون همراه خانواده در قم زندگی می کرد و بعد از چند وقتی اونها رو هم راضی کرد و به تهران برد، با هم دوست بودیم و ارتباطاتمون رو هم داشتیم.
هر هفته تماسی و گپی و گاهی اوقات دیداری.
روی بعضی نقاط فکری اشتراک داشتیم و روی بعضی دیگه اختلاف ولی این موضوعات باعث عدم ارتباط و رفاقتمون نمی شد و این دوستی، امتداد داشت.
یک سفر خیلی با حال هم به شمال رفتیم که یادش بخیر؛ خیلی خوش گذشت.
ولی اون چیزی که باعث شد برای او این مطالب رو بنویسم یک عبارتی بود که همیشه سعید رو به عنوان مصداق برای اون عبارت توی ذهنم یاد آوری می کردم و اون اینکه: بعضی از آدمها وجود دارند که بدی نمی کنند و یا شاید به عبارتی بعضی ها هستند که آدمهای خوبیَن ولی به قول پدر بزرگوارم بعضی ها اصلاً بدی بلد نیستن و نمی تونن بد باشن و این مثال پدر دقیقاً در مورد سعید صدق می کنه.
امیدوارم بزودی آزاد بشه و پیش خانواده اش برگرده.
این سئوال چند روز قبل برای دفتر ارسال شده و پدر بزرگوار دیشب به اون پاسخ دادن. به متن سئوال و جواب توجه کنید:
سئوال: با سلام و درود
ایجانب سرباز وظیفه ای هستم که در این حوادث اخیر مجبور به رویارویی با راهپیمایان شده ام.
پرسش اینجانب این است که رویارویی و برخورد با راهپیمایان و ضرب و شتم آنان و در برخی موارد برخورد فیزیکی و خشونت بار جایز است یا خیر ؟ و اگر جایز بود تا چه حدی میتوانیم آنها را تنبیه کنیم ؟ و اگر امر دایر شد بین برخورد فیزیکی با مردم و تنبیه اینجانب توسط مافوق وظیفه چیست ؟
جواب: وظیفه شما ملایمت و عدم برخورد با مردم است و اگر امر دایر شود بین برخورد فیزیکی با مردم و توبیخ، مطمئناً تکلیف در پذیرفتن تنبیه و توبیخ است. مطمئناً در هر حال برخورد با مردم بی دفاع مشروع نیست.
دیروز عصر،آقای دکتر محسن رهامی با دفتر ابوی تماسی داشتن و خبر فوت مادر بزرگوارشون رو به پدر دادن و از ایشون خواستن که صبح امروز و در حرم مطهر حضرت معصومه(س)، نماز میت رو بر پیکر اون مرحومه بخونن.
به همین منظور صبح امروز عازم حرم شدیم و چون زودتر از تشییع کنندگان به اونجا رسیدیم، داخل شدیم تا زیارتی رو انجام بدیم.
پدر همیشه در کنار ضریح مطهر با احترام خاصی به یکی از ستون ها تکیه می کنن و زیارت نامه رو قرائت و طبیعتاً درد دلی و اشکی و بعد برای قرائت فاتحه بر قبور علما، به اونجا می رن . البته این فاتحه خوانی بر روی قبور یکسان نیست چراکه در مقابل بعضی می ایستن و در برابر بعضی دیگه می نشینن و البته یکی از قبور رو همیشه می بوسن. فلسفه این داستان هم اینه که در برابر علمائی که حق استادی به گردن پدر دارند مثل آیت الله شیخ مرتضی حائری و یا شهید مطهری می نشینن و اون قبری رو هم که می بوسن مزار مرحوم آیت الله علامه طباطبائی است که پدر همیشه در برابر قبر ایشون، دو زانو می نشینن و بعد از قرائت فاتحه و درد دلی با استاد، سنگ روی مزار ایشون رو می بوسن.
ولی امروز زیارت کردن و حرم رفتن حاشیه هائی هم داشت که معمولاً در جریان حرم رفتن پدر وجود داره. ولی موضوع امروز کمی متفاوت بود.
در کنار ضریح وقتی پدر مشغول زیارت بود، یه جوون 16-17 ساله رو دیدم که به پدرش می گفت: اون آقا کیه؟(با اشاره به ابوی) و پدرش با یه نیم نگاهی به فرزند گفت: آقای بیات – بیات زنجانی و پسر گفت: بریم سلامی بکنیم و پدر با اخمی گفت: نه! دیگه نباید دور و بر اینجور آقایون رفت و پسر با تعجب گفت: چرا؟ و پدر دست پسر رو گرفت و گفت: کمی بزرگتر شی می فهمی!! ....و یا مکالمات کوتاهی که بین بعضی از طلاب با پدر اتفاق می افتاد و از ایشون سئوالاتی می شد و یا جالب تر اینکه برخی از روحانیون به محض دیدن پدر تلاش می کردن به در و دیوار نگاه کنن تا خدای نا کرده چشمشون در چشم پدر نیافته. دنیای عجیبی است و این عجیب بودن دنیا گهگاهی و بصورت های مختلف برای ماها نمایان می شه.
از حرم بیرون آمدیم در حالی که پیکر مادر آقای دکتر رو آورده بودن و پدر بر اون نماز خوندن و بعد راهی منزل شدیم تا ایشون، به سئوالاتی که برای دفتر ارسال شده، پاسخ بدن.
امروز یکی از دوستان مشغول در مدیریت وب سایت دفتر، به من گزارشی رو داد که وب سایت در حال حاضر روزانه مراجعین خیلی زیادی داره و میزان سئوالات از پدر هم افزایش قابل توجهی پیدا کرده.
نکته جالب این داستان اینه که بعد از پاسخ پدر به نامه مهندس موسوی، ایمیل های زیادی به دفتر زده شده که در عموم اونها، از پدر بواسطه موضع شفافشون تشکر شده و البته در این بین ایمیل هائی هم هستند که در عین هتک حرمت به ابوی و فحش و ناسزاهائی که به ایشون دادن، زبان به تهدید باز کردن و اینکه مثلاً:"منتظر جواب امت در قبال این نامه ات باش" و البته این مضمون مودبانه اونها بود.
در بیرون هم که هر روز اخبار تلخ بیش از روز قبل به گوش می رسه و این باعث نگرانی و ناراحتی است و زمانی این ناراحتی به بغض و اشک تبدیل می شه که بعضی از شنیده ها دیده می شن.
روزهای پر اضطرابی رو خیلی ها دارن پشت سر می گذارن و البته برخی هم روزهای خوبی رو.
اخباری که به گوش می رسه عمدتاً حامل مطالب نگران کننده ای هستن ولی بعد از تحقیقات مفصل، معلوم می شه که خیلی از اونها شایعه بوده و این یک موضوع کاملاً طبیعی در چنین ایامیه که بازار شایعه در اونها داغه.
نامه مهندس موسوی خطاب به ابوی هم امروز از سوی اعضای ستاد ایشون در قم تحویل ابوی شد و پدر بزرگوار هم ظاهراً جوابی رو به اون نامه دادن که بچه های دفتر اون رو در صورت صلاحدید روی وب سایت دفتر خواهند گذاشت.
از دو روز قبل تا دیشب که بخش مهمی از تلفن های همراه در تهران قطع شده، تماس های مکرر و پشت سر هم با من گرفته می شد و یا افراد مختلف گزارشاتی رو می دادن و یا اینکه سئوال می کردن:"باید چکار کرد".
ظاهراً از صبح امروز مراجع تقلید، دیدارهایی با هم داشتن و احتمالاً تا عصر امروز اخبار این دیدارها، به گوش خواهد رسید.
امروز هم روز ولادت فاطمه زهرا(س) و از طرف دیگه سالگرد ازدواج من و همسرمه و این هم یک مدل تجربه بوده که من و ایشون، این روز مهم زندگیمون با این روزهای تلخ همزمان بشه.
باید صبر کرد تا دید در روزهای اخیر، چه اتفاقاتی رخ خواهد داد و امیدوارم در کمال آرامش و بدون سر و صدا، این مشکلی که بوجود آمده حل بشه و یقیناً هزینه این داستان رو همه ماها اعم از چپ و راست خواهیم پرداخت و البته بیشتر امیدوارم که آقایون هم این موضوع رو مورد عنایت قرار بدن.
الله اعلم
من، همسرم، خواهرانم وبرادرانم به شیخ اصلاحات رای خواهیم داد و با کمال احترام به مهندس موسوی و یقیناً خوشحالی از پیروزی احتمالی ایشان در انتخابات، ولی یقیناً رای به شیخ خواهیم داد و او را ادامه دهنده راه اصلاحات می دانیم.
من به همه خوانندگان این مجموعه اگر در جایگاه مشورت قرار گیرم نیز توصیه به رای به شیخ می کنم و مطمئنم بواسطه تحلیلی که دارم، او موفق در پیاده کردن اهدافش خواهد شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
بسیار متأسفم که فقط با گذشت سی سال از انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری اسلامی ایران و فقط بعد از بیست سال از رحلت جانگداز بنیانگذار این نظام، صحنۀ انتخابات ریاست جمهوری سال 88 آکنده از تهمت و تلاش برای محو دستاوردهای ارزشمند نظام اسلامی به خصوص در زمان رهبری امام راحل شده است.
در مناظرههای انتخاباتی صورت گرفته در منظر عموم مردم، شاهد تهمت و افتراء یکی از نامزدها به رقبا و همینطور اشخاص ثالث و خارج از عالم مقال این مناظرهها، انتشار آمار و ارقام کذب، تلاش برای انحراف اذهان قاطبۀ رأی دهندگان و مغالطههای اخلاقی مکرّری بودهایم که در دایرۀ صلاحیت یک نامزد انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران نمیگنجد. همچنین به رغم تذکّرات مکرّر دلسوزان نظام و انتشار آمار و ارقام رسمی، هیچ عذرخواهی رسمی و تبرّیای بابت این تهمتها و اکاذیب صورت نگرفته است.
اینجانب طلبه ای هستم که جدای از مناصب قضایی و اداری، سه دورۀ قانونگذاری عالی کشور را تجربه کردهام و مبانی قانونی نظام اسلامی و ولایت فقیه را به خوبی میشناسم. بر این اساس اقدام شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری اسلامی برای تجدید نظر در صلاحیت تأیید شدۀ یکی از نامزدها که مرتکب تهمتهای مکرّر بدون طرح نزد مرجع قضایی شده است را ضرورتی شرعی و قانونی میدانم؛ ضمن آنکه در صورت عدم اقدام این شورا، دخالت ولیّ فقیه برای صیانت از جایگاه جمهوری اسلامی ایران و نهادهای قانونی و مشروع آن ضروری به نظر میرسد.
اگر چنین نشود گام مستحکمی در دوری از آراء و اندیشههای امام راحل و اثبات عدم کارآیی اخلاقی نظام اسلامی برداشته شده است و در آن صورت دیری نمیپاید که دوستان انقلاب و نظام اسلامی به خود آیند و ببینند که از اهداف عالی این انقلاب چیزی جز پوستهای تهی و بدون مغز باقی نمانده است. یقین داشته باشید که دشمنان انقلاب اسلامی مردم ایران در انتظار چنین روزی هستند و بد اخلاقیهای انتخاباتی اخیر آب به آسیاب آنان ریخته است.
والسلام
نوزدهم خرداد ماه 1388
برابر نوزدهم جمادی الثانی 1430
قم- اسدالله بیات زنجانی
دوستی داشتم به نام علی.
الآن مدتی است که از او بی خبرم. بواسطه دو سال همکلاسی بودن در اول و دوم راهنمائی، جزو کسانی است که هیچگاه فراموشش نمی کنم، نه او را و نه دیگر هم کلاسی های آن دوره را.
یادم هست که علی از فرزند شهید بودنش، راضی نبود و همیشه به این موضوع اقرار می کرد و البته این اقرار را جزء افتخارات خود می دانست و گاهی از شدت ناراحتی، از دست پدری که به گمان او، کشور را بر خانواده اش ترجیح داده بود، می گریست.
یادم هست که مادرش، در یک تماس تلفنی به من گفت که صاحب خانه، قصد بیرون کردنشان را دارد و به علت بی پولی، شاید مجبور شوند به منزل پدر بزرگ علی در شهرستان باز گردند و از من خواست این موضوع را به شیخ منتقل کنم و این عبارت او هیچگاه از ذهن من خارج نمی شود که: "شیخ، مانند پدر من است. او همیشه به ما خانواده شهدا لطف دارد."
و یادم هست که بواسطه کمک شیخ و صحبت او با یکی از خیرین، مقداری پول برای خرید یک واحد آپارتمان در شهرک شهید محلاتی تهران تهیه شد و آن بنده خدا همیشه با گریه، دعاگوی شیخ بود.
جالب اینکه تمام این ماجرا، بعد از دوران تصدی او در بنیاد بود و او می توانست به من بگوید: بروید و از بنیاد، کمک بخواهید چراکه من دیگر مسوول نیستم.